شهر بهشت؛
متن ميزگرد پيش رو، قسمت دوم از ميزگردي است که با عنوان نقش رسانه هاي مکتوب در افزايش مشارکت شهروندان برگزار شده است. در اين ميزگرد تلاش شده است در جهت تبيين مقوله افزايش مشارکتهاي شهروندان در تامين هزينه هاي شهر و نقش و کارويژه هاي رسانه هاي مکتوب در اين مبحث گامهايي برداشته شود.
سيد جلال فياضي، سردبير و مدير مسئول روزنامه شهرآرا؛ غلامرضا قلندريان، مدير مسئول روزنامه قدس؛ و مهرداد ملايي، کارشناس ارشد علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبايي سه ميهمان اين ميزگرد بودند.
براي مشاهده قسمت اول ميزگرد
اينجا را کليک کنيد.
مجري – کارشناس: اگر موافقيد ادامه بحث در بخش اطلاع رساني روزنامه ها صحبت شود و چون بحث روزنامه است و کلا بخش رسانه هاي چاپي است، مي خواستم در يک نگاه به ساختار سياسي و اجتماعي ببينيم چه نتايجي در حوزه کاري مطبوعات و رسانه ها وجود دارد که ما مي توانيم به آنها توجه بيشتري کنيم؟
ملايي: اگر رسانه هاي مکتوب را به عنوان يک ابزار در نظر بگيريم، براي اينکه بتوانيم به اهدافي که ذکر شد برسيم، بايد توسط نهادي که مسلط بر اين وسيله است که در اينجا ما شهرداري را در نظر مي گيريم در خوانندگان صميميت ايجاد شود. يعني مردم روزنامه را صرفاً به عنوان يک کالايي که مي خرند و شب باطل مي شود ندانند و به عنوان يک نهادي بدانند که درددلهايشان و مشکلاتشان را با آن در ميان مي گذارند. اين است که متاسفانه داخل ايران رابطه متقابل بين خوانندگان و روزنامه ها به اندازه رسانه مکتوب کشورهاي ديگر نيست.
در کشور هاي ديگر بخشي دارند به نام «نامه به سردبير» که شامل 4 يا 5 صفحه مي شود و مردم در آنجا دغدغه هاي خودشان را و مسائلي که به ذهنشان مي رسد را مطرح مي کنند. خيلي وقتها خلاقيت هاي از بين اينها در مي آيد که مي تواند به مديران کمک کند و الان در روزنامه هاي اگر ببينيد متون پيام هاي خوانندگان مثلاً در روزنامه هايي که به مسائل شهري اختصاص دارند و مردم مشکلات شهري شان را مي گويند مي توانند در ايجاد اين صميميت چقدر تاثير داشته باشد. وقتي کسي زنگ مي زند به ستون پيام خوانندگان و مي گويد در فلان محله شهر ما فلان مشکل را داريم و مي داند در يکي دو هفته آينده شهرداري مي آيد و آن مشکل را برطرف مي کند او احساس مي کند در اداره شهر نقش دارد و مي تواند با بيان مشکلات اگر درست بيان کند، کمک مي کند. مديريت شهرها مي توانند مردم را در قالب سازمان هاي مردم نهاد در کارها مشارکت بدهد.
مفهوم خيلي جديدي هست در دنيا به اين عبارت که مردم خودشان براي رسانه ها خبرنگار مي شوند خودشان عکاس مي شوند و اين کارها در ايران شدني است که متاسفانه يک مقدار کم کاري شد. در بعضي از اين موارد يعني رابطه اي که بايد بين رسانه ها و مردم باشد، اينگونه نيست.
قلندريان: در جلسه چند روز قبل آقاي پژمان اشاره کردند آموزش شهروندي وظيفه ما نيست. بايد اين آموزشها در مدرسه، دانشگاه و در خانواده آماده سازي شده باشد تا ما يک کار تکميلي انجام بدهيم. ما بعضي کارها را از صفر داريم انجام مي دهيم. به نظر مي رسد که شهرداري کارهاي خوب و مثبت زيادي انجام مي دهد، اما چون از اين کارها اطلاع رساني به نحو کاملي صورت نمي گيرد، تاثيري که بايد نمي گذارد. آقاي فياضي اشاره کردند که بخشي از اين ابزارها رسانه مکتوب است.
احترام گذاشتن به شهروند و حفظ کرامت انسانها يکي از موضوعات مهمي است که در همه شهرها بويژه شهر مقدس مشهد که يک شهر زائر خيز است و در سال در قالب 20 تا 25 ميليون زائر در اينجا ورود پيدا مي کند، شهروندان بايد به احساس شخصيت برسند. يعني بايد به اين باور برسند که اين امکانات و اين ابزار براي اينها در گوشه گوشه شهر در جاهاي مختلف تعبيه مي شود و در واقع وسائل رفاهي را در بر مي گيرد. اينها در راستاي ايجاد دموکراسي شهروندي است. ما اگر يکسري فضاها ايجاد کنيم اما اين فضاها را فنس کشي کنيم، ببنديم و شهروند نتواند از فضا استفاده کند، اين فکر مي کنم که در واقع تعارض دارد با آن هدفي که ما برايش تعريف کرديم. اماکن ورزشي که شايد شهرداري ايجاد کرده، ايجاد فضاهاي سبز، پارک ها هر گوشه شهر بررسي کرديم و هر جايي که متعلق به شهرداري بوده 4 تا صندلي گذاشته و يک فضايي را فراهم کرده به نظر من نسبت به گذشته يک تحول ايجاد شده. اگر شب يک دوري در خيابان ها زده باشيد، تمام اين جاهايي که يک ذره فضاي سبز ايجاد شده 4 تا نيمکت درست شده و خانواده ها در کنار هم قرار گرفته اند.
يکي از الزامات بحث اين است که ما آن تبعيض به اصطلاح امکانات رفاهي شهروندي که درگذشته داشتيم به حداقل و صفر برسانيم. مردم بافت هاي پايين جامعه، متوسط جامعه و بالاي جامعه به يک ميزان مي توانند از اين ها استفاده کننند و براي همه اين فضا يکسان است و اين خيلي کمک مي کند به مشارکت بعدي در فضاي کار شهرداري
بايد براي افراد فضاي کافي به لحاظ مسائل آموزشي و اطلاع رساني ايجاد کرد. خبر وجود دارد؛ نسبت به ارسال پيام از پيام رسان يا پيام دهنده و پيام گيرنده بايد اقدام کرد. به نظر من فضايش آماده است. چون عنصرهاي زيادي را شهرداري دارد فراهم ميکند و خدماتش را دارد تعريف مي کند و مي شمارد.
اما آن نکته اي که جنابعالي اشاره کرديد در ارتباط با موضوع اطلاع رساني؛ رسانه مکتوب بر مبناي اهداف خودش فارغ از آن جهت هاي سياسي، اگر بخواهد کار اجتماعي و فرهنگي براي جامعه انجام دهد همه اين کارهايش مي تواند کارهاي مثبتي باشد. يعني دغدغه هاي مردم را منتقل کردن به سطح حاکميت و مسئولين و از آن طرف انتقال پيام و اطلاع رساني از خدمات به مردم. رسانه در صورتي موفق است که اين کار را پيوسته و پياپي انجام دهد طبيعتاً يکي از کارهاي سخت و دشوار کار خبرنگاري است، خبرنگار يا عکاس خبري بايد شرايط دشوار را پشت سر بگذارد تا خبر را تهيه کند. اولاً رسانه نبايد دچار خودسانسوري شود. اين موضوع مهمي است. خيلي از گزارشات و مصاحبه ها و در واقع گزارش هاي خبري که آماده مي شود، ممکن است که جنبه نقد داشته باشد که اين نقد حوزه مسئوليت يک سازمان و يک نهادي را در بر بگيرد. من فکر مي کنم که چون حق را بايد به مردم داد و بحث هاي سياسي هم اصلا اينجا مطرح نيست حتماً بايد آن موضوع با بهره گيري از ديدگاه و نظرات کارشناسان مطرح شود و بصورت تمام عيار در رسانه منعکس شود. خودسانسوري آن سنگ کج اوليه اي است که نه کارشناسي با آن رسانه همکاري مي کند و نه مردم. چون انتظاراتشان برآورده نمي شود و فضاي جامعه سرد مي شود و روي تيراژ و مسائل بعدي رسانه هم تاثيراتي مي گذارد.
مردم سوالات و ابهامات زيادي دارند که حالا هر رسانه به مکتوبي براي خودش يک ستوني دارد. ما به عنوان آيينه قدس و شهرآرا را يک عنوان ديگري. اگر امروز دغدغه هاي مردم منعکس شد و مسئولين کاملاً بي تفاوت بودند آن جريان به مروز زمان کمرنگ مي شود.
رسانه بايد با قوت تمام ولي با يک ادبيات مودبانه و پاکيزه اطلاع رساني را دنبال کند. فکر مي کنم که يکي از استراتژي هاي مهمي که سازمان ها به ويژه شهرداري مي تواند براي خودش در همين حوزه ها در نظر بگيرد، استراتژي خريد انتقاد است.
در يک شهري که چند ميليون شهروند زندگي مي کنند حتماً 50 % يا 40% يا 30% افرادش کساني هستند که صاحب ديدگاه و نظريه هستند و اينها آدم هايي هستند که در حوزه هاي مختلف کارشناس اند. کار شهرداري در حوزه هاي مختلف است و ما مي توانيم از اين نقدها به صورت سازنده استفاده کنيم. حتي اين نقدها را بخريم. به اين معنا که فضا و ميدان را باز کنيم که کساني که ديدگاه دادند، اين ديدگاههايشان را در يک فضاي کاملاً بيطرفانه، فضاي از همه نظر آماده، مطرح کنند. اين در مشارکت عمومي و باور عمومي در جهت کار شهروندي خيلي مي تواند موثر باشد. در اين جهت شهرداري کار زيادي بايد انجام دهد. ما جلسات پرسش و پاسخ سلسله اي در شهرداري کمتر داريم. برگزاري همايش به نظر من تاثيري ندارد و ما مي توانيم اين همايش ها را در قالب يک ميزگردهايي ترتيبدهيم تا به جاي اينکه يک نفر متکلم وحده باشد در واقع جلسه بحث و گفتگو و نقد باشد که حالا کارشناساني که من گفتم که مي شود نقدهايشان را خريد، مي توانند اينجا ظهور پيدا کنند.
شهرداري با توجه جغرافيايي پراکنده اي که در شهر دارد به نظر من از اين استراتژي خوب مي تواند استفاده کند. آدم هاي متفاوتي به خدمت بگيرد و در حوزه هاي مختلف بگويد حضور پيدا کنيد و فقط کژي ها را بررسي کنيد، بشماريد و به ما منعکس کنيد تا کارهاي کارشناسي صورت بگيرد.
فياضي: در ادامه صحبت آقاي قلندريان و پيشنهاداتي که در حوزه خريد انتقاد مطرح شد، مشارکت شهروندان همانطوري که قبلا عرض کردم در سايه آزادي اطلاعات اتفاق مي افتد و آزادي اطلاعات لازمه اش اين است که امکان دسترسي مردم به اطلاعات يک دستگاه فراهم باشد. رسانه در واقع کليد دستيابي به اين اطلاعات است و به همين دليل است که هر چقدر دستگاهها شفافتر عمل کنند و به تعبيري مديران در اتاق هاي شيشه اي قرار بگيرند و امکان دسترسي شهروندان به آنها فراهم باشد، ميزان مشارکت هم افزايش مي يابد. رسانه در واقع همان اتاق شيشه اي است و اگر اين امکان فراهم بشود که رسانه بتواند دسترسي مردم را به سياست هاي مسئولين افزايش دهد و مسئولين از طريق رسانه ها به ديدگاه مردم اشراف پيدا کنند و در اين صورت يک وفاقي بين مردم و مسئولين اتفاق مي افتد. امروز بايستي همه باور کنند که دوران حبس اطلاعات نيست، دوران سانسور اطلاعات نيست. اين به نفع مديران شهري نيست و هر چه قدر مديريت شهري شفاف تر عمل کند و هر چه قدر سياست ها آمارها و اطلاعات، تصميم گيري ها، برنامه ها و فعاليتهايش بيشتر در معرض قضاوت مردم، در معرض آگاهي مردم قرار بگيرد به همان نسبت مي تواند بهتر مديريت کند، امکانات بيشتري را در جامعه جذب کند و مشارکت داوطلبانه مردم اتفاق بيافتد و در حقيقت رسانه است که مي تواند نقش شفاف سازي را در جامعه ايفا کند.
نبايد مردم احساس کنند که در شهري که زندگي مي کنند نامحرم هستند. اگر اين شهر در واقع خانه ي آنها هم هست محرم اين شهر محسوب مي شوند و لازم است هم اطلاعات شهر را بدانند و هم در شکل گيري سياست هاي شهر نقش ايفا کنند. البته من در اينجا يک بار ديگر به بحث ساختاري اشاره مي کنم که درست است مشارکت بايد داوطلبانه باشد ولي مشارکت داوطلبانه زماني مي تواند تاثير ساختارمند بر مديريت شهري بگذارد که در قالب قانون هم شکل بگيرد. در واقع قانون هم اين مشارکت را ساختارمند کند. نقش مديران در جهت شفاف سازي و در جهت دادن اطلاعات و اهميت دادن به افکار عمومي و نقش مردم در جهت مشارکت و احساس تاثير گذاري بر مديريت شهري با يک نخ تسبيحي به نام قانون به همديگر متصل مي شود و از درونش يک مديريت شهري موفق در مي آيد.
در حوزه رسانه مکتوب نقاط ضعف و قوت را بايد در سه حوزه مردم، رسانه و مديران برشمرد. در واقع اين مثلث سه ضلع دارد. در مردم من فکر مي کنم که مهم ترين نکته اين است که مردم احساس اعتمادشان به رسانه بايستي تقويت شود و در واقع مردم بايد احساس کنند که وقتي که از طريق رسانه، ارتباط برقرار مي کنند تاثير گذار هستند. بنابراين در ارتباط با مردم مهمترين نقطه ضعف پايين بودن سطح اعتماد به رسانه است.
رسانه بايد اعتماد مردم را هم به خودش و هم به مديران جلب کند و راه حل هم اين است که در واقع با صداقت سعي کنيد به انعکاس ديدگاهاي مردم بپردازد. اين نکته خودسانسوري که آقاي قلندريان به آن اشاره کردند به حداقل ممکن خود و حتي به صفر برسد. مخصوصاً در حوزه مديريت شهري که مسائل حاکميتي و سياسي و امنيتي در اينها دخيل نيست.
در رسانه ها نکته مهمي که بايد توجه قرار گيرد حرفه اي شدن کار رسانه است. رسانه هاي ما بايد هر چقدر که ممکن است فعاليت حرفه اي رسانه اي خود را تقويت کنند و هر چقدر خبرنگاران و مديران رسانه اي ما و خود رسانه، حرفه اي تر و موثرتر عمل کند، به همان نسبت مي تواند تاثيرگذارتر باشد و مي تواند اين حلقه وصل را دقيقتر برقرار کند.
در مديران، نقطه اول، بالا بردن آستانه تحمل شان است. مديران جامعه ما بايد آستانه تحمل انتقادشان را بالا ببرند. يعني فکر نکنند هر کسي از يک مديري در جامعه انتقاد کند در واقع مي خواهد آن مدير را از جامعه حذف کند. اگر کسي بي جهت از يک مدير تعريف کند مطمئناً بايد در حمايتش شک کرد. چون بالاخره مدير هم انسان است. ممکن است اين مدير هم اشتباه کند.
اتفاقاً منتقد منصف، حامي موثرتري براي يک مدير است. بنابراين مديران بايد باور کنند که بدون مشارکت مردم نمي توانند شهر را اداره بکنند. اين خيلي مهم است. مديريت شهري اگر فکر کند که خودش مي تواند تصميم بگيرد، درآمد کسب کند، خودش مي تواند سياست گذاري کند، هزينه کند، برنامه ريزي کند و بدون مشارکت مردم و مشارکت نخبگان اقدام کند، حتماً اشتباه مي کند.
ملايي: اطلاع رساني مي تواند جنبه هاي مختلفي داشته باشد که يکي از مهمترين آنها اين است که ما صورت مساله ها را پاک نکنيم، مشکلات شهري را به مردم بگوييم. مردم بدانند که عوارضي که شهرداري از آنها مي گيرد، در کجا مصرف مي شود.
چه طور مردم را تشويق کنيم که مشارکت مالي داشته باشند. وقتي مردم بدانند پولشان در جاي درست صرف مي شود و مديران شهرداري از طريق رسانه ها به مردم گزارش عملکرد بدهند؛ مردم با علاقه بيشتري مشارکت خواهند کرد.
اطلاع رساني و شفاف سازي مسائل مي تواند از طريق ابزارهاي ديگري هم صورت بگيرد مثلاً روابط عمومي ها مي توانند نقش خيلي مهمي داشته باشند. روابط عمومي ها وقتي با رسانه ها همکاري کنند يعني اگر خبرنگاري از روابط عمومي سازمان درخواست بروشوري کرد، يا اطلاعاتي در مورد فعالان پروژه هاي شهري خواست، روابط عمومي بدون پرده پوشي مسائل، اطلاعات را به موقع در اختيار رسانه ها قرار دهند تا رسانه ها بتوانند در اختيار مردم قرار بدهند. در واقع هم نقش باشند. به قول آنان قلندريان انتقادي که مي شود، با يک قلم پاک صورت گيرد و خبرنگاران آن سازمان را سازماني بدانند که در خدمت مردم کار مي کنند و انتقادات را، انتقاد مثبت در نظر بگيرند. از طرف ديگر مردم هم بايد بعضي وقتها بسيج بشوند. در نظافت شهر، همکاري با سازمان هاي شهرداري، در ماليات پرداختن؛ مردم هم بايد در اينجا نقش رسانه ها به عنوان يک نقش برادرگونه نه پدرگونه را بپذيرند تا در برآيند فعاليت هايي که اشاره شد بتوان به هدف نهايي رسيد.
قلندريان: به عنوان جمع بندي عرض مي کنم که شهرداري در کنار کارهاي خوبي که انجام مي دهد اطلاع رساني جامع و معنا داري نسبت به پروژه هاي شهري بايد انجام دهد. پروژه هاي شهري حکم جراحي را در شهر دارد. جراحي به تنهايي يک عمل دردناک است. اما يک اميد و آرامشي مي دهد. انسان هم که به پزشک مراجعه مي کند و کار جراحي انجام مي دهد براي اينکه بعد از آن يک دوره طولاني مدت را بتواند به زندگي و حياتش ادامه دهد. پروژه هاي زيادي در شهر وجود دارد که اينها پرونده يا شناسنامه هايي که ماهيت و هويت اينها را مشخص مي کند و نقطه آغاز و انجام را مشخص کند، ندارد. اين پروژه ها روزشمار ندارد. در تهران، آقاي قاليباف، براي همه پروژه هايش روزشمار دارد و تقربياً مي توان گفت که به غير از پروژه برج ميلاد همه در موعد خودش افتاح شده. به نظر من مي رسد شهرداري بايد بتواند با عملکرد خودش در ارتباط با مسائل شهري به گونه اي موضوعات را دنبال کند که فرهنگ حمد فراگير، شکر فراگير و به نظر من پوزش فراگير در جامعه ايجاد شود. چه اشکال دارد در يک موردي اگر اشتباه کرديم بلافاصله از مردم عذرخواهي کنيم.
جاهايي که مشکلات ترافيکي داشته و مسيرها قفل بوده يا جاهايي که کارهاي تعريض انجام دادند يا کارهاي تعميرات انجام داده اند اين فرهنگ بايد ايجاد شود که مردم خودشان تشکر کنند و اين تشکر خودشان را هم زباناً اعلام کنند هم قلماً و بنويسند. من برداشتم اين است که اين جنب و جوش و اين جنبش و فعاليت را شهرداري مي تواند با بهره گيري از ابزار رسانه بوجود بياورد. يعني رسانه در اينجا هم نقش بسيار ارزنده اي دارد. من برداشتم اين است که رسانه مکتوب در اين زمينه يا در راستاي آماده سازي اين فضا نقش شگرفي دارد، منتهي به شرطي که دستگاه شهرداري گام به گام جلو بيايد.
پرانتزي که من بايد در ارتباط با آن استراتژي خريد نقد باز کنم اين است که نبايد ما نيروهايمان را بگذاريم روزنامه هايمان را نگاه کنند و هر جايي که نقدي به يک شهرداري زده بود به يک گوشه اي از مسائل شهري زده شده بود بلافاصله تماس بگيريم که چرا اين کار را کرديد. بالاخره ممکن است در يک روزنامه هم نکات مثبت زيادي در ارتباط با شهرداري زده شده باشد و هم 2 تا انتقاد زده باشد. مجموع اينها به نظر من مي تواند مفيد براي شهرداري باشد و بايد از آن استفاده کنيم.
نکته ديگري که هم که به نظر من اشاره کردند اين است که شهرداري کارهاي اجتماعي زيادي دارد البته نهضت آن را شروع کرده. مثل کشيدن نقاشي روي پرده هاي بلند و بزرگ به مناسبت هاي خاص مثل برف روبي ها، که ما کمتر در مشهد داريم. مثل برگزاري يک سري مسابقات پياده روي همگاني، دو همگاني. چيزهايي که خانواده و اعضاي خانواده با هم شرکت کنند و بعد که اين فضا را فراهم کرد شهرداري مي تواند پيام هاي خودش را منتقل کند و اين پيام گاهي مي تواند پيام شفاهي باشد گاهي پيام کتبي باشد.
مطالب مرتبط:
ميزگرد:
مقاله:
يادداشت:
گفتگو: