شهر بهشت؛
قسمت اول
با حضور آقايان سيد كمالالدين حسيني، حمید اصغريپور، نعمتي، سليمانپور، خانمها غفاريان و رحمتي
در پی تصمیم سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری مبنی بر برگزاری نشست های علمی، با هدف كم كردن فاصله ميان ايده و عمل از طريق مدیریت محترم ترویج فرهنگ شهروندي، این سلسله نشستهای علمی صورت پذيرفته است. تا کنون نشست هاي علمی اجرا شده، بحث هاي هويت، ونداليسم، و مشاركت اجتماعي بوده است.
اين ميزگرد در خصوص شهروند خوب از حيث سلامت روان و تقویت بنيان خانواده است. اين مبحث شاید بطور مستقیم به حوزه مديريت شهري مرتبط نباشد و بيشتر در حوزة اطلاع رساني به شهروندان صورت مي پذيرد ولی می توان گفت : ارتقاء سلامت روان، موجب فضای با نشاط فرهنگی در سطح شهر شده و لازمه شهر خوب، شهروند خوب است.
مهمانان اين ميزگرد جناب آقاي حمید اصغري پور مشاور و روانشناس، جناب آقاي نعمتي از اساتيد دانشگاه تربيت معلم، مشاور و روانشناس، و جناب آقاي سليمان پور مشاور و روانشناس و سركارخانم غفاريان كارشناس ارشد جامعه شناسي و از مجريان اين ميزگردها می باشند.
هدف اين ميزگردها رسيدن به بحثهاي كاربردي است كه مردم مشهد در جهت ارتقاي سلامت روان بتوانند از آن بهره ببرند. بحث را با سبكهاي همسر گزيني و ازدواج شروع می کنیم و اينكه چه سبك هايي براي ازدواج وجود داشته و كدام يك از اين سبك ها به نرم و هنجار تبديل شده است. مردم و مسئولين در برابر اين هنجارهاي جديد و قديم و آسيب هايي كه مي تواند داشته باشد چه نقشي دارند؟
بطور مثال يكي از سبكهاي ازدواج در ساختار جامعه سنتي و كوچك، انتخاب همسر توسط والدين بوده كه به خاطر حجم كم جمعيت مورد قبول بوده است اما امروزه به دليل پيچيدگي جوامع و گستردگي آنها شايد ديگر خانواده ها، نتوانند همانند گذشته يكديگر را شناخته و با هم وصلت كنند. لذا من از اساتيد بزرگوار می خواهم تا به اين سوال که اولاً سبک های رايج ازدواج در جامعه امروز چه کدامند ؟ و آسيب های اينگونه ازدواج ها چيست و وظيفه مديريت شهری در قبال اين آسيب ها چيست؟ و مردم چگونه می توانند اين مشکلات را حل کنند؟
آقاي حمید اصغري پور:خوشحال هستم كه اين بحث هاي تخصصي در حال شكل گيري است. ابتدا من مقدمه ای را عرض می کنم و سپس به ادامه بحث می پردازيم. به نظر من برای بحث همسر گزينی دانش تحقيق شده و يا به ثبت رسيده ای موجود نیست که ما به عنوان روانشناس آن را به مردم القا کنيم و اين بحث ها از جمله مسائلی است که ما آن را از دل جامعه گرفته ايم و در واقع جامعه براي رفع نيازهاي خود شيوه هاي همسرگزيني داشته و در طول زمان دست خوش تغييراتي شده است و در نهايت امروزه اين سبك ها با اشكال گوناگون آن براي ازدواج به كار گرفته مي شود. از نظر من سه سبك همسر گزيني را در جامعه امروز می توان معرفی کرد:
- يکی از اين مدل ها، مدل سنتي است، كه در آنخانواده به دليل دارا بودن تجربه و توانمندي بيشتر در انتخاب همسرمتقبل همسرگزيني براي فرزندان مي شود، بنابراين اين نوع ازدواج در حيطه اختيارات خانواده صورت مي گيرد. به عبارت ديگر بايد بگويم که در اين نوع ازدواج نقش خانوادة گسترده و بسيار پررنگ بوده و نقش فرزندان كه خود بازيگران اصلي ازدواج هستند در حداقل بوده است.
- اما به تدريج با آغاز حركت هاي مدرن و صنعتي شدن جامعه كم كم نقش خانواده ضعيف تر شده و قسمتي از بار نقش انتخاب همسر به فرزندان انتقال داده شده ضمن اينكه اين مساله رو به پيشرفت است و روز به روز نقش فرزندان پررنگ تر می شود.در واقع به نوعي نقش فرزندان در انتخاب همسر قويتر شده است اما بايد گفت که اين تحول همانند ديگر تحولاتي كه در جامعه رخ مي دهد مطمئناً با يک سری مقاومت ها و مشكلاتي نيز همراه است. بدين معنا که خانواده ها در برابر اين تغيير موضع و اينکه احساس می کنند قسمتی از قدرت و اختيارات آنها کم می شود, مشکلات خاص خود را دارند و فرزندان هم با يک ولع و حرص خاصی به دنبال اين هستند تا اختيارات بيشتری را در خصوص ازدواج به دست بياورند. و نقش بيشتری در ازدواج خودشان داشته باشند.
- اما اگر ما بخواهيم از اين مدل تقسيم بندی های ريزتری هم داشته باشيم ميتوانيم مدلی از بين اين دو نوع سبک ازدواج استخراج کنيم که در واقع با تلفيق دو مدل سنتي ( نقش پررنگ والدين ) و مدرن ( نقش پررنگ فرزندان ) مي توان به اين مدل دست يافت . اين مدل تلفيقي از شكل سنتي و جديد است كه در آن خانواده ها با اختيار و رضايتمندي نقش خود را به فرزندان تفويض مي كنند و در واقع مقداري از بار نقش ازدواج را به فرزندان محول مي کنند. من مي خواهم اين سه مدل، را به عنوان مدل هاي كلي معرفي كنم تا بعدها به بحث آسيب شناسی آن بپردازيم.
آقای حسينی: ضمن تشکر از بحث جالب آقای اصغری پور, از آقای نعمتی خواهش میکنیم که ایشان هم ديدگاه خود را در اين خصوص بفرماييد.
نعمتي : من هم ابتدا از برگزاری چنين ميزگردهايي ابراز خوشحالی می کنم و از اينکه می توانيم مباحثی راجع به ازدواج را با شهروندان در میان بگذاریم خوشحال هستم.آقاي حسيني به اين نكته اشاره كردند كه ما خواهان ارتقاي سلامت روان شهروندان هستيم, البته به نظر من سلامت شهروندان نيازمند شهر سالم، و افراد سالم است و همه اين عوامل در كنار هم مي توانند فرد سالم و همنواي با جامعه بسازند و اينكه بحث ازدواج از ابتدا يكي از عوامل مهم مداخله گر در تأمين سلامت رواني افراد بوده و هست . بنابراين به نظر من پرداختن به اين گونه مسائل بسيار مهم و از نيازهاي اساسي جامعه است. یکی از پیش شرط های رسيدن به سلامت رواني، بحث تشکيل خانواده و ازدواج درست می باشد.
بسيار زيبا سه مدل ازدواج مطرح گردید , سبک سنتی با نقش پررنگ خانواده, ازدواج مدرن با نقش پررنگ فرزندان و بالاخره ازدواج بينابينی که مدلی تلفيقی است که در آن از هر دو مدل بهره گرفته می شود, و در واقع خانواده مقداری از نقش خود را به فرزندان می دهد. به نظر من قبل از هر چيز نكته مهم و قابل تأمل در ازدواج اين است كه تفكر عمومي و حتي خود من به عنوان يک روانشناس اين بوده که قشر تحصيل كرده را دارای آگاهي و رشد اجتماعي زيادي مي دانيم و حتی تصور مي كنيم كه اين قشر داراي تفكرات جامع و كاملي در خصوص ازدواج هستند، اما متأسفانه واقعيت اين گونه نيست يا حداقل تجارب مراكز مشاوره من و ديگر دوستان حاضر چنين چيزي را نشان نمي دهد. به نظر من حتی كساني كه تحصيلات بالايي هم برخوردار هستند بعضا از هوش اجتماعي زيادي برخوردار نيستند, (علی رغم اينکه در رشته خود دکتری دارند ) چراکه به مسأله ازدواج كه امري بسيار مهم و پيچيده است بسيار سطحي و ساده مي نگرند. حال منهاي بحث هاي همسرگزينی و ازدواج به نظر من بهتر است قبل از سبك هاي ازدواج بحث آمادگي هاي لازم براي ازدواج مطرح شده و چالش هاي پيش رو با آن نیز مطرح گردد.
سليمان پور: با تشكر از دعوت شما, بايد بگويم، بهتر است ما بحث های کاربردی را پيش بکشيم. آيا جامعه و خانواده هاي امروز خواستار اين نيستند كه ما به عنوان روانشناس و جامعه شناس سبك هاي مناسب از ازدواج را به آنها ارائه دهيم که با نيازهاي امروز جوانان و خانواده ها همسو باشد؟ كه در آن هم خواسته های خانواده ها مطرح باشد هم نيازهای جوانان و بهبیان قرآن کریم، دو نفر واقعاً در کنار هم به آرامش برسند. اما آيا اين آرامش واقعاً ميسر شده است؟ آياجامعه توانسته يک سبک مناسب و موفق ازدواج ارائه دهد که در آن آرامش و محبت باشد؟ يکی از مهمترين مسائلی که منجر به آرامش در ازدواج می شود شيوه های صحيح روابط جنسی است, آيا ما توانسته ايم به فرزندانمان شيوه های درست مسائل جنسی را آموزش دهيم؟
در قرآن که برای آرامش از کلمه ( لتسکنو ) استفاده شده است بخشی از اين سکون و آرامش به روابط جنسی باز می گردد, و آيا تا به حال تلاشی شده است که اين نوع آرامش به شکل مطلوب خود برقرار گردد؟ اينها مسائلی هستند که هر روزه در بسياری از کلينيک های مشاوره به آن پرداخته می شود که مهم و کليدی هستند, اگر ما می خواهيم که بحث کاربردی داشته باشيم بايد اين گونه مسائل را حل کنيم. در غير اين صورت بحث کاملاً تئوريک و نظری خواهد شد که خيلی دردی را دوا نمی کند.
از نظر من امروزه سبك هاي ازدواج از مدل هاي سنتي يعنی خواستگاری و ... به سوي ازدواج هاي خياباني، اينترنتي و دوست يابي پيش مي رود. در اين سبك ها فرزندان، پدر و مادر را در مقابل عمل انجام شده قرار مي دهند والدين زماني متوجه موضوع مي شوند كه دو طرف با هم ارتباط نزديكي برقرار كرده اند و حتي مي توان گفت باهم ازدواج كرده اند، چراكه همه نيازهاي رواني، جنسي، وحتي اقتصادي يكديگر را تأمين مي كنند اما فقط اين ازدواج در جايي به ثبت نرسيده است. خانواده ها در اين شرايط به اجبار به اين ازدواج تن مي دهند. اينها مسائلی هستند که امروزه در جامعه ما اتفاق می افتد ولی متأسفانه به علت وجود خط قرمزها در راديو, تلويزيون و روزنامه ها مورد بحث قرار نمی گيرد در حالی که يکی از مهمترين مسائل روز جامعه ما است . متأسفانه ما می بينيم با اينکه امروزه اين نوع از ازدواج ها در حال شیوع است اما متأسفانه در اين رابطه كتب، مقالات و رسانه ها تلاشي براي حل اينگونه موضوعات ندارند و حتي به گونه اي رفتار مي كنند كه جامعه را از اين گونه مسائل مبرّا مي دانند، و زمانی که اين گونه مسائل حل نمی شود, دختر و پسر بی اطلاع و بدون بينش عميق با هم ازدواج می کنند و حتی بعد از ازدواج هم به روابط دوستی خود با جنس مخالف ادامه می دهند, و متأسفانه در تعامل با ديگران اين رفتارها و ارتباطهای دوستی را به شكل هنجار و نرم تبديل مي كنند. و جامعه امروز به اين سمت پيش می رود. امروزه خانواده ها از ما به عنوان روانشناس و جامعه شناس انتظار دارند كه براي اينگونه مسائل راه حل داشته باشيم.
نعمتي : من مي خواهم نکته ای را عرض کنم, به نظر من مقاومت والدين در اسرار افراطي به روش هاي سنتي باعث مي شود فرزندان به گونه اي افراطي تر به اين گونه روابط و روش هاي جديد روي بياورند. مثل كساني كه در اين گونه ارتباط هاي دوستي يكديگر را براي ازدواج انتخاب كرده اند، اما خانواده ها به علت مخالفت هاي منطقي باعث بروز مشكلاتي در اين زمينه مي شوند. حتی مراجعانی هستند که برای مشاوره ازدواج پيش من می آيند و در حالی که خودشان انتخابشان را کرده اند از من می خواهد تا پدر و مادر خصوصاً والدين دختر را راضی کنم. والدين هم نمی دانند که روابط دختر و پسر از مدت ها پيش شكل گرفته يا حتی ازدواج کرده اند فقط ازدواج آنها رسمی نشده است اما عملاً با هم زندگی می کنند, و نيازهاي عاطفي، روحي و حتي جسمي يكديگر را تأمين مي كنند و اين پدر و مادر هستند که اكنون در عمل انجام شده قرار گرفته اند.
از نظر من در اين زمينه ممکن است دو اتفاق بيافتد, يا دختر و پسر خودشان به تنهايي وارد اين ارتباط دوستی شده اند و يا اينکه از طريق ازدواج سنتی و مراسم خواستگاری به روابط دوستی رسيده اند, اما من پيشنهاد می دهم که پدر و مادرها و جوانان سعي كنند كه اين گونه ازدواج ها را وارد مدل هاي ازدواج بينابيني كنند. يعني ويژگی های خوب و مثبت دو سبک قبلی ازواج يعنی ازدواج فرزند محور و خانواده محور براي اين ازدواج در نظر گرفته شود تا جلوي بسياري از آسيب ها و يا حتي دلبستگي هاي بي مورد گرفته شود.
اما نکته ای که از نظر من در جامعه ما به عنوان يک جامعه در حال گذار وجود دارد اين است که آيا امروزه والدين آنقدر پذيرش اين امر را دارند تا به فرزندانشان اجازه دهند با جنس مخالف، ارتباط در حد شرعی داشته باشند در حالي كه هنوز ازدواج نكرده اند؟ اين مقاومت قطعاً در مورد خانواده دختر شديدتر خواهد بود, شايد بتوان گفت كه در اين زمينه وجود باروها و ارزشها و عرف در جامعه ما, از جمله حرف هاي مردم, يا ديدن همسايه ها مانع از اين امر مي شود تا خانواده ها قبل از رسمي كردن ازدواج به ارتباط غير رسمي جوانان تن دهند. اعتقاد بنده اين است که اين گونه باورها را مي توان با برگزاري اين چنين ميزگردها و اطلاع رساني هاي به جا و مكرر، در طول زمان تغيير داد.
خانم غفاريان : به نظر من از ميان دسته بندی های سبکهای ازدواج، می توان دسته بندی ديگری هم ارائه داد و آن همسرگزيني اجباري و همسرگزيني اختياري است. كه هر سه نوع قبل را هم شامل مي شود. گاهي اوقات افراد به زور و اجبار خانواده ازدواج مي كنند، اما گاهي اوقات خانواده ها به اجبار عضو جديد را قبول مي كنند به عبارتي مجبور مي شوند تا به ازدواج فرزندشان رضايت دهند. و يا اينكه خانواده و فرزندان هر دو با اختيار كامل انتخاب مناسب را براي ازدواج صورت مي دهند.
آقاي اصغري پور: البته به نظر من تقسيم بندی های زيادی در اين زمينه می توان ارايه داد خصوصاً در مدل بينابينی اين تقسيم بندی ها بيشتر هم می شود. نظر من اين است که نمی توان در بين مدل های ارائه شده يك مدل را به عنوان مدل ارجح ارائه نمود، و گفت كه ديگر مدل ها كارايي ندارند بلكه بايد بدانيم که در هر كدام اين مدل ها چه عواملی مفيد هستند و بايد اين عوامل مفيد و كارآمد استخراج شود تا بعد از آن بتوان يك مدل تركيبي مناسب كه با نيازهاي خانواده ها و جوانان همسو باشد را ارائه كرد. از نظر من سبك ازدواج، مثل بسياري از مسائل ديگر زندگي از همان ابتداي شكل گيري پيوند زناشويي، براي نسل بعد از همان خانواده، شيوه اي است كه به عنوان ساختار روابط و ساختار القائاتي كه براي الگو پذيري فرزندان ساخته مي شود، همگي بر سبك ازدواج او تأثير گذار خواهد بود. به عبارت ديگر مادر يا پدر اگر مي خواهند فرزندشان را براي ازدواج به سمت خاصي هدايت كنند، بايد بناي زندگي و مدل روابط را به گونه اي تنظيم كنند كه بدين امر منجر شود. اين يك نكته است و دومين نكته اي كه وجود دارد تحولات اجتماعي و مسايلي است كه در جريان رشد جامعه، فرزندان ما با آنها مواجه می شوند. به نظر من پدر و مادر ها بايد بدانند كه نمي توانند فرزندشان را در محيطي بسته و آکواريوم پرورش دهند. فرزند آنها در اجتماعي متولد شده است كه بايد در همانجا رشد كرده و زندگي كند. بنابراين لازم است كه براي تطبيق او با اجتماع، فرزندان را با آن ( اجتماع ) آشنا نموده و اجازه داد تا تجربياتي كسب كنند. نكته بعدي اين است كه در تحولي كه در زمينه ازدواج در جامعه ما صورت مي پذيرد و قرار است تا از مدل هاي ازدواج از خانواده محور به سوي فرد محور حركت كند در اين تحول نگراني و دغدغه خانواده ها از اين كه نمي خواهند قدرت و اقتدار خود را از دست بدهند چيست؟ چه چيزي در القاي شيوه هاي ازدواج، آنها را نگران مي كند؟ به نظر من در پاسخ به اين سوالات بايد گفت يكي از دلایل مهم مطرح شده از سوی والدین، احساسی بودن فرزندان در تصمیم گیری است. به عبارت ديگر آنها به دليل اينكه معتقدند در فرزندانشان احساسات نقش اول را داراست و در تصميم گيري آنها عقل و منطق خيلي نقش زيادي ندارد، بنابراين، در امر ازدواج، جوانان بايد به گونه اي تصميم بگيرند كه منطق و مديريت احساسات و مهارت تصميم گيري درست كه به نوعي با خواسته هاي پدر و مادر نيز هم جهت است، را مبنای کار خود قرار دهند. اما نكته اين جاست كه اگر ما به عنوان يك روانشناس اين توقع را از جوانان داريم كه درست تصميم گيري كنند، آيا در اين زمينه به آنها آموزش داده ايم؟ به اعتقاد بنده اگر جوانان با تفكر تحليل گرانه وارد جامعه شوند و در روبرو شدن با جنس مخالف از همين تفکر نقادانه سود ببرد, مطمئناً آنقدر توانايي خواهند داشت كه خيلي زود عواطف خود را درگير نكنند. و انتخاب احساسی نکند.
همچنين امروزه شيوه تربيت اجتماعي به گونه اي است كه آسيب هاي زيادي به نوجوانان و جوانان وارد مي كند. در مدارس, فرزندان ما در محيطي تحصيل مي كنند كه از ارتباط با جنس مخالف هيچ تجربه اي ندارند، اين واقعيت تا حدي پيش رفته است كه حتي در ساخت دبيرستان هاي دخترانه و پسرانه بايد فاصله و مسير رفت و آمد از هم دور باشند. منظور اين است كه تا سن 18 سالگي ما به فرزندانمان نحوه ارتباط با جنس مخالف را تمرين نمي دهيم . و قطعاً در يك خانواده سنتي اين امر بسيار جدي تر دنبال مي شود، و فرزندان تجربه اي در اين زمنيه كسب نمي كنند. بعد چگونه مي توان از شخصي كه تا به حال با جنس مخالف هیچگونه ارتباطی نداشته، انتظار داشت كه در اولين نگاه ها به لحاظ احساسي درگير نشده و يا منطقي تصميم بگيرد؟
تصور كنيد اين نوجوان يا جوان تا آخر خرداد ماه كه از مقطع متوسطه فارغ التحصيل شده و تجربه اي از ارتباط با جنس مخالف را به گونة منطقي ندارد، اگر به هر شكلي در مهر ماه كه وارد دانشگاه شود درست در سه ماه بعد او وارد فضايي خواهد شد كه ممكن است نزديك او يك غير هم جنس بشيند، و در كلاسي شركت كند كه تعدادي از آنها همجنس او نيستند و در آنجا او از اين آزادي برخواردار خواهد بود تا با جنس مخالف صحبت كرده و تعامل برقرار كند، و يا حتي با او وارد مراودات عاطفي و هيجاني شود. نكته اينجاست كه آيا فرزندان ما در طول اين سه ماه به رشد اجتماعي و رواني و عاطفي كافي براي ارتباط با جنس مخالف رسيده اند؟ قطعاً پاسخ منفي خواهد بود. در واقع بيشتر جواناني كه تازه وارد دانشگاه مي شوند در ولع و اشتياق هاي لبريز شده اي قرار دارند كه با رسيدن به فضاي آزادي چون دانشگاه آن را به صورت نادرست و با اولين نگاه ها اعمال مي كنند. اين نوع احساسات هيجاني سريع در نتيجه رفتار پدر و مادرها و نهادهاي اجتماعي است که اين مسأله باعث مي شود احساس بر عقل غلبه كند، جوانان زيادي در همين جريانات احساساتشان درگير شده و قادر به تصميم گيري درست نيستند. جوانان در اين درگيری ها خانواده ها را نيز درگير می کنند که خود باعث بروز مشکلات ديگری می شود.
آقاي نعمتي: با اين حساب ما به اين نکته می رسيم که بزرگترين نگراني خانواده ها براي هماهنگي ( خودشان ) با تغييرات اجتماعي و انتقال سبك هاي گذشته به سبك جديد اين است كه فرزندان به حد کافی آمادگی اين ارتباط ها را ندارند, كه تا حدي اين مسئله به طور عمده به ايراداتي در نظام آموزشي متوسطه و بعد از آن يعنی دانشگاه و فضای آن و همچنين خود خانواده ها بازمي گردد.يکی ديگر از مسائل متأسفانه عدم يكپارچگي در فضاهاي آموزشي و عدم يكپارچگي كه حتي در ميان روانشناسان تعليم و تربيت نيز ديده ميشود منجر به ايجاد اين گونه مشكلات مي شود. به نظر من گاهی اوقاتمتأسفانه برخي از روانشناسان تربيتي با ارائه برخي دغدغه هاي بي مورد آنقدر حساسیت اينگونه مسائل را بالا برده اند كه با اندك ارتباط ميان دختر و پسر، با توجه به ولع آنها براي ارتباط با يكديگر، پيشنهاد مي دهند تا آنها را به ازدواج يكديگر در آورند, اين امر صورت می پذيرد بدون اينکه توجهي به خواسته ها و نيازها و سن دو طرف شود, به عبارت ديگر آنها بحث ازدواج درماني را مطرح مي كنند و به خاطر ترجيح برخی از مسائل باعث می شود که ازدواج را قربانی کنند.
البته من اين نکته را ابتدا گفتم که همه اين مسائل به ساده گرفتن ازدواج مربوط می شود که در نهايت منجر به روش نادرست ازدواج درماني منتهي مي شود. اينكه اينها ازدواج کنند خوب می شوند.
آقاي حسيني : با تشکر، من بحث را جمع بندي مي كنم و بعد به ادامه سوالات می پردازيم, البته هدف من اين بود که ابتدا فقط سبک های ازدواج مطرح شود و بعد به مسائل حاشيه ای و چالشی آن بپردازيم که دوستان اين بحث ها را در کنار هم مطرح کردند. ابتدا آقاي اصغري پور سبك هاي همسر گزيني را ناشي از شرايط اجتماعي دانسته و آنرا به سه دسته سنتي، مدرن و بينابيني تقسيم نمودند. و بعد آقاي نعمتي ضمن تأييد سه سبك ازدواج، بحث آمادگي لازم در ازدواج را مطرح نمودند، و آقاي سليمان پور، بحث هدف از ازدواج را مطرح کردند و به برخي از ابعاد زندگي زناشويي چون روابط جنسي توجه نشان دادند و خانم غفاريان دو سبك ازدواج اختیاری و اجباری را مطرح نمودند.
به نظر من ابتدا همين سه سبک ازدواج را کاملاً بررسی کنيم, هر چند اين ديدگاه ترکيبی هم نياز به واکاوی های بيشتری دارد, چون ما در جامعه شناسی می گوييم عناصر اجتماعي كه در ساختار هاي اجتماعي قرار دارند، اگر در اين ساختار برخي از عناصر تغيير كند و برخي از عناصر ديگر تغيير نكند منجر به بروز مشكلاتي مي شود. در بحث ازدواج نيز چنين است. شايد در جامعه ما اگر يك زوج بدون دخالت و انتخاب پدر و مادر يكديگر را انتخاب كنند، به عبارتي خودشان يكديگر را بپسندند قطعاً دچار مشكلاتي خواهند شد، تبعات اين انتخاب هاي مستقل در ازدواج در كشورهايي چون كشور ما، بيشتر از ساير كشور ها خواهد بود، كه همانطور که دليلش را گفتم به تغيير برخي از عناصر فرهنگي و ثابت ماندن برخي عناصر ديگر بازمي گردد.اين مساله حتی در خانواده هايي که فکر می کنند خيلی هم به تقيدات سنتی پايبند نيستند هم ديده می شود.
من می خواهم در اين زمينه مثال واضح تری بياورم, بحث اشتغال زنان كه در جامعه امروز امري كاملاً طبيعي شمرده مي شود، اما هنوز برخي از عناصر سنتي فرهنگ كه به خانه داري زنان مرتبط مي شود در جريان است. من گاهی در اين مورد مثالی می زنم کهزنی را تصور کنيدکه مدتهاست بيرون از منزل کار می کند, اگر روزی در منزل مرد خانه مشغول شستن ظرفها باشد به محض ورود میهمان به منزلشان ، خانم خانه می کند سریعا پيشنهاد می دهد که ادامه ظرفها را خودش بشويدو ما مي بينيم كه زنان هنوز در انجام امور منزل توسط مردان بدين باور دست نيافته اند كه تقسيم كار در امور منزل مي تواند هميشه جاري باشد. حتي اين مسأله در ميان قشر تحصيل کرده نيز ديده می شود. و به خاطر همين مسأله که برخی از عناصر تغيير کرده و برخی تغيير نکرده ما می بينيم که اينگونه مشکلات هنوز به صورت لاينحل باقی مانده با اينکه سالهای سال است از اشتغال زنان می گذرد و لی زنان شاغل و همسرانشان دچار یک فشارروانی اجتماعی هستند و به عبارتی یک ابهامی در باز تعریف نقشها دارند.
همين امر نيز در بحث ازدواج صادق است، خصوصاً در مدل سنتي ازدواج، در اين سبك از ازدواج, خانواده ها بيشترين نقش ها را دارا بودند, اين سبك مرتبط به جامعه اي كوچك و محدود است كه در آن خانواده ها به علت شناخت كافي از يكديگر، براي ازدواج فرزندانشان قدم بر مي داشتند. همانگونه كه دوركيم جامعه شناس بزرگ بحث جامعه مكانيكي را مطرح مي كند، جامعه اي كه در آن همه افراد يكديگر را شناخته و با هم در تعامل هستند و روابط عاطفي و همبستگي اجتماعي درحد بالايي وجود دارد. جامعه اي كه همه سر و ته يك كرباس هستند و تفاوت افراد خیلی جزئی است و بدلیل همگنی شدید افراد، تفاوتی بین گزینه های انتخابی وجود نداشت اين نوع ازدواج ها نیز مشکلی ایجاد نمی کرد.اما جامعه امروز به حدي از پيچيدگي برخودار شده است كه ديگر افرا سر و ته يک کرباس نيستند, و تفاوت های زيادی بين مردم وجود دارد, به حدی که حتي اين تفاوت در ميان اعضاي يك خانواده و يا دو خواهر نيز به وضوح ديده مي شود.وجامعه از حالت مكانيكي به ارگانيكي تبديل شده است و جامعه آنقدر بزرگ شده است که ديگر افراد همديگر را نمی شناسند. در اين حالت افراد علاوه بر تفاوت هاي ظاهري تفاوت هاي اجتماعي، طبقاتي، فرهنگي و سياسي و در یک کلام نگرشی گسترده دارند. حتی امروزه يکی از معضلات شهر بزرگ همچون، تهران اين است که خانواده ها نمی دانند چگونه بايد دختران خود را معرفی کنند و خانواده های پسران نمی دانند چگونه انتخاب های درستی انجام دهند.
اينجا هم همانند بحث اشتغال زنان مشکل مطرح می شود, يعنی برخی عناصر تغيير کرده و عناصر ديگر تغيير نکرده اند. مثلاً خود من شاهد نمونه ای بودم که يک دانشجوی پسر شهرستانی با يک دانشجوی دختر تهرانی ازدواج کرده بود، پسر در يک خانواده مذهبی و دختر در يک خانواده دارای تقیدات مذهبی کمتر رشد کرده بودند,دلیل اینگونه ازدواج ها، این تفكر غلط است كه بعد از ازدواج مي توانند طرف مقابل را به گونه ای که می خواهند تغییر دهند. و يا ازوداج کنند بعدا طرف خوب به دلخواه آنها اصلاح می شود, آنها با اين تفکرمي خواهند او را به همان شكلي درآورند كه خانواده تأييد مي كند، و همان بحث ازدواج درماني پيش مي آيد كه افراد فكر مي كنند با ازدواج همه چيز درست مي شود. يعنی هنوز اين عنصر از ازدواج سنتی به قوه خود پايدار است که افراد فکر می کنند اگر عقد صورت پذيرد همه چيز تمام می شود, به عبارتی اگر چه ساختار ازدواج به شکل جديد صورت گرفته اما همه عناصر آن تغيير نکرده و ما مي بينيم كه اين تغيير در عناصر فرهنگي متوازن و هماهنگ نبوده و رسوبات فرهنگي به قوت خود باقي هستند.
من مي خواهم بگويم که ازدواج های خیابانی در کشور ما به خاطر همين تغيير نامتوازن فرهنگی دارای آسيب های بيشتری نيز است, اما در کشورهای غربی بدين گونه نيست, چون آنها می دانند اگر سر مسائلی با هم به توافق نرسند, ازدواج هم صورت نخواهد پذيرفت و عشقی هم نخواهد بود, در گذشته ملات ازدواج سنت ها و ارزش ها بوده است يعنی اگر زن و مرد هم را می خواستند, مال هم بودند و اگر هم نمی خواستند باز هم مال هم بودند و در کنار هم زندگی می کردند ولی امروزه باید خانواده ها بدانند که اگر زوجی همدیگر را نخواهند قطعا پیامد آن طلاق خواهد بود, اما امروزه جوامع ملاکی را به نام دوست داشتن و علاقه مطرح کرده اند که اگر آن نباشد نمی توان به زندگی ادامه داد, و به عنوان سيمان و چسب ازدواج مطرح شده است. اما هنوز هم جوانان ما و بویژه خانواده ها فکر می کنند اگر ازدواج صورت بگیرد می توانند فرد مقابل را به همان فردی تبديل کنند که خود می خواهند, در صورتی که چنين اتفاقی نمی افتد.
من مدتی پيش شاهد مساله ای عجيب بودم, کسی که نيمی از عمر خود را در اروپا زندگی کرده بود, و می خواست با يک زن اروپايي ازدواج کند, با اينکه مدتها با هم بودند و شناخت داشتند, اما این مرد ایرانی به اين نتيجه رسيد که ما ايرانی ها نمی توانيم با آنها کنار بيايم در صورتی که مدتها در اروپا زندگی می کرده اما نتوانسته خود را با فرهنگ آنها وفق دهد, و اين به خاطر همان رسوبات فرهنگی است که درون افراد ريشه دارد, لذا من می خواهم بگويم اگر ما مدل تلفيقی را هم برای ازدواج به عنوان يک مدل ارجح معرفی می کنيم متاسفانه برخی خانواده ها بر اين تصور هستند که اگر الان هم دروغ بگوييم بعد از ازدواج همه چيز درست می شود, غافل از اينکه حتی اگر ازدواج هم شکل بگيرد, ازدواج منسجمی و پایداری نخواهد بود . لذا من بر مدل تلفيقي تأکيد می کنم اما در کنار اين مدل حتماً بايد تغيير در ساختار فرهنگي و فرهنگ سازي صورت پذيرد و خانواده ها بايد درك كنند كه همه چيز با ازدواج كردن حل نمي شود و طلاق هميشه به عنوان يك امر تهديد كننده یک ازدواج وجود دارد.
آقاي سليمان پور: يكي از بحث هاي مهم در زمينه ازدواج تعيين كردن اشكال ازدواج است، منظورم اين است که ابتدا ما کاملاً اشکال ازدواج را مشخص کنيم, ابعاد و ويژگی های آن را بگوييم و بعد آن را بررسی کنيم. يعنی آيا ازدواج مدرن ازدواج اينترنتي است؟ آيا انتخاب توسط دختر و پسر ازدواج مدرن است؟ آيا ازدواج سنتي فقط از طريق پدر و مادر صورت مي پذيرد؟ ما نمی توانيم بگوييم که ازدواج سنتی به هيچ وجه صورت نپذيرد فقط ازدواج مدرن با يک سری از ويژگی ها, اما اين گونه نيست ازدواج سنتی هم زيبا است, اما کدام سنتی؟ سنتی هست که بر اساس ارزش های غلط جا افتاده که حتی خود علما نيز بر سر آن توافق ندارند, من با يک فرد روحانی مواجه شدم, که متوجه شده بود يک سال است که پسرش با شاگرد خصوصی پدر دوست بوده است و تلاش می کرد تا آنها را به ازدواج برساند, اين يک ديدگاه است, اما ممکن است يک فرد ديگر با فهميدن چنين ماجرايي پسرش را از خانه بيرون کند, و او را با خطرات ديگری مواجه کند. گاهي اوقات خانواده ها با مطرح نمودن برخي از پاره فرهنگ هاي ديني و پايبندي شديد به آنها وارد مسير غلطي مي شوند كه جوانان را با مخاطرات بيشتري همراه مي سازد. بنابراين به نظر من با تعيين اين مرز ها مي توان بسيار راحتتر به اين امر مهم پرداخت.
آقاي اصغري پور: من هم صحبت آقای سليمانی پور را تأييد می کنم و معتقدم ما خيلی کلی راجع به ازدواج بحث کرديم من فکر می کنم, با وارد شدن به بحث كلي ازدواج و جزئي تر نمودن آن مي توان به تعداد بيشماري از سبك هاي ازدواج دست يافت كه همه در زندگي امروز وجود دارند. بنابراين نمي توان در اين زمنيه فقط يك مدل ارائه نمود و تضمين كرد كه بر اساس اين مدل همه ازدواج ها موفق خواهد بود، به عقيده من سبك ازدواج لباسي است كه بايد به قامت افراد دوخته شود. به عبارت ديگر از ابتدا همان مدل تربيتي كه بر ساختار خانواده حاكم بوده است، سبك ازدواج نيز بايد با همان مدل تربيتي هماهنگ و همسو باشد و يقيناً اگر چنين نباشد و بستر مناسب رواني و شخصيتي براي ازدواج همسو با مدل ازدواج خانواده نباشد، هم خانواده و هم خود فرد دچار مشكل خواهند شد. علاوه بر اين ما می خواهيم بدانيم که عناصر ازدواج چگونه می توانند در کنار هم به عنوان يک مکمل خوب برای هم باشند, و تشکيل يک ازدواج موفق را بدهند.
موضوع مهم ديگر اين است که ازدواج امري فرايندي است . متأسفانه در اين امر خانواده ها اجازه نمي دهند كه فرزندانشان تا سن خاصي حتي به ازدواج فكر كنند چرا كه تصور مي كنند اين تفكر در آنها شور و هيجاني كنترل ناپذيري ايجاد خواهد كرد، حتي گاهي اوقات برعكس مي شود يعني فرزندان به ازدواج فكر مي كنند در حالي كه پدر و مادر ها فكر نمي كنند. در واقع تفكر به ازدواج بايد در يك دوره طولاني صورت بگيرد تا فرد بتواند در كش و قوس هاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي بهترين تصميم را در اين زمينه بگيرد. و در طول اين مدت افکار ضد و نقيض زيادی برای فرد به وجود می آيد تا او در آخر بتواند به يک تصميم درست برسد. من در ميان موردهای مشاوره ام دسته بندی را انجام داده ام, در اكثر ازدواج هاي ناموفق مي توان به وضوح رگه هايي از تصميم عجولانه و شتابزده را ملاحظه نمود اين امر مشخص مي كند كه ازدواج فرايندي و در طول زمان رخ نداده است و يكباره صورت گرفته است.
آقاي حسيني: با تشكر از دوستان, بله همين طور است شايد اگر ازدواج به صورت فرايندی شکل بگيرد و دفعی و ناگهانی نباشد خودش عاملی برای ازدواج های موفق باشد. من صحبت هاي قبلي خودم را تکميل می کنم, حرف من اين است که بدانيم مدل بهتر براي ازدواج كدام است چراكه امروزه اگرچه ازدواج هاي مدرن صورت مي گيرد غافل از اينكه برخي از هنجارهاي سنتي در آن وجود داشته و حتي غالب مي شوند، يا با ازدواج سنتي برخي از هنجارها و ارزشهاي مدرن دست و پاگير مي شوند و يا در ازدواج تركيبي ( تلفيق ازدواج سنتي و مدرن ) متأسفانه افراد با اين تفكر كه مي توانند بعد از ازدواج يكديگر را اصلاح كنند ازدواج مي كنند به عبارت ديگر طرفين با دروغ گفتن به يكديگر ازدواج را صورت مي دهند و بعدها به مشكل بر مي خورند. لذا بهتر است ابتدا بحث تعريف سبك هاي مختلف ازدواج ( سنتي، مدرن و بينابيني ) را دوستان كامل كنند و بعد به مباحث ديگر چون آمادگي براي ازدواج بپردازيم.
خانم غفاريان:
ازدواج سنتی کاملاً معلوم است که چه نوع ازدواجی است, در سبك ازدواج سنتي اين پدر و مادر هستند كه تصميم گيرنده هستند و خانواده مورد ازدواج را تعيين می کنند و فرزندان را مجبور مي كنند تا تن به ازدواج بدهند, حتی اگر مايل نباشند.
آقاي نعمتي: به نظر من سبک سنتی که گاهی می بينم که به دختر خانم ها بر می خورد, به اين ترتيب است که در سبك ازدواج سنتي خصوصاً در شهر مشهد ابتدا مادر و مادربزرگ خانواده ها براي به تأييد رساندن خصوصيات ظاهري دختر يك جلسه برگزار مي كنند و در مرحله بعد پسر هم براي ديدن دختر مي رود و بعد در چند جلسه كاملاً رسمي كه مي توان در آن به راحتي نقش بازي كرد خواستگاري صورت مي پذيرد و بعد از مدت كوتاهي خانواده ها از دو طرف انتظار دارند كه زود جواب بدهند و بعد از اين جواب منفي يا مثبت ادامه كارها به سرعت هر چه تمام تر صورت مي پذيرد.
منظور من از ارائه اين مثال عيني كه شايد تجربه بسياري از خانواده ها باشد اين است كه ممكن است كه خانواده ها اجباري براي جواب مثبت و يا منفي افراد نداشته باشند اما همين امر كه دو طرف مي دانند عده اي منتظر هستند كه جواب آنها را بشنوند اين اضطراب ممكن است آنها را به سوي شتابزده تصميم گرفتن سوق دهد. جاذبه هاي جنسي، وارد يك خانواده جديد شدن و ... مي تواند افراد را در اين امر هر چه بيشتر تشويق كند. به عبارت ديگر ممكن است كه كل ماجرا دو هفته بيشتر به طول نيانجامد.
آقاي سليمان پور: من فکر می کنم در تعريف ازدواج سنتي مي توان آن را به دو دسته تقسيم کرد در اين تعريف مساله زمان به عنوان عامل مهمی لحاظ می شود, يعنی, اگر تراز زمانی در سی سال قبل باشد يا در پنجاه سال گذشته باشد. نکته ای که دوستان اشاره کردند و من هم با آن موافق هستم, اگر نگاه به ازدواج سنتي مربوط به خيلي سالهاي دور باشد مي توانيم بگوييم كه در آن فقط ازدواج از طريق انتخاب پدر و مادر صورت مي گرفت و نقش فرزندان بسيار كمرنگ بود، البته ناگفته نماند, که اين نظر ما روانشناسان و جامعه شناسان است که اين گونه ازدواج ها را سنتی می دانيم اما امروزه شايد نسل جوان همين که پدر و مادر نظری در انتخاب آنها بدهند را سنتی تلقی می کنند. يعنی ما اگر اين بازه را به زمان جلوتر ببريم ازدواج سنتی شكل ديگري به خود مي گيرد، بنابراين ازدواج سنتي ازدواجي است كه در آن والدين نقش اساسي را ايفا كرده و فرزندان بايد به انتخاب پدر و مادر تن دهند.
آقاي حسيني : من پيشنهاد مي دهم, براي اينكه از پيچيدگي بحث كاسته شود، بياييم چند نوع ازدواج را مشخص کنيم و راجع به آن بحث کنيم,
1- ازدواج هايي خانواده ها انجام مي دهند.
2- ازدواج هايي كه فرزندان انجام مي دهند.
3- ازواجهايي كه با نظر خانواده و فرد صورت مي گيرد، بررسي كنيم.
آقاي اصغري پور:من به ازدواج سنتی يک نگاه ديگری هم دارم, معمولاً در ازدواج سنتي خانواده سعي مي كند تا انتخاب عاقلانه داشته باشد و معتقدند كه انتخاب فرزندان انتخابي افراطي و عجولانه است و شايد هم در مواقعي درست باشد، اما نكته غير قابل انكار اين است كه عقل و تدبير والدين متفاوت با فرزندان است و والدين دورنماي يك زندگي را بهتر از فرزندان مشاهده مي كنند، و در واقع نظام ارزشها، باورها، و اعتقادات و ملاكهاي همسر گزيني خانواده ها با فرزندان متفاوت است كه امري كاملاً طبيعي و قابل دفاع است، يعني والدين و فرزندان حق دارند که ملاکهای متفاوتی داشته باشند. به عبارت ديگر مي توان گفت شكاف نسلي ميان فرزندان و والدين وجود دارد. حال اگر والدين از فرزندان بخواهند كه ملاكهاي آنها براي ازدواج ملاك هاي عقلاني باشد اما ملاک های شخصی خودشان باشند, در اين صورت می توانيم بگوييم که ازدواج سنتی به سوی ازدواج بينابينی پيش می رود. والدين ازدواج را معمولاً نوعي معامله مي دانند كه در اين معامله مي خواهند سود بيشتر از آن آنها باشد، اما فرزندان نگاه اينچنيني به ازدواج ندارند، نگاه آنها بيشتر عاطفي و هيجاني است. فرزندان بيشتر به مسائل عاطفی و روحی توجه دارند و والدين به مسائل عقلانی. متأسفانه اين امر هنوز در جامعه ما به شكل مناسب حل نشده است و به عنوان يك مشكل عمده در ميان والدين و فرزندان وجود دارد.
آقاي حسيني: بله اين دو نوع طرز تفکر به جايي می رسد که ارتباط ذاتی جای خود را به ارتباط عرضی می هد, ما در جامعه شناسي مي گوييم دو نوع ارتباط ذاتي و عرضي وجود دارد , كه در ارتباط ذاتي افراد به دليل دوست داشتن خود ارتباط مايل به ادامه آن هستند و در ارتباط عرضي مردم براي اينكه چيزي را به دست بياورند با ديگران تعامل مي كنند، يعنی تحليل هزينه و فايده می کنند که سود اين ارتباط چقدر است, مثل ارتباط يك كارمند با مدير، فقط به دليل حفظ جايگاه اداري صورت مي پذيرد. شكل فجيع تر تئوري مبادله زماني رخ می دهد كه اين حالت، تمام ارتباطات یک انسان را تحت الشعاع قرار می دهد حتی مادری به فرزندش شير نمی دهد برای اينکه تيپ اش به هم نريزد. یعنی بحث تحلیل هزینه و فایده بر ارتباط مادر و فرزند نیز حاکم می شود که این حالت اگر خیلی در جامعه گسترده شود تبعات منفی فراوانی بدنبال دارد.
آقاي اصغري پور: بله, اگر من بخواهم از واژه های عملی تری استفاده کنم می گويم خودخواهی, يعنی والدين می خواهند قدری خودخواهی داشته باشند, و فرزندان نيز مي توانند خودخواه باشند و مايلند تا نظر خود را بر كرسي بنشانند. اگر بخواهيم کمی مثبت تر به قضيه نگاه کنيم بايد بگويم که خودخواهی خيلی هم چيز بدی نيست, بايد آدمها خودشان را دوست داشته باشند, اگر خانواده می گويد که من دوست دارم در فلان مورد تو به حرف من گوش کنی, و مقداری از اين خودخواهی را دارد, بايد به فرزند خود همين اجازه را بدهد که آنها هم خودشان را دوست بدارند و در مواردی خودشان تصميم بگيرند. به عبارت ديگر بايد والدين به فرزندانشان اين اجازه را بدهند كه خودشان را دوست بدارند و اجازه دهند كسي را كه مي خواهند به عنوان همسر برگزينند، دوست داشته و با هم تناسبات روحي و رواني داشته باشند. والدين دوست دارند تا حدي خودمحور عمل كنند و آنچه كه خود مي پندارند را به عنوان عقل تعريف مي كنند. والدين همواره فرزندان خود را كوچك انگاشته و نمي توانند رشد آنها را باور كنند.
در واقع والدين ترجيح مي دهند كه فرزندان به آنچه كه از نظر آنان عقل محسوب مي شود عمل كنند. و با آنكسي كه از نظر آنها شخص موجهي است ازدواج كنند.
آقاي سليمان پور: ما به عنوان کسانی که از نزديک با آسيب شناسی ازدواج مواجه هستيم و هر روز شاهد مواردی هستيم که در حال طلاق و ... هستند, در همه اينها و اكثر ازدواج هاي ناموفق و طلاق ها متأسفانه عدم تفاهم ميان انتخاب فرزندان و والدین ديده مي شود، يعني فاكتورهاي مدنظر گرفته توسط والدين با فاكتورهاي فرزندان همجهت نبوده و فرد را دچار مشكل مي كند. يكي از اهداف اين نشست ها شايد اين باشد كه بتوان به فرزندان و والدين آموخت كه فاكتورهاي مدنظر گرفته براي ازدواج را مقداري تعديل كنند و تعامل مسالمت آميزي با يكديگر برقرار كنند.
آقاي اصغري پور:شايد نزديکترين راه اين باشد که والدين بايد مطمئن باشند كه تفويض اختيارات به فرزندان در خصوص ازدواج از قدرت خانواده كاسته نمي شود كه امري بسيار مهم است. اين خيلی سخت نيست که والدين قبول کنند که می توانند مقداری از کارها و تصميمات را به دوش فرزندان بگذارند. و اجازه دهند که فرزندان درک کنند که بزرگ شده اند.
آقاي نعمتي: به نظر من در امر تصميم گيري توسط والدين و يا ديگران نوعي فداكاري ساده لوحانه وجود دارد، يعنی به ظاهر قدرت طلبی و تحکم است, مثل زن و شوهری که تصميم می گيرند پول خود را در جايي سرمايه گذاری کنند, و اگر يکی از آنها به طرف مقابل بگويد هر چه که تو بگويي در واقع کسی که تصميم گيرنده است بايد پاسخگوی تمام مسائلی باشد که بعدها پيش می آيد. در ازدواج هم همينگونه است والدينی که برای فرزندان شان تصميم می گيرند بايد بدانند که در آينده بايد پاسخگو هم باشند. لذا پدر و مادرهايي كه انتخاب همسر براي فرزندان را به عهده مي گيرند بايد بدانند كه كساني هستند كه بايد پاسخگوي آينده اين ازدواج و فرزندان حاصل از آن باشند، خصوصاً اگر اين ازدواج موفق نباشد.
به نظر من به اندازه کافی در خصوص ازدواج سنتی بحث شد, بهتر است به دو نوع ديگر بپردازيم.
اقاي حسيني: برای جمع بندی موضوع تا اينجا بايد بگويم که, يكي از مشكلات موجود مشكلات ساختاري است، يعني خود ساختار موجود در جامعه باعث مي شود كه حتي ازدواج هايي هم كه با آشنايي صورت مي گيرد با مشكل مواجه شود. براي مثال ساختار اجتماعي جامعه ما به گونه است كه مدت زمان زيادي دختر و پسرها از هم جدا هستند و بعد در فاصله چند ماه در دانشگاه با يكديگر در ارتباط هستند و با همين حرص و ولع شايد اولين فرصت هاي ازدواج را آخرين فرصت ها بدانند و تصميم عجولانه بگيرد و حتي آنرا به ازدواج بکشانند. يكي ديگر از مسائل، اين است که ما به خانواده ها بياموزيم که اگر آنهمه اسرار دارند تا خودشان برای فرزندانشان تصميم بگيرند, بدانند مسوليت بزرگی بر عهده دارند, به عبارتی آگاهي از مسئوليت ها را بايد به خانواده ها آموزش داد كه اگر آنها براي فرزندانشان، کل تصميمات را بگيرند بايد خود پاسخگوي مشكلات بعدي آنها نيز باشند.
آقاي سليمان پور: اين حرف درست است اما يكي از مشكلات موجود اين است كه حتي اگر والدين براي فرزندان تصميم گيري كنند، اگر هم مشکلی به وجود آيد باز هم نمی پذيرند, يعنی با به وجود آمدن مشكلات باز هم خود فرزندان را مقصر دانسته و همچنان معتقدند كه انتخاب آنها انتخابي اصلح و ارجح بوده است و عواقب انتخاب شان را نمی پذيرند.
آقاي حسيني: صحبت شما کاملاً درست است اما نبايد فراموش کنيم که تغيير فرهنگ امري است كه بسيار كُند صورت مي پذيرد، جامعه امروز ما در مقايسه با ده يا بيست سال قبل دچار تغييراتي شده است. و جامعه هم سعی می کند که مشکلات را حل کند. و اكنون نيز در حال تغيير است و خانواده ها و فرزندان در حال پالايش افكار و ارزش هاي خودشان هستند، همين مسأله نشان مي دهد كه ضرورت تفكر در باب ازدواج به عنوان يك امر مهم و پيچيده شكل گرفته است كه با گذاشتن سمينارها و ميزگردهاي اينچنينی مي توان به اين موضوع تغيير جهت مناسب و مثبت داد .گاهی اوقات دانشجويان من حاضرند حتی اگر وقت کلاس تمام شده باشد, اما راجع به اين مسائل بحث را ادامه دهند.
نکته ديگری که وجود دارد كه دوستان هم بر آن تأکيد کردند, اين است ازدواج امري فرآيندي است كه بايد طي دوره هاي مختلف فرزندان براي ازدواج آماده شوند. هم در دوره دبستان هم در راهنمايي و هم در متوسطه, اين پدر و مادر هستند که می توانند آموزش های لازم را تا حدی به فرزندانشان بدهند.
نكته ديگر اين است كه بايد به خانواده ها آموزش داد كه تفويض اختيارات به فرزندان، كاهش قدرت نيست، مثلاً همانگونه كه در ابتداي تأسيس مدارس، خانواده ها با اين تصور كه مدرسه اختيارات را از آنها سلب كرده به فرزندانشان اجازه نمي دادند به مدرسه بروند حال آنكه اينگونه نبود. خانواده ها درک کردند که فرزندان چيزهايي ياد می گيرند که زندگی آنها را سامان خواهد بخشيد.
نکته ديگری که مد نظر من است و من فکر می کنم بسيار هم مهم است آن است که خانواده ها بايد درك كنند كه با كمرنگ شدن سنت ها و مورد قبول قرار گرفتن امر طلاق به عنوان يك واقعيت، اگر زوجين خواستار زندگي با يكديگر نباشند طلاق خواهند گرفت و ديگر سنت ها نمي توانند به عنوان طنابي براي اينكه دو طرف را در کنار هم نگاه دارد لذا باید ازدواج مناسبی صورت بگیرد تا دوام داشته باشد.
آقاي اصغري پور: من مي خواهم در اينجا نکته ای را اشاره کنم, يکی از دستاويزهايي که خانواده ها با کمک آن می خواهند بگويند که حرف آنها درست است, اشاره کردن به اينکه در گذشته ها ما روابط بهتری داشتيم و طلاق کمتر بود و ... پس روش ما درست تر بوده است, اما نکته اين است که بستر تصميم امروز نبايد با اتفاق سی سال قبل مقايسه شود, در واقع امروزه با گذشت زمان، ديگر نمي توان تصميمات دهه هاي گذشته را براي زندگي امروز گرفت. به نظر من زندگی نسل های گذشته اگر در آن زمان که زنان بسيار مطيع و مردان بسيار قدرت طلب بودند, با موفقيت همراه بود, اين نسخه نمی تواند برای زندگی امروز موثر باشد, چراکه زنان امروز ديگر اين مسائل را نمی پذيرند.
خانم غفاريان: يکی از مسائلی که می توان اشاره کرد اين است که در ازدواج ها سنتي به اين دليل كه خانواده ها خود طرف ازدواج را انتخاب مي كردند با بروز هرگونه مشكلي، خانواده سريعاً پا پيش گذاشته و مشكل را حل مي كردند، اما در زندگي امروز كه جوانان خود فرد مورد نظر را انتخاب می کنند، با بروز هر مشكلي اعم از كوچك يا بزرگ خانواده ها نه تنها كمكي نمي كنند بلكه مسئوليت اين انتخاب را نيز به عهده فرزندشان مي گذراند.
اقاي اصغري پور :بله حرف شما درست است, در جامعه امروز جوانان به خاطر بيكاري از لحاظ موقعيتي، اقتصادي و معيشتي به خانواده وابسته هستند و والدين مجبور هستند كه حتي بعد از ازدواج هم آنها را مورد حمايت مالي خويش قرار دهند، بايد گفت كه اين هدايت مالي، براي فرزندان بدون هزينه نخواهد بود. به عبارت ديگر اين حمايت مالي زماني صورت مي پذيرد که فرزندان همنوا با خواسته هاي والدين حركت كنند. در صورتي كه فرزندان هم خواستار حمايت هاي مالي و عاطفی و ... هستند و هم خواستار استقلال فكري هستند كه اينجا تنش هايي ميان فرزندان و والدين پيش مي آيد.
آقای حسينی : با تشکر از اساتيد ارجمند, اگر مايل باشيد بحث ازدواج های مدرن و ويژگی ها و چالش های آن را نیز بررسی کنيم.
آقاي سليمان پور: در اين مورد همان بحثی است که ابتدا اشاره کردم يعنی متأسفانه در جامعه ما هنوز آن جسارت وجود ندارد تا به ازدواج هاي امروزي كه از طريق دوستي ها شكل مي پذيرد بپردازند، خصوصاً در ميان قشر كاملاً مذهبي ما كه معتقدند اصولاً چنين چيزي در جامعه ما وجود ندارد، و هر زمان که ما خواستار مطرح کردن آن شده ايم با کشيدن خط قرمزها، مانع بررسی اين معضلات شده اند. اما در واقع اين گونه دوستي ها به شكل زيرزميني در حال رشد و گسترش است كه امروزه تعداد زيادي از نوجوانان و جوانان جامعه را درگير خود كرده است. خود من که در مدارس و دبيرستان های دخترانه صحبت می کنم نامه هايي که دريافت می کنم درصدی مربوط به دوست پسر داشتن و مشکلات مربوط به آن است.در اين دوستي ها اغلب شناخت و منطق كافي وجود ندارد، بلكه بيشتر احساسات و عاطفه حاكم است، که به سوي ازدواج مدرن پيش مي رود. بعد چه کسی بايد به او اين آموزش ها را بدهد که به اين سمت سوق پيدا نکند. بايد گفت كه اين سبك از ازدواج ها متأسفانه در بين قشر تحصيل كرده نيز حتي بيشتر ديده مي شود. بايد به جوانان امروز اين شناخت را داد. دختران و پسرانی که در چت با هم آشنا می شوند و يا حتی قرار ازدواج می گذارند, و والدين را در برابر عمل انجام شده قرار می دهند, ما به عنوان يک روانشناس کجا بايد اين شناخت ها را به فرزندانمان بدهيم و آنها را آگاه کنيم؟
از جمله بي خبري خانواده ها از اين دوستي ها، در مواردي حتي خانواده ها بعد از رؤيت قبوض تلفن متوجه اين مطلب شده اند، زماني كه ارتباط شكل گرفته، و دو طرف همه نيازهاي عاطفي، جسمي، و رواني و حتي اقتصادي يكديگر را تأمين مي كنند. در واقع ازدواج صورت گرفته است اما در جايي ثبت نشده است. از جمله ديگر خطرات، این افراد به دليل درگیر بودن احساساتشان، ممكن است كه دست به كارهاي نادرستي چون فرار و ... بزنند. ازدواج هايي كه از طريق چت و يا در خيابان ها صورت مي گيرد از جمله ازدواج هاي مدرن هستند كه براي خانواده ها و افراد مشكل ساز مي شود.
آقاي نعمتي: اين بحثی است که امروزه اجتناب ناپذير است چراكه با گسترش جوامع و پيشرفت تكنولوژي, بافت شهر نشينی, تغييرات فرهنگی و ... اين گونه مسائل قابل پيش بيني است. به هر حال واقعاً مقابله خانواده ها با اين گونه ازدواج ها و ارتباط ها به چه گونه اي باشد؟ و اينكه خانواده ها بايد اين ارتباط ها را چگونه جهت داده و كنترل كنند؟ شايد به درستي جاي سئوال باشد كه چگونه بايد يك الگوي مناسب ارائه نمود؟ اصلاً چه توصيه ای می توان به خانواده هايي داشت که تازه متوجه شده اند که فرزندشان با کسی در ارتباط است؟
آقاي اصغري پور: بعضا خانواده ها به طور ناخودآگاه علاقه مند هستند تا از مسائل فرزندانشان بي خبر بمانند و خيالشان راحت باشند كه همه چيز به سامان است و در همان خواب خرگوشي باقي بمانند، و حتي برخي از والدين بعد از باخبر شدن از ارتباط فرزندشان با يك جنس مخالف سعي دارند قضيه را با سلطه گري و مقاومت پايان داده و دوباره فرد را به راه درست هدايت كنند و خود نيز دوباره به همان راحتي و آرامش خيال برسند اما واقعيت چيز ديگري است. بهتر است والدين از اين گونه ارتباطات با خبر باشند. زماني كه والدين علاقه دارند تا خود را در بي خبري نگاه دارند طبيعي است كه فرزندان نيز سعي مي كنند تا با تدابيري خاص به پنهان كاري پرداخته، ضمن اينكه همين پنهان كاري داراي لذت بيشتري است و آنها به اين تصور پدر و مادر قوت ببخشند. اين مسئله يكي از رايج ترين شيوه هاي روابط درون خانوادگي شده است. و آنچه كه مسلم است در طي چند سال اخیر، اين روابط پيشرفت مي كند. آنچه مسلم است اين است که خانواده ها سعی کنند از اين روابط باخبر باشند و ضمن اينکه با آن رفتاری درست داشته باشند, به فرض خانواده بداند که دخترش دوست پسر دارد بهتر می توانند آن رابطه را مدیریت کنند.
آقاي نعمتي: آقای اصغری پور ما خيلی دوست داريم اين مساله را قبول کنيم اما فکر نمی کنيد با خبر کردن والدين باعث شود تا قبح اين ارتباطها بريزد و فرزندان هزينه های کمتری را بابت ديدار با دوستشان بپردازند, ضمن اينکه فرد ديگر احساس گناه نيز نخواهد داشت پس هيچ مانعی بر سر راهش هم نخواهد بود و به راحتی هر کاری بخواهد می کند, در صورتي كه اين كار خطرات زيادي به دنبال دارد؟ با توجه به اينكه اين گونه ارتباطات در حال حاضر در ميان نوجوانان 14 به بالا رايج شده است، نوجواناني كه خود خبر دارند كه در حال حاضر در شرايط ازدواج نيستند اما خواهان ادامه دادن به روابطي هستند كه در آن هيچ قيد و بندي وجود ندارد، شايد پذيرفتن تئوريك با خبر نمودن والدين از اين گونه ارتباطات بسيار جالب باشد اما در عمل اين امر خود منجر به ديگر رفتارهاي پرخطر خواهد شد. با اين اتفاق والدين به كار فرزندان خود رسميت بخشيده و آن را كاري موجه جلوه مي دهند. حتي ممكن است در آينده نوجوانان تقاضاهاي بيشتري داشته و بخواهند ارتباط بيشتري با دوستان خود داشته باشند و هر كاري را انجام دهند با اين عنوان كه پدر و مادرش در جريان موضوع هستند و در اين صورت است كه قبح مسئله داشتن دوست غير همجنس خواهد ريخت و افراد هزينه هاي كمتري در قبال ديدارهايشان خواهند پرداخت، ضمن اينكه توقعات آنها از والدين بسيار بيشتر از قبل خواهد شد. آنها ديگر از كار خود احساس گناه نمي كنند با از بين رفتن اين پرده، اتفاقات ديگري رخ خواهد داد كه غير قابل پيش بيني خواهد بود. ايشان همچنين در ادامه گفتند آيا نمي توان براي مخفي بودن و زير زميني بودن آن راهي انديشيد به جاي اينكه آنرا علني كرده و قبح موضوع را بشكنيم؟
آقاي اصغري پور : به اعتقاد من همه اتفاقات زيرزميني و غير علني از اتفاقات علني و روزميني بسيار خطرناكتر است و كنترل آن نيز سختتر مي شود.، انتخاب ما از ميان دو جوان كه يكي خواستار ارتباط است و ديگري نيست مورد دوم خواهد بود اما مسئله اين است كه در ميان دو جوان كه هر دو خواستار ارتباط با جنس مخالف هستند و يكي که خانواده بر کارش اشراف دارد و دیگری، خانواده اش در بی اطلاعی کامل بسر می برد، قطعاً از ميان اين دو، جوانانی که می دانند خانواده نيز بر رفتارآنها آگاهی و اشراف دارد, ارتباطش را در سطحی ملايم تر پيش می برد, و قطعا در برهه هایی که موضوع بخواهد مشکلات حادتری را ایجاد کنداز راهنمايي های مشاور يا خانواده بهرمند خواهد شد .
آقاي نعمتي : ضمن اينکه ما بايد به فاكتور سن هم توجه كنيم، گاهي اوقات اين ارتباط از طريق جوانان صورت مي پذيرد و گاهي اوقات از طريق نوجوانان پر شوري كه 13 يا 14 ساله هستند. و فقط احساسات بر آنها حاکم است.
آقاي اصغري پور: يکی از مطالب ديگر اين است که ميان حركت هاي كلي اجتماعي و اين تصميماتي كه ما مي گیريم يک ارتباط وجود دارد، قبلاً هم گفته شد جامعه متشكل از يك عنصر نيست و نمي توان در بررسي يك موضوع از ديگر عناصر غافل ماند، بايد پذيرفت كه دنياي امروز عصر ارتباطات است و وقتي فرزند ما با ديگران ارتباط برقرار مي كند مي داند كه داراي تلفن همراه، كامپيوتر شخصي و ... هستند بنابراين نمي توان فرزندان را در يك آكواريوم قرار داد. بنابراين نمي توان به او گفت كه تو نداشته باش, تو نرو, تو نگير و تو از امكانات روز بهره نگير. در حالي كه مي داني پدر و مادرت از اين امكانات استفاده مي كنند. ما به عنوان پدر و مادر بايد بدانيم فرزندان ما از اجتماع به وجود آمده و بايد در اجتماع نيز زندگي كنند.
بطور مثال، در اين زمينه سيم كارت هاي ايرانسل كار را بسيار راحت كرده است، و با تبليغ مكالمه هاي رايگان به مدت 6 ساعت (آنهم در نیمه شب) موجب شده که نوجوانان زيادي تصميم به تهيه تلفن همراه كنند. پس ما خودمان اين مسائل را از طريق رسانه عمومی تبليغ می کنيم كه اگر تو موبايل بخری می توانی ساعت ها رايگان حرف بزنی یا پیام کوتاه رایگان بفرستی , از طرف ديگر ما می گوييم که اگر فرهنگ استفاده از موبايل را نداشته باشی برايت موبايل نمی خریم, در حالی که مکالمه های رايگان در تضاد با اين حرف هايي است که ما می زنيم.
آقاي نعمتي: من مي خواستم به دو مطلب اشاره كنم, يكي تعارض ميان ارزش هاي والدین و فرزندان و شكاف نسلي، و اينكه الگوهاي ارتباطي داخل خانواده و شيوه هاي فرزند پروري والدين مي تواند به اين شكاف نسل ها , تعارض ارزش ها دامن بزند. در اين صورت زمانی که تفاوت های بنيادی ارزشی بين پدر و مادر و فرزندان موجود باشد, هرگز نصيحت و گفتمان تأثيري نخواهد داشت بنابراين به عنوان يك عامل پيشگیري مي توان شيوه هاي فرزند پروري والدين را مد نظر قرار داد، كه اين شيوه از انتقال ارزش هاي غيرافراطي، منطقي و به روز پدر و مادر به وجود مي آيد و مورد ديگر بحث مديريت كامپيوتر در خانواده است، و مكاني كه قرار است كامپيوتر در آنجا قرار بگيرد، چيزهايي است كه بايد از همان سنين ابتدايي فرزندان به عنوان شيوه مديريتي خانواده بپذيرند، به عنوان مثال اگر از ابتدا كامپيوتر در اتاق پدر و مادر باشد قطعاً دستيابي به آن از ساعتي به بعد غيرممكن خواهد بود، البته نبايد فراموش كرد كه اين كار بايد از ابتدا صورت پذيرد يعني نمي توان در سنين متوسطه ناگهان اين كار را انجام داد چون با مقاومت فرد همراه خواهد بود.
خانم غفاريان: با همه اين صحبت ها آيا جامعه امروز، ما يك جامعه مدرن تلقي مي شود يا يك جامعه سنتي؟ اگر يك نظر سنجي صورت بپذيرد والدين چه نوع ازدواجي را براي فرزندان مي پسندند؟ يا خود جوانان چگونه؟
در جامعه ما سه مسئله مهم وجود دارد يكي عرف است، ديگري قانون و بعد از آن شرع يا دين. اما سئوال اينجاست كه اگر شرع و عرف يكي باشند، مثلاً خانواده ها توافق كنند كه فرزندانشان براي ازدواج چند ماهي با يكديگر در ارتباط باشند، آيا قانون نيز چنين عرفي را مي پذيرد؟ آيا قانون ارتباط اين دو جوان را در پارك ها و ... مي پذيرد؟ در واقع ميان نهادهاي جامعه ما هنوز اين مساله حل نشده است. جامعه ايران يك جامعه سنتي است. هر چند همه برنامه هاي صدا و سيما مبني بر اين است كه جامعه امروز ما يك جامعه مدرن است و ارتباطات آن و ازدواج هاي آن نيز به شكل مدرن صورت مي پذيرد. اما آيا نهادهاي اجتماعي با اين مدرنيت همسو و هم جهت هستند؟ اين تعارض در ميان نهادها نيز ديده مي شود، يعني شايد خانواده در مقابل اين نوع ازدواج ها مقاومت نكند اما ديگر نهادها چون آموزش و پرورش، نيروي انتظامي و ... در تعارض با اين نوع از ازدواج ها هستند. ضمن اينكه تنوع قومي و قبيله اي نيز در ايران زياد است، براي مثال دربرخي از شهرها وبین برخی از خانواده ها ارتباط دخترعمه با پسرعمه و يا دخترخاله با پسرخاله و ... را به صورت كاملاً آزاد و حتي بدون حجاب هاي شرعي موجه دانسته و حتي از آن حمايت مي كنند، در صورتي كه در برخي از اقوام ديگر اين مسئله ديده نمي شود. بنابراين نحوه ارائه فرهنگ در بین نهادها، اقوام وحتی خانواده ها در تزاحم و تعارض است.
آقاي اصغري پور: البته در ميان نهادهاي اجتماعي هم تعارض وجود دارد و هم نوسان. يعني اگر امروز قانون در برابر اين جوانان با صراحت برخورد كند اما همين قانون ممكن است در دورة بعدي با تغيير برخي مسائل، آگاهانه تغيير كند، اما اين تغيير به آرامي صورت خواهد پذيرفت. و كساني خواستار اين ارتباطات هستند خود را با اين تغييرات هماهنگ مي كنند. جوانان امروز ياد گرفته اند که با موج قانون حرکت کنند, آن دوره ای که قانون سخت گيری می کند, اينها هم محتاطانه تر عمل می کنند, و آن دوره ای که قانون راحت تر برخورد می کند, جوانان نيز آزادانه برخورد می کند.
آقاي حسيني: موضوع دو بحث است یک بحث پیشگیری از وقوع حادثه است ودیگری جلوگیری از تکرار ی یک عمل است که نسخه های آنها نیز قطعا با یکدیگر متفاوت خواهد بود. بطور مثال در بحث پیشگیری، تحقيقات ثابت کرده است دخترانيكه با پدران و خانواده خود ارتباط نزديكتري دارند كمتر به اينگونه ارتباطات توجه نشان داده اند. ما می توانيم با استفاده از همين تحقيقات حکم هايي را صادر کنيم که اگر والدين بياموزند که با فرزندانشان رفتارهای دوستانه داشته باشند, گرايش آنها به اينگونه ارتباط ها کاهش خواهد یافت واحتمال وقوع اینگونه رفتار ها کاهش می یابد.
آقاي اصغري پور: بله دقيقاً منظور من هم همين بود, يعنی اگر ما به فرزندانمان مي گوييم كه جاذبه هاي محيط بيرون را ببين، اما خيلي داخل آنها نشو در عوض بايد ارتباطات درون خانواده به گونه اي چيده شود كه براي فرد جايي براي ارتباط هاي ناسالم گذاشته نشود. يعني با وجود اينكه او داراي احساسات و هيجانات زيادي است اما آنقدر نظام گرم خانواده او را تأمين كند تا ديگر به اين راه ها كشيده نشود. از جمله مسائل ديگر پيوندهاي عاطفي با خانواده، يافتن و جهت دهي به استعدادهاي فرزندان به طور مناسب است به گونه اي كه فرزندان در آن زمينه احساس لياقت كنند.
آقاي حسيني: من خودم در اطرافيان ديده ام که دختری در سن 14 سال به شدت به دنبال اين سيگنال ها است, و دختری ديگر به علت رابطه عاطفی سالم با پدر و مادر هيچ واکنشی به اين مسائل نشان نمی دهند. بخش ديگر اين است که اگر براي برخي ديگر از افراد جامعه به دليل غفلت، ناآگاهي و ... اين اتفاقات افتاده است و فرزندانشان قدم در راه ارتباط هاي دوستي با جنس مخالف گذاشته اند، شايد بتوان به طور موردي به خانواده ها گفت كه اگر از ارتباط فرزندانشان باخبر باشند بهتر است, يعنی همان چيزی که استاد اصغری پور گفتند, نه اينکه ما آنرا در تريبون عمومي اعلام كنيم كه همه والدين از ارتباط ها خبر داشته باشند و خيلی هم سخت نگيرند, چراكه شايد خود باعث سوء استفاده شود و اينكه چنين راهي نيز وجود داشته است! در واقع بين بد و بدتر بهتر است حداقل والدين خود را به بی خبری نزنند. نكته بعدي كه خانم غفاريان فرمودند در مورد ساختار ها است كه تعارض در ميان نهادها و ساختارها و خرده نظام هاي اجتماعي است که جوانان را دچار سردرگمی می کند بطور مثال فیلم های سینمایی ما نوعی از ارتباط را در فیلمها موجه می داند که همان نوع ارتباط در جامعه ممنوع است لذا جوان دچار سرگردانی می شود واین عدم هماهنگی بین بخشهای مختلف جامعه و حتی خرده نظامهای فرهنگی، نیز یکی از مشکلات اساسی است.
آقاي نعمتي: بنده هم معتقدم با عواملی همچون تقويت ارتباطات درون خانواده، تقويت استعدادها، اصلاح مديريت خانواده، برقراري پيوندهاي عاطفي از پيشرفت ارتباط با جنس مخالف جلوگيري نمود و حتي از ارتباطهاي بعدي نيز پيشگيري كرد. اين اتفاق خصوصاً زمانی که سن فرزندان کمتر است بهتر صورت می پذيرد.
آقاي اصغري پور:من اعتقاد دارم که بايد به خانواده ها بگوييم که اگر فرزند شما در چنين ارتباط هايي گير کرده است بهتر است به جای اينکه والدين خود را به بی خبری بزنند و سخت گيری هايشان را ادامه دهند, که ممکن است فجايع بيشتری رخ دهدو سعی در مدیریت عاقلانه داشته باشند.
ما می توانيم با انجام تحقیقات نیز، نتيجه بگيريم كه كدام يك از اين پيشنهادها راه حل بهتري براي موضوع هستند. نظر ما اين نيست كه خانواده ها از ابتداي تشكيل نظام خانواده بناي تربيت فرزند را بر اين بگذارند كه از ارتباط او با جنس مخالف آگاهي پيدا كنند، بلكه نظر اين است كه در ميان خانواده هايي كه اين مسأله به طور جدي رخ داده است اگر خانواده ها اظهار بي اطلاعي كنند يقيناً فجايع جبران ناپذيري به بار خواهد آمد. بنابراين بهتر است كه خانواده از موضوع اطلاع داشته باشد و در جهت حل آن قدم بردارد نه در جهت موجه جلوه دادن آن. از نظر من بايد تعريف مجددي از روابط دختر و پسر به وجود آيد، تعريف گذشته از روابط دختر و پسر در واقع عدم ارتباط آنها با يكديگر تا زمان ازدواج است، اما آيا در جامعه امروز اين تعريف مي تواند به عنوان مبنا باشد؟ يا اينكه از روابط دختر و پسر امروزي بايد تعريف جديدي صورت پذيرد؟ با توجه با اينكه در جامعه امروز همه افراد با اين نوع ارتباطات آشنا بوده و تجربه هاي عيني زيادي در اطرافشان دارند پس چنين تعريفي براي جامعه امروز صدق نخواهد كرد و ما بايد تعريف جديدي را ارائه دهيم.
آقاي حسيني: نكته بعدی تفاوت در خرده نظام های اجتماعی بود, و اينکه در هر جای ايران فرهنگ های مختلفی وجود دارد, لذا ما نسخه هايي را هم که برای مردم می پيچيم بايد با اين خرده فرهنگ ها متناسب باشد, همانطور که خانم غفاريان گفتند, در برخی از شهرها و يا خانواده ها ارتباط های دختر و پسر را کمتر منع می کنند, برخی خانواده ها از ابتدا به فرزندانشان اجازه می دهند که با دايي زاده ها, خاله زاده و ... در ارتباط باشند.
برخی از مسائل در تهران اتفاق می افتد که نمی توان به همه جای ايران انعکاس داد, مثلاً ما می گوييم که در ارتباط های دختر و پسر بايد چه نکاتی را رعايت کرد, اما سريال ها و فيلم هايي که ساخته می شود, چيز ديگری را نشان می دهد, ما می بينيم که گاهي اوقات فيلم ها و نوع ازدواج هايي كه در سريال ها خصوصاً در سينماي ايران به نمايش گذارده مي شود به گونه اي است كه فقط مردم تهران و قشر بسيار مرفه جامعه را در بر مي گيرد و حتي در ميان همه آنها هم اينگونه نيست. در همه اين فيلم ها جوانان با جنس مخالف به راحتي ارتباط برقرار كرده و ازدواج مي كنند و به راحتي هم طلاق مي گيرند. حال سينماي ايران اين گونه ازدواج ها را تبليغ مي كند. اما ما در آموزش و پروش مي گوييم كه معلم هاي مرد به هیچ وجه در مدارس دخترانه نباشند و حال آنکه در دانشگاه مي گوييم كه اشكال ندارد كه كنار يكديگر بنشينيد و در فيلم ها مي گويم حتي اشكال ندارد با هم رابطه داشته و به هر جايي بروند و از اين راه ازدواج كنند، لذا بايد در اين زمينه تعريف مجدد صورت بگيرد.
آقاي سليمان پور:اگر اجازه دهيد درخصوص ازدواج های مدرن آسيب شناسی صحبت شود. به نظر من در اين بين ارتباط هايي كه منجر به ازدواج مي شود و چه خانواده موافق و چه مخالف با ازدواج باشد صورت مي پذيرد و سه دسته مي شوند، گروهي كه ازدواج نمي كنند، و گروهي كه اگر خانواده مخالف ازدواج باشند، ممكن است دو طرف با هم تصميم بگيرند كه قيد خانواده را زده و حتي به خاطر مخالفت خانواده با هم فرار كنند. نوع دوم زماني است كه خانواده تن به اين ازدواج داده و تسليم مي شوند و در واقع چاره اي به جز تن دادن به ازدواج دو طرف ندارند. در اين صورت ممكن است حتي با اينكه ازدواج هم صورت گرفته، اما خانواده ها افراد جديد را به عنوان عروس يا داماد جديد نپذيرند، و فقط به خاطر حفظ آبرو اين كار را انجام داده اند. اما اتفاقات بعدي كه در اين ازدواج ها رخ مي دهد بدتر است، كه ما اين ها را به مراجعانمان می گوييم, ما به اينها می گوييم که شما در طول مدتی که با هم بوده ايد از همه احساسات و هيجانات خود صحبت کرده ايد, اين ارتباط برای چند ساعت در هفته بوده است , اما بايد ديد كه آنها مي توانند براي هر روز 24 ساعت و حداقل 40 يا 30 سال در كنار هم زندگي كنند. يا اينكه چه تضميني وجود دارد تا بعد از ازدواج دختر يا پسر دوباره به سمت ارتباط هاي دوستي دیگری كشيده نشوند. و يا اينكه هر دو طرف يكديگر را محكوم كنند كه مدتي با شخص ديگري دوست بوده و يا هست. چنين مشكلاتي در اين گونه ارتباطها حتي بعد از ازدواج ديده مي شود.
يكي ديگر از آسيب هاي جدي در اين زمينه، خانواده ها هستند كه در بروز مشكلات نه تنها به فرزندان كمكي نمي كنند بلكه با كنايه به آنها مي فهمانند كه چون نقشي در اين انتخاب نداشته اند به آنها كمكي هم نخواهند كرد. آسيب بعدي اين است كه شايد اين زوج ها به ضرب سيلي صورت خود را سرخ نگاه دارند تا ديگران نفهمند كه با هم مشكلي دارند و وانمود مي كنند كه خيلي خوشبخت هستند كه به طلاق رواني منجر مي شود.
خانم غفاريان : در حال حاضر که ما ازدواج مدرن را آسيب شناسی می کنيم در گذشته نيز چنين مسأله اي طلاق رواني وجود داشته است اما خانواده ها به دليل قبح طلاق در هر شرايطي كنار هم زندگي مي كردند. بنابراين طلاق رواني را نمي توان از پيامدهاي ازدواج مدرن دانست چون از قبل هم وجود داشته است.
آقاي اصغري پور: اگر بخواهيم در آسيب شناسی به جمع بندی برسيم آقای حسينی از عشق و ملات ازدواج گفتند, شايد عشق در ازدواج هاي جديد ملاتي است كه هنوز گيرايي و ايستايي خود را نشان نداده است و من نمي توانم بگويم که عشق است و اين عشق شايد عشق واقعي نبوده و بيشتر كشاننده هاي جنسي است كه به غلط به عشق تصور مي شود. و اين تفسير از عشق با رسيدن اين دو جوان به هم، عشق وجود نخواهد داشت و يا كم مي شود، با كم شدن عشق آنها ازدواجي سست را ادامه مي دهند، كه اين ازدواج با توقع بالا شكل گرفته و بايد با درجة پايين تري ادامه پيدا كند. اگر اين گونه ازدواج ها را با منحني در نظر بگيريم به گونه اي كه با عشق بسيار بالايي آغاز گشته و با ارتباط بيشتر به قله نزديك مي شوند و وقتي با هم ازدواج كردند از قله سرازير مي شوند.كه برخي ممكن است بعد از شش ماه از قله سرازير شوند برخي بعد از يك سال و ... . البته در اين ميزگرد ما به دنبال بيانيه كلي دادن در خصوص ازدواج نيستيم اما بايد گفت كه شايد همه ازدواج هاي به شكل دوستي به اين آسيب ها منجر نشود اما اكثر آنها بدين گونه است.
آقاي نعمتي: شايد بتوان گفت ازدواجی انجام می شود که پايه آن احتياج است مثل احتياج بچه به مادر, كه اينگونه ازدواج ها بيشتر به گونه احتياج هاي بدني و جسمي است و نه به شكل انتخاب. شايد ازدواج صحيح زماني باشد كه افراد به خاطر لذتي كه از با هم بودن مي برند ازدواج كنند كه در اين صورت انتخاب است و نه احتياج.
آقاي حسيني: در ادامه سخنان آقای نعمتی می خواهم بگويم که همان بحث انواع تعامل ها پيش می آيد که دو نوع تعامل ذاتي و عرضي وجود دارد، يك انتخاب خوب براي تعامل زماني است كه فرد به خاطر ذات ارتباط خواستار تعامل باشد، تعاملات ذاتي خودمنظور است و در واقع خود تعامل مد نظر است مثل مادري كه با فرزندش دو ساله اش در ارتباط است و از ذات اين تعامل لذت مي برد، يا دو زوج كه به هر شكلي ازدواج موفق داشته كه چنين شانسي هم در ازدواج سنتي و جود دارد و هم در ازدواج مدرن و هم در بينابيني و ساعت ها با يكديگر گفتگو مي كنند بدون اينكه متوجه زمان باشند. اما گاهي فرد به خاطر نيازهايي كه دارد تعامل برقرار مي كند. اين نوع تعامل از جنس عرضي است، مثل تعاملي كه فردي به خاطر فقط ارضاء نيازهاي جنسي با همسرش برقرار مي كند.
آنچه كه در جامعه امروز به وجود آمده است و جامعه شناسان از آن به عنوان انبوه تنها ياد مي كنند اين است كه افراد در ميان توده اي از مردم هستند اما احساس تنهايي دارند. چون ارتباط آنها از نوع عارضي است.
اما براي شكل گيري تعامل ذاتی، مي توان از همه سبك ها كمك گرفت تا موفقيت در ازدواج ها به صورت شانس نباشد بلكه عاملي قطعي براي موفقيت ازدواج جوانان مطرح باشد. اگر مي گوييم خانواده مهم است، بايد گفت كه خانواده و والدين به خاطر دارا بودن تجربه بسياري از مسائل را پيش بيني خواهند کرد. واگر مي گوييم انتخاب خود جوانان نیز مهم است و دو طرف بايد هم را بپسندند و با هم همگن باشند چون علاقه آنها به یکدیگر موجب نادیده گرفتن ناملایمات و گذشت نسبت به طرف مقابل خواهد شد.
آقای حسینی: حال برای روشن تر شدن بهتر سبک ازدواج بینابینی ازجناب آقای اصغری پور خواهش میکنیم در باره این سبک توضیحاتی را ارئه کنند.
آقاي اصغري پور: بهترين شکلی که پيشنهاد خود من است اين است که خانواده بخشي از اختيارات خود را به فرزندان تفويض مي كند و در واقع در جايگاه اصلي خودشان باقي مي مانند. در واقع نظر ما اين است که خانواده ها را به رشد فكري كامل رسيده باشند بايد همانند يك مشاور حرفه اي عمل كنند يعني هيچ پدر و مادر و يا مشاور حرفه اي دستور انجام كار يا عدم انجام كاري را نمي دهد بلكه براي او راهگشايي مي كند و به نوعي فرد را به اين بلوغ مي رساند كه بتواند تصميمي درست بگيرد چراكه او بهتر از هر كسي با شرايط خويش آشنا بوده و آن را مي شناسد. که اين، از نظر من بهترين راه خواهد بود. در خصوص ازدواج نيز همينگونه است يعني پدر و مادر علاوه بر اينكه اين گونه بينش ها و آگاهي ها را در اختيار فرزندشان مي گذارند، تصميم آخر را به عهده خود او بگذارند و بعد در طول زمان با شناختي كه از فرزندشان كسب كرده اند و مي دانند كه چه ملاك ها و معيارهايي براي زندگي داشته و چه استعدادهايي دارد، توصيه ها و راهكارهايي ارائه دهند كه در آن ملاك هاي فرزند نيز مد نظر قرار گرفته شده است. و به فرزندشان ثابت مي كنند كه او را مي شناسند و خواسته هاي او را مي دانند، و حتي در ملاك هايي كه بين عقايد فرد و خانواده تفاوت وجود دارد، اين تفاوت ها را به نفع فرزندش تمام كنند چراكه او خواستار زندگي جديد به شيوه و روش خاص خود است. درعين حال به فرزندشان گوشزد كنند كه خواسته هاي آنان مبني بر اينكه فرد مورد انتخاب خيلي از فرهنگ آنها دور نباشد، خواستة نامعقول و يا دور از انتظاري نيست. والدين مي توانند اين تناسب فرهنگي را بدين گونه توجيه كنند كه اگر ناهمگوني وجود داشته باشد همانقدر كه ما دچار مشكل مي شويم او نيز دچار مشكل مي شود.
بنابراين در اين نوع ازدواج تركيبي هم ملاك هاي فرزند و هم ملاك هاي فرزند در نظر گرفته شده است.