عنوان میزگرد : مشارکت اجتماعی شهروندان
شركتكنندگان میزگرد : آقای سيد كمالالدين حسيني كارشناس ارشد جامعه شناسی و مجري ميزگرد، آقايان دكترعلی يوسفي و دکترمحسن نوغانی استادیارجامعه شناسی دانشگاه فردوسی مشهد وآقای مجيد دانايي كارشناس ارشد جامعه شناسی ومحقق جهاد دانشگاهي مشهد
سیدكمالالدين حسيني: با توجه به اينكه شهرها به شدت گسترش يافتهاند و بزرگ شدهاند لذا مديريت به سبك سنتي امكانپذير نيست و اين مكان وجود ندارد كه مديريت شهري بتواند همه جا و همه كار را زير نظر داشته باشد. لازمه زندگي خوب در شهرهاي امروزي، ارتقاء فرهنگ شهروندي است. در اين راستا شهرداري مشهد برخي اقدامات را شروع كرده از قبيل تاسيس خانههاي فرهنگ ، فرهنگسراها، اجراي برنامه در سطح شهر و چاپ كتابهايي از قبيل: 1) هويت شهري 2)شهر، شهروند مشاركت اجتماعي و چند كتاب ديگر كه در حال چاپ و تدوين است. و كارهايي از اين قبيل. اما هنوز خلاهايي در اين زمينه هست. بطور مثال كتابهايي كه چاپ ميشوند يك سري مباني نظري را ارائه مينمايند و حال بين اقدامات عملي شهرداري و مباني نظري و علمی يك خلاء و شكافی وجود دارد. لذا براي پر كردن اين فاصله، اين ميزگردها طراحی شده است تا توليد محتواي علمي - كاربردي و عيني همراه با مصاديق عملياتي را ارائه نمایند. اين ميزگردها در چند محور اساسي برگزار خواهد شد: 1) مشاركت اجتماعي 2) هويت شهري 3) ونداليسم 4) بنيان خانواده.
اولین ميزگرد را با بحث مشاركت اجتماعی شروع ميکنیم.
يك جرعه جان نوشيدهام عمري است مستم
دريا اگر نوشم نميدانم چه هستم
گر قطره باشم چون حبابي نيست گردم
دريا چو گشتم از فنا و مرگ جستم
مشاركت از قطرهها رود و از واژهها سرود ميسازد.
مشاركت دلها را از پيرايه نفاق ميزدايد و بر آرايه وفاق ميآرايد.
هر نايي نوايي دارد. و هر زباني آوايي دارد. مشاركت آواها را به هم ميآميزد و با پراكندگيها ميستيزد.
مشاركت تنها را از تنهايي ميرهاند و به رهايي ميرساند.
در فضاي مشاركت همه صداها را ميتوان شنيد و همه گزينهها را ميتوان ديد.
در جامعه مشاركتي هر شهروند احساس كرامت و مالكيت ميكند. استعدادهاي نهفته شكفته می گردد.
در فرهنگ مشاركت ديوار سكوت شكسته ميشود..
مشاركت زبانها را گويا و گوشها را شنوا ميكند. سرمايههاي فكري انسجام مييابد.
در جامعه مشاركتي هيچ شهروندي حقير نيست.
مشاركت همه انسانها را فهيم ميشمارد و همه را در تلاش ها و پاداشها سهيم ميسازد.
مشاركت عقلانيت را به كمال و خلاقيت را به جلال ميرساند.
لازمه و مقدمه ورود به بحث مشارکت اجتماعی ، روشن شدن مفهوم شهروندی است لذا ابتدا در مورد مفهوم شهروندي بحث ميكنيم و از كارشناسان محترم تقاضا داريم كه در مورد اين مفهوم توضيح دهند:
دكتر يوسفي: وقتي بحث شهروندي به میان می آید بلافاصله ذهن ما به رابطه متقابل فرد و دولت(nation-state)و الزامات این رابطه متوجه ميشود. هردو طرف این رابطه ، حقوق و تکالیف معینی نسبت به هم دارند.نکته اساسی در تنظیم رابطه فرد و دولت ،عام بودن و فراگیر بودن قواعد تنظیم رابطه است و این بدان معناست که اولا هرفردی که عضو این جامعه است بتواند وارد چنین رابطه ای شود و ثانیا برای همه کسانی که وارد این رابطه می شوند حقوق و تکالیف یکسانی وجود داشته باشد.از این دیدگاه ، رابطه شهروندی وقتی برقرار می شود که دولت به همه شهروندان به یک چشم نگاه کندو حقوق یکسانی را برای همه قائل باشد متقابلا مردم هم در چهارچوب قواعد يكسان که غالبا به صورت قانون تعریف می شوند وظايف خود رانسبت به دولت- ملت انجام دهند. قواعد عام می بایست اساس تنظیم رابطه فرد و دولت باشد تا شهروندی تحقق پیدا کند. به همین جهت موضوع " برابري" عنصر کلیدی در تعریف حقوق شهروندي به حساب می آید که از مصاديق بسیارمهم آن برابری حقوق قانوني است.درچارچوب برابری قانونی ، اشکال مهم برابری قابل تعریف اند از جمله موارد مهم آن " برابري توزيعي" و " برابری فرصتی " است. دراین حالت دولت موظف است فرصت دسترسي به مزایای اجتماعی را برای همه مردم به طور یکسان فراهم آورد . درچارچوب این دیدگاه ، تکلیف اساسی دولت نسبت به شهروندان ، محقق ساختن برابری و عدالت است و تکلیف شهروندان ، وفاداری و حمایت از دولت – ملت است. بنابراين اگر دولت نگاه های متفاوت و یا تبعیض آمیزی نسبت به افراد و گروههای مختلف اجتماعی داشته باشد ، تكليف شهروندي معني پيدا نميكند.وظیفه و فضیلت مدنی درآنجایی معنا پیدا می کند که دولت نگاه عام و برابری به همه داشته باشد.
دكتر نوغاني: اول بايد ببينيم مفهوم شهروند در چه عرصه اجتماعي تجلي ميكند. تقسيمبندي معروف در حوزه سياست اجتماعي و جامعهشناسي سياسي و علوم سياسي وجود دارد اصولا فضاي اجتماعي به سه عرصه:
1) خصوصي
2) عمومي
3) دولتي تقسيم مي شود در عرصه خصوصي درجه آزادي شهروند بالاست و در عرصه دولتي نهاد قدرت حاكميت دارد وميزان نظارت بر رفتارشهروند بسيار بالاست در عرصه عمومي نه آزادي شهروند بيحد و حصر است و نه در گيردر نظارت خشك ومتمركزاست. به يك معني ، شهروند در عرصه عمومي به فعليت مي رسد. در عرصه عمومي آرمانهاي فردي و جمعي به فعليت مي رسد. دولت هم يك حدي از حضور را بايد در عرصه عمومي داشته باشد چرا كه نياز به نظم و كنترل و ثبات است. به هر حال بايد يكسري حقوق و تكاليفي براي دو طرف تعريف شود. بحث حقوق و تكاليف بين شهروند و دولت تعادل ايجاد ميكند. در عرصه عمومي بايد بين حقوق شهروند (مطالبات ) و تكاليف او (تعهدات) تعادل باشد.
دانايي: در نظام اجتماعي ، ما با مفهومي با عنوان موقعيت شهروندي روبرو هستيم. موقعيت شهروندي مثل تمام موقعيتهاي ديگر دارای نقش و پايگاهي و داراي انتظاراتي است كه شهروند چه كارهايي را بايد انجام دهد و از اين موقعيت شهروندي ميتوانيم برسيم به مشاركت اجتماعي.
دكتر يوسفي: اصولا شهروندی وقتي تحقق مييابد كه حوزه عمومي تقويت شود. چون در حوزه عمومي ، قدرت اجتماعي نمایان می شود و به ميزاني كه قدرت اجتماعي تقويت شود ، حقوق شهروندی بیشتر در امان می ماندو آدمها درچنین قلمرویی آزادي را بهتر تجربه می کنند.
دكتر نوغاني: به لحاظ تاريخي اول عرصه خصوصي بوده و بعد عرصه دولتي شكل ميگيرد و اما بتدریج تعادل بین این دو عرصه به یک مقوله مهم در حقوق سیاسی تبدیل می شود. عرصه خصوصي بطور اجتناب ناپذير در تقابل با عرصه دولتي قرار ميگيرد. دولتها در پي نظارت برعرصه خصوصي هستندو اين با آزادي فردي تناقض دارد. از اين طرف آنهايي كه در عرصه خصوصي هستند تمايل دارندخود را از قيد نظارت عرصه دولتي رهايي داده و نظم اجتماعي را به اضمحلال درآورند و اينجا بينظمي ايجاد ميشود. هر عرصه دوست دارد عرصه مقابل را تابع خود سازد اما نهايتا هر دو طرف ميرسند به يك قرارداد اجتماعي. كه هم آزادي فردي حفظ شود و هم دولت به عنوان تجلي قدرت نظم اجتماعي را پابرجاسازد. در واقع قدرت ميتواند با عرصه خصوصي وارد گفت و گو وچانه زني شود و بدين طريق در عرصه عمومي تقسيم كارروشني بين دولت و شهروندان ايجاد شده و حقوق و تكاليف شهروندي تبلور اين امر است. در واقع اگر عرصه عمومي، درست شكل بگيرد هم نظم سياسي حفظ ميشود و هم حقوق شهروندي محقق مي شود.
شهرها ، تجليگاه عمده عرصه عمومي است. شهر مجموعه عناصر اجتماعي است كه عرصههاي عمومي را در خود متجلي ميكند كه در اينجا مهمترين عنصر مفهوم شهروند است. بعضيها فكر ميكنند شهروند با زندگي در شهر موضوعيت پيدا ميكند. در حاليكه شهروند با مفهوم عرصه عمومي به فعليت مي رسد. در مباحث جديد چون شهر خيلي در عرصه عمومي حضور پررنگي دارد تلويحا ميگويند شهروند و شهر در حاليكه اين خطاست و شهروند و عرصه عمومي صحيح است.
دكتر يوسفي: شهر به تعبیر ماکس وبر یک اجتماع مدني است وآن چيزي كه وجه مدني شهر را آشکار می کند وجود نهادهايي است كه تا حدی خود مختاري سياسي داشته باشند و بتوانند مستقل از اراده حکومت عمل نمایند.
مفهوم شهروند از مفهوم شهرنشين عامتر است و وظايف شهرداری عمدتا در مقابل شهرنشينها تعریف می شود چنانچه مثلا شهرداری مسئولیتی در قبال روستانشینان ندارد.
از سوی دیگر دولت در مفهوم خاص خودش در مقياس محلی از طريق ادارات و سازمانها و در شهرها به طورخاص از طریق شهرداری ها تحقق پيدا ميكند و از این جهت عملکرد شهرداری بیش از سایر نهادهای دولتی در شهر، تصویر دولت و به تبع آن حق شهروندی را تحت تاثیر قرارمی دهد. اگرچه خیلی مهم است که بین شهروندي و شهرنشيني تفكيك قائل شویم وحفظ شهروندی را یک وظیفه برای همه نهادهای دولتی بدانیم.
دكتر نوغاني: شهرداري از اين حيث كه در عرصه عمومي فعال است از اهميت خاصي برخوردار است. شهروندان از طريق اراده جمعي شوراها را انتخاب ميكنند و شوراها شهردار را انتخاب ميكنند.در شهرها به عنوان كانون عرصه عمومي شهروندان با اراده جمعي شوراها را انتخاب مي كنند و شوراها به نمايندگي از شهروندان شهردار را انتخاب ميكنند.بر اين اساس ،بطور منطقي ، شهرداري بيش از ساير نهادها و سازمانها مي تواند تعادل منطقي بين حقوق و تكاليف شهروندان ايجاد نمايد و از اين طريق عرصه عمومي، عرصه مشاركت مدني و اجتماعي مي شود.
سیدكمالالدين حسيني: با توجه به مطالب مطرح شده مشخص شد كه مفهوم شهرنشين باشهروند تفاوتهايي دارد در عين حاليكه داراي اشتراكاتي نيز ميباشد ولي با توجه به علاقه شهرداري كه شهرنشين به شهروند تبديل شودو با اذعان به اين مطلب كه از ابعاد مختلف شرايط ساختاري تحقق مفهوم شهروندی ايجاد نشده است ولی با توجه به اینکه مردم شورای شهر را انتخاب می کنند و تاحدودی از نظر ساختار و ماهیت کاری شهرداری متمایز از سایر ادارات دولتی است ما با كمي اغماض كلمه شهروند را در اينجا با همه نقصانهايي كه در جامعه داریمميپذيريم و براي مفهوم شهروند يك سلسله وظايف و حقوق را متصور ميشويم. و نتیجه می گیریم که مفهوم شهروند دارای یک سلسله وظایف در کنار یک سلسله حقوق است و هیچگاه نمی توان این دو بعد را جدا از هم دید.حال با روشن شدن مفهوم شهروندی به بررسی مفهوم مشارکت می پردازیم:
تعريف مفهوم مشاركت
دكتر يوسفي: سهيم شدن در فرايند تصميمگيري شهري ميتواند وجه مهمي از مشاركت سياسي باشد وقتي ميگوييم شورا را مردم انتخاب ميكنند به يك معنا مردم از طريق انتخابات در شوراي شهر و در فرايند تصميمگيري وارد ميشوند. فرض این است که انتخابات شورای اسلامی شهر یک انتخاب دموکراتیک است و حق انتخابكردن و انتخابشدن که جزء حقوق شهروندي در آن محفوظ است. در چنين شرايطي وقتي انتخابات انجام ميگيرد در واقع بخشي از مفهوم شهروندي تحقق مييابد. بدین ترتیب با کمی تسامح می توان گفت ، شوراي شهر نماينده اراده عمومي در شهر است و تصمیماتش نیز می بایست در جهت منافع عمومی و تحقق شهروندی باشد.
علاقهمندي و تعهد نسبت به مسايل عمومي شهر نیز جزء علائم اصلي مشارکت اجتماعی است ، تعهد اجتماعی و مدنی به یک معنا گذشتن از نفع فردی در جهت نفع جمعي است و این گذشت و دگرخواهی ، اساس مشارکت اجتماعی است . علاوه براین مشاركت يك عمل داوطلبانه و آزادانه است نه الزامآور و لذا اگر فردي وادار به انجام كار هرچند عام المنفعه شود ، عمل او مشاركت به حساب نمی آید. بنابراین عمل او زمانی تبديل به يك نوع فضيلت مدنی یا مشارکت تبدیل ميشود كه اواز روي علاقه و اراده و احساس مسئوليت عمل نماید مثلا پرداخت مالیات وقتی جنبه مشارکت جویانه پیدا می کند که از روی اختیار و با هدف کمک به جامعه پرداخت شود. بنابراین مشاركت اجتماعی چند عنصر اساسي دارد. اولا جمعي است، دوم داوطلبانه و آزادانه است و ديگر دگرخواهانه است.
دكتر نوغاني: اگر مباني كنش عقلاني رابراي تحليل مشاركت درعرصه عمومي در نظر بگيريم افراد بر پايه كنش عقلاني اول حساب كتاب ميكنند ميبينند بالاخره حفظ عرصه خصوصي نفع مشترك همه است. افراد براي حفظ آن به برآورد عقلاني ميرسند وميبينند حفظ عرصه خصوصي در گرو حفاظت از عرصه عمومي است چون به تنهايي نميتوانند عرصه خصوصي را حفظ كنند به كنش جمعي دست مي زنند. كنش جمعي در واقع در راستاي منافع فردي است.
اگر افراد را در يك قاعده بازي تصور كنيم قاعده بازي حكم ميكند منافع فردي بايد بامنافع جمعي پيوند بخورد. وقتي منافع جمعي شكل ميگيرد منافع فردي نيز حفظ مي شود. اينجاست كه مفهوم مشاركت مطرح ميشود. در واقع در عرصه شهروندي مشاركت فردي موضوعيت ندارد. منفعت جمعي عليالقاعده مشاركت اجتماعي را مي طلبد .مشاركت جمعي است كه ميتواند منافع فردي و جمعي را پاسخ دهد و اين پايه كنش عقلاني است يعني نفع فردي تبديل ميشود به نفع جمعي و اين نفع وقتي محقق ميشود كه مشاركت اجتماعي صورت گيرد. نميشود تصور كرد نفع جمعي باشد و مشاركت اجتماعي نباشد. اينها دو روي يك سكهاند.
يك طرف اين ماجرا بر ميگردد به عرصه دولت به عنوان نماينده عرصه عمومي ، که اگر بخواهد مشاركت جمعي صورت بگيرد آنها هم بايد به برآورد عقلاني برسند. كه مشاركت اجتماعي به نفع است.
پس اگرمفهوم شهروندي شكل بگيرد و مشاركت شكل بگيرد هم شهروند نفع مي برد هم دولت. كاركرد مشاركت اجتماعي حفظ نظم اجتماعي است. از نظر شهروند مشاركت اجتماعي به صيانت از حقوق شهروندي مي انجامد و از منظر دولت و بطور خاص شهرداري ،مشاركت اجتماعي به تحقق تكاليف شهروندي مي انجامد. پس اگر شهروندي ، شهرداري و مشاركت اجتماعي را در يك قاعده بازي قرار دهيم. نتيجه بازي برد برد است.
دانايي: مفهوم شهروندي در واقع با مشاركت اجتماعي متجلي مي شود. در مشاركت اجتماعي 6 مشخصه وجود دارد:
1- مشاركت بايد كنشي باشد.
2- آگاهانه باشد.
3- جهتگيري اجتماعي داشته باشد.
4- آزادانه باشد.
5- هدفمند باشد.
6- بايد به جمع نفع برساند. ولي لزوما اين نيست كه خود فرد نفعي نبرد. سود بايد متقابل باشد.
در مشاركت دو مفهوم داوطلبانه و آگاهانه بودن خيلي مهم است. اين دو تا را از كنش بگيريم ديگر مفهوم شهروندي هم نخواهيم داشت. نبايد مفهوم رعيت در مقابل ارباب قرار گيرد كه قبلا باب بوده است. فرض كنيم جايي آسيبي وارد شود مثلا سيل آمده. اگر فردي داوطلبانه بيايد كار كند. هم خودش هم ديگران را نجات دهد مفهومي از مشاركت است. اما اگر كسي را مجبور به اين كاربكنيم حتي اگر به نفع خودش هم باشد. ديگر نميتوانيم به آن مشاركت اجتماعي بگوييم. در مباحث شهرداري و شهر اين گونه مطرح ميشود اگر مثلا ماليات ندهيد عوارض ندهيد، كوچه آسفالت نميشود. پس ما خير شما را ميفهميم و شما بايد ماليات بدهيد و آنها هم بدهند اين مشاركت نيست قرارداد است شايد اين كنش از لحاظ دروني الزامي باشد. اما مشاركت هم نيست.
بحث دوم احساس تعلق و تعهد بود. يعني افراد نسبت به موضوعي احساس خودشان را بيان ميكنند كه اين احساس خوشايند هم باشد. مثل اينكه بگويد من شهرم را دوست دارم. پس در مشاركت تنها حضور و سهم بردن فرد كافي نیست بلكه آن بعد تعهد مهم است كه چه كاري حاضر است انجام دهد. در مشاركت تعاملات گرم و برابر صورت ميگيرد. مثلا شهروندي كاري انجام ميدهد كه وظيفهاش است و طرف مقابل بايد پاسخ دهد. در نتيجه تعاملاتی كه انجام ميشود علاوه بر اين كه باعث پيوند شهروند و دولت در اين مفهوم است. به ايجاد نظم اجتماعي و پايداري آن در تعاملات كمك ميكند. كه نه سرد است و نه گرم. در صورتي ديگر مثلا شهرنشين بيايد كاري انجام دهد كه سود دو برابر نصيبش شود مثلا خدمتي به شهرداري بكند و شهرداري در قبالش در آنجا كه ساكن است مجتمع اداري احداث كند. يعني مبادله شود. اين رابطه سرد است. نفع فرد مطرح است. از آن طرف حالت فداكاري هم ندارد. بحثي هست در رابطه با اين سازمانهايي كه از بالا به پايين است. افراد فكر ميكنند حالا كه شكل گرفته ديگر سازمان به حرف ما نميكند. همه اينها نشان ميدهد که مشاركت اجتماعي نيست و فرد در مقابل سازمان ابزاري است در جهت رسيدن به اهداف خودش. مشاركت اجتماعي هم فعال است. و هم طرف مقابل پاسخگو است. كسي كه مشاركت ميكند حق خود ميداند طرف مقابل پاسخگو باشد. در واقع اگر كسي بخواهد فرد را امر به كاري بكند مفهوم مشاركت ندارد.
دكتر يوسفي: نکته و مساله ظریفی در بحث مشارکت اجتماعی قابل طرح است و آن مساله " مفت خوری " " یا سواری گیری مجانی" (free- rider) است و آن این است که گاهي افراد با یک محاسبه عقلانی ساده به این نتیجه می رسند که چون دیگران در عمل جمعی شرکت می کنند و آنها بدون پرداخت هزینه یا تحمل هرگونه مشکلی از مزایای آن می توانند استفاده کنند ، بنابراین نفع خود را درترک شرکت می بینند .این مشکل وقتی جدی می شود که خیلی ها این گونه بیندیشند و مشارکت نکنند و در نتیجه خیر و نفع جمعی (کالای عمومی) نیز محقق نشود. این پدیده به روشنی نشان می دهد که دربرخی شرایط ممکن است بین نفع فردی و جمعی تعارض وجود داشته باشد و خیر جمعی در نادیده گرفتن نفع فردی باشد .
مهمترین وجه مشارکت اجتماعی وقتی بروز پیدا می کند كه افراد در دوراهی نفع فردی و جمعی ، نفع جمعی را برگزینند.در چنین وضعیتی وجه تعهد آميز مشارکت آشكار ميشود. شاید اصليترين هنر نهادهاي مشاركتي نیز دراین باشد که تصميم مردم را دراین دو راهی ها به درستی مدیریت نمایند.
دكتر نوغاني: در اینجا ما بايد چند مدل را بررسي كنيم مدل اول را بررسي كنيم مدل اول همه به دنبال نفع فردي هستند. برآورد ميكنند مشاركت اجتماعي تأمينكننده نفع فردي است. نتيجه اين كنش 3 حالت دارد.
1- برخي از مشاركت اجتماعي سود ميبرند.
2- برخي از مشاركت اجتماعي سود نميبرند.
3- همه از مشاركت اجتماعي سود ميبرند.
در اينجا سواري مجاني معني ندارد. سواري مجاني زماني است كه فرد به دنبال منافع فردي ولي بدون پرداخت هزينه مشاركت اجتماعي است .در مشاركت اجتماعي ، مفهوم داوطلبانه و آگاهانه بودن خيلي مهم است. اگر فردي داوطلبانه بيايد كار كند. هم خودش و هم ديگران را نجات دهد مضمونی از مشاركت است. اما اگر كسي را مجبور به اين كاركنيم . حتي اگر به نفع خودش باشد. ديگر نميتوانيم آنرا مشاركت اجتماعي بگوييم .
حسینی: در یک جمع بندی از مفهوم مشارکت اجتماعی می گوییم که مشاركت اجتماعي مشخصهكنشي بودن ، آگاهانه بودن ،داشتن جهتگيرياجتماعي ، آزادانه بودن ، هدفمند بودن ، نفع رسانی به جمع و مولفه های مهم تعهد و تعلق را داراست.حال به بررسی ابعاد مشارکت و انواع آن می پردازیم و از کارشناسان محترم می خواهیم ابعاد وانواع مشارکت اجتماعی را توضیح دهند:
دكتر نوغاني:
ابعاد و انواع مشاركت جمعي: مشاركت تقسيمبنديهای مختلفي دارد:
تقسيمبندي كه به نظر من جالب آمد اين است كه به چهار سطح تقسيم شده است:
1- مشاركت مبتني بر اطلاعات : وقتي كه شهروندان دسترسي به اطلاعات و آگاهيها داشته باشند. ( دسترسي به اطلاعات )
2- مشارکت شهروندان در مشاوره و ارائه نظر و ابراز نظر براي فعاليتهاي مشخص . شهروند مشاور خوبي براي كساني كه مديريت شهري را بر عهده دارند ،باشد.
3- مشارکت در تصميمگيري: شهروند در فرآيند تصميمگيري حضور داشته باشد.
4- مشاركت همراه با اقدام به عمل : بالاترين سطح مشاركت اقدام به عمل است. يعني در عمل مشاركت داشته باشند. هم تصميمگيري مشاركت داشته باشند و هم در عمل. خلاصه عناصر اساسي مشاركت عبارت است از : 1) اطلاعات 2) مشاوره 3)تصميمگيري 4) عمل
اگر شهرونداني داشته باشيم كه در ازاي شهروندي هم تصميم بگيرند و هم در مشاوره شركت كنند و هم عمل كنند، مشاركت اجتماعي محقق شده است. مشاركت واقعي وقتي محقق است كه همه ابعادآن تحقق یابد. طبيعي است كه در يك جامعه ، وقتي مشاركت محقق شده كه شهروندان در حوزه عمل سهيم باشند و تصميمگيري كنند
تجربه خيلي از كشورها نشان داده كه لازمه مشاركت شهروندان توجه به همه عناصر آن است .
آقای دانايي: يك تقسيمبندي ديگر از مشارکت ، با توجه به انگيزه كنشگران است. يعني بر اساس انگيزه كنشگران ميشود تقسيمبندي كرد. ما اگر تعريف عمل اجتماعي را،معني داری آن قائل شويم . به هر حال آنجايي كه بين نفع شخصي و نفع جمعي اختلاف ايجاد شود بحث مشاركت هم خودش را نشان ميدهد. انگيزه ي مشاركتكنندهها بر اساس عملي كه انجام ميدهند ميتواند معطوف به مسائل مادي باشد اين كنشگران از مشاركت، دنبال نفع مادي باشند. مشاركت زماني اتفاق ميافتد كه هزينههاي عمل فردي بيشتر از هزينههاي عمل جمعي باشد. اگر اين احساس در كنشگران به وجود بيايد آنموقع عمل جمعي خودش را نشان ميدهد. دوم ممكن است افراد به خاطر يك رضايتخاطر شخصي دست به اين عمل بزنند. يعني دنبال اين هستند كه خودشان را به نوعي راضي كنند. مرحله سوم موقعي است كه آدمها بخواهند به كسب احترام بپردازند و قسمت چهارم وقتي است كه افراد به دنبال كسب قدرت هستند. به اين معني كه بتوانند در سلسله مراتب اجتماعي ترقي داشته باشند. آن وقت حاضرند مسئوليت بپذيرند.
دستهبندي بر اساس انگيزههاي كنشگران انجام ميشود. در همه موارد بايد هزينههاي فردياش بيشتر از هزينههاي جمعي باشد. اين گونه است كه مشاركت اتفاق ميافتد.
ما اگر تعريف را اينگونه در نظر داشته باشيم كه عمل جمعگرا و خيرخواهانه را مشاركت تلقي كنيم ديگر در هر نوع عملي كه مشاركت تلقي كنيم اين دو عنصر بايد حضور داشته باشد.
البته ممكن است كه گفته شود يك سري اعمال جمعي سنتي كه الزامات سنت ، آدمها را وادار به عمل جمعي مي كند آنجا نيز عنصر الزام به شكل ديگري نهفته است.
اما الزام را به معني الزامات بيروني قانوني بيشتر در نظر ميگيريم. اگر قرار باشد آن اقدامات جمعي كه ناشي از سنت و فشار اجتماعي است آنها نيز عنصر اصل مشاركت را از بين ميبرد. درمشاركت وقتي که عنصر اختيار وجود دارد كه فاقد هرگونه فشار حتي فشارهاي سنتي باشد.
ممكن است اين تعريف خيلي با محدوديت روبرو شود؛ يعني ما اگر بخواهيم هر گونه فشار را از اين تعريف خارج كنيم در اين صورت بسياري از الزامات كه به ظاهر الزام قانوني ندارد ولي تحت الزامات اجتماعي است. از اين تعريف خارج ميشود.
لذا من فكر ميكنم كه بايد يك فكري براي اين عنصر فشار و الزام بكنيم كه حداقل شامل فشارهاي اجتماعي غيررسمي نباشد. تا فشارهاي اجتماعي را در برنگيرد. به عبارتي مقصود از فشار بيشتر ناشي از الزامات بيروني و قانوني حكومتها باشد.با اين فرض و تعريف مفهوم فشار را محدود به فشارهاي قانوني كنيم . لذا ، هزينهاي كه افراد در قبال عمل جمعي پرداخت ميكنند را اگر مبنا براي تقسيمبندي انواع مشاركت قرار دهيم آن منافعي را كه صرف ميكنند براي توليد عمل خيرخواهانه جمعي،گاهي ممكن استكه افراد از منابع مالي خودشان هزينه بكنند. اين را ما به مشاركت اقتصادي يا مالي تعريف بكنيم . صورت جمعي مشاركت مالي اين است كه افراد به شكل گسترده در اين همكاري وارد شوند. اين همكاري صرف هزينه مالي است.
وقتي که از مشاركت یاد می شود اغلب افراد، عنوان مالي آن به ذهنشان ميرسد و گاهي از مالشان هم در مشاركت گذشت ميكنند.
گاهي ممكن است مشاركت از جنس قدرت يا از جنس توان باشد. توان خودشان را افراد صرف توليد خير جمعي بكنند. اين را من تعبير ميكنم به يك نوع مشاركت سياسي وبه نوعي هم رأيي در يك مقياس گسترده، نوعي هم تواني بايد در مقياس گسترده اجتماعي شكل بگيرد تا اين مفهوم بهوجود بيايد. مثلا در حوزه مباحث مشاركت سياسي ، رأي در يك مقياس وسيع چون رأي در آن صورت جمعي خودش فقط نتيجه دارد و در واقع ميتواند سرنوشتساز بوده باشد و اين آن نتيجه جمعي هم هست كه به نوعي موجب استحكام نظام سياسي می شود .
اگر ميگوييم راي دموكراتيك آن رايي است كه اين عنصر آزادي خيلي دخيل باشد به ميزاني كه ميگويم دموكراتيكتراست اين مشاركت موثرتراست يعني هم صورت حداكثري مهم است و هم صورت آگاهانهاش. بنابراين اگر با يك الزام و اجباري آميخته شده باشد نتيجه اين راي جمعي پائين ميآيد. آنجايي كه افراد توان خود را صرف ميكنند براي اينكه خير جمعي ايجاد بكنند.
يك منبع ديگري كه معمولا صرف ميشود منابع فرهنگي وسرمايه فرهنگي است لذا ما اين را ميتوانيم به مشاركت فرهنگي تعبير كنيم يعني به يك شكل خيلي گستردهاي آدمها در يك فرآيند تبادل فكري سهيم بشوند البته پيدا كردن مصاديق مشاركت فرهنگي ، كه صورت جمعي هم داشته باشد كار آساني نيست.
ولي در عين حال آنجايي كه شما از توان فكري خودت در جهت توليد خير جمعي استفاده ميكنيد يك فكري را ميخواهيد به نفع جامعه منتشر كنيد يا يك ارزشي را كه يك ارزش بنيادي است را در جامعه تقويت كنيد منتهي آنجايي كه ايجاد آن فكر و تقويت آن فكر، مستلزم عمل جمعي فرهنگي بوده باشد لذا آدمها ممكن است به شكل تنهايي و جدا از هم اقدامات فرهنگي را انجام دهند آن، اين معنا را ندارد آنجايي كه همه بسيج ميشوند تا اينكه همه ی سطحهاي جامعه را به شكل وسيعي گسترش بدهند اين مفهوم معنای مشاركت فرهنگي را پيدا ميكند صورتهاي خيلي فردي اين موضوع، همين كارهاي مشاوره است مشورتهاي فكري و تبادل نظرهايي كه به شكل خيلي گسترده در جامعه ممكن است وجود داشته باشد.
يك نوع دیگر هم مشاركت اجتماعي يا عاطفي است يعني گاهي وقتها افراد از منابع عاطفي و احساسي خودشان صرف ميكنند براي اينكه يك نفع جمعي ايجاد كنند.
چهار شكل عمده مشاركت دراین مبنا (انگیزه کنشگر ) مطرح شد. آن چيزي كه مردم را وادار به صرف اين هزينهها ميكند همین انگیزه ها است. شايد مشاركت ابزاري باشد يعني افراد از اين جهت شركت ميكنند كه يك نفعي ببرند اين اقدام را يك وسيله براي رسيدن به مقاصد ديگري قرار دهند خيلي از مشاركتها ممكن است از اين جنس باشد.
گاهي ممكن است كه ارزشها افراد را وادار به شركت، صرف نظر از نتيجهكند. نفس خود عمل مهم ميشود. و حاضر به صرف هزينه هم ميشود. كه ميگويند مشاركت ارزشي.
يا آنجايي كه سنت هست. يعني فرمانهاي اجتماعي انسانها را به اين سمت سوق ميدهد.بطور مثال در مسئله بم، مشاركت اختياري و مالی بود و بسیاری از مردم نیز شرکت کردند.
سید کمال الدین حسینی:
من در اینجا می خواهم بحث اشکال مشارکت اجتماعی را بیشتر به سمت مصادیق عینی ببریم و یک نمونه ازمصادیق مشارکت را کمی توضیح بدهم:
لازم به ذکر است که یک استنباط اشتباه وجود دارد که ناشی از حافظه تاریخی مردم کشور ماست تا بحث مشارکت مطرح می شود مشارکت مالی در ذهن مردم تداعی می گردد بطور مثال در آموزش وپرورش ، تا از اولیاء دانش آموزان خواسته می شود در جلسه انجمن اولیا شرکت کنند اظهار می دارند که مدرسه بگوید چقدر کمک مالی بکنیم و وقت ما را نگیرند یا تا بحث مشارکت در شهرداری مطرح می گردد سریع پرداخت عوارض در ذهن مردم متجلی می شود. در صورتیکه در بحث مشارکت با توجه به توضیحات مطرح شده، می تواند ابعاد خیلی گسترده ای داشته باشد من در اینجا فقط به برخی ازانواع مشارکت اشاره می کنم :
1- مشارکت در ارائه طرح و ایده ( مشارکت فکری )
2- مشارکت در نظارت (الف: نظارت مردم بر مردم ، ب: نظارت مردم بر کارکنان ، ج: نظارت مردم بر مدیران، د: نظارت مردم بر طرحها)
3- مشارکت در نگهداری و حفظ اموال عمومی
4- مشارکت در تبلیغ شهر و شناساندن شهر به سایر شهر ها و کشورها
5- مشارکت در اجرا ( تسهیل فرایند اجرا )
6- مشارکت در اطلاع رسانی وارائه بازخورد
7- مشارکت در امور مالی ( عوارض و..)
8- و....
در ارتباط با انواع نظارت ، به عنوان یک فرصت برای جوامع، فقط مثالی از نظارت مردم بر مردم را توضیح می دهم:
زندگی اجتماعی دارای یکسری قواعد و الگوهای رفتاری است که در علم جامعه شناسی به هنجار مشهورند که به دو بخش رسمی(قوانین) و غیر رسمی(آداب ورسوم ) تقسیم می شوند. ضمانت اجرای هنجارهای رسمی با دولت و پلیس است در حالیکه ضمانت اجرای هنجارهای غیر رسمی با مردم است بطور مثال بستن کمربند ایمنی ، نریختن زباله در خیابان، عدم تردد با ماشین دودزا ، از هنجارهای رسمی است و مردم مشارکتی در نظارت بر آنها ندارند به همین جهت نیز شاهد هزینه زیادی از سوی دولتها برای رعایت آنها هستیم در صورتیکه هنجارهای غیر رسمی ، مثل عدم حضور با لباس راحتی در خیابانها ، بدلیل توبیخ از سوی مردم ( حداقل نگاه تحقیر آمیز ) با کمترین هزینه از سوی دولتها ، بدقت از سوی مردم رعایت می شود. لذا می توان با گسترش اینگونه مشارکتها ، شرایط زندگی اجتماعی را به نفع همه مهیا نمود لذا در این قسمت از اساتید گرامی می خواهم در ارتباط با انواع مشارکت، بویژه انواع وابعاد مشارکت نظارتی ما را از دیدگاههای خودشان بهره مند کنند:
بحث نظارت اجتماعي
دكتر يوسفي: گاهي ممكن است يك انگيزه تمام عيار عاطفي باعث عمل جمعي بشود. آدمها نسبت به امر خير حساس باشند. نظارت همگاني يعني اينكه مردم همه چيز را ببينند و امر به معروف و نهي از منكر فراگير باشد و این نظارت و كنترل نیز ، خود خواسته باشد و لذا كنترل رسمي که جنبه الزامآور دارد از بحث ما خارج است. نظارت دروني بايد بيشتر ملاك قرار بگيرد كه چگونه ميشود مردم را در اين كنترل شريك كرد؟ چون جنبه آزادانه و آگاهانه پيدا ميكند و درونيسازي صورت ميگيرد تأكيد روي افعال ارادي است. يعني آدمها بپذيرند و باور داشته باشند كه يك معروفي را امر كنند و يك منكري را نهي كنند و وقتي باور داشته باشند ، وارد عمل ميشوند.
اين خود يك بحث اساسي است كه چهطور به شكل گسترده ميشود در جامعه روي اين موضوع متمركز شويم؟ چون جامعه ما یک جامعه ديني است و ارزش ها و قواعد ديني برآن سیطره دارد این کنترل می تواند صبغه دینی به خود بگیرد و در همه سطوح و زوايای زندگی اجتماعی وارد گردد. اگرچه واقع بینانه خواهد بودکه مراقبت و دیده بانی اجتماعی بر روی عرصه های مهم حیات اجتماعی تمرکز پیدا کنند و ناظر به رعایت قاعده هایی باشد که نادیده گرفتن آنها ، حیات سالم اجتماعی را به مخاطره بیندازد مثلا به نظر من در حیطه فرهنگی بیشترین تمرکز برروی صداقت و عمل صادقانه باشد و نهی از دروغ صورت بگیرد اگر همین یک قاعده کلیدی در عرصه فرهنگی فعال باشد بسیاری از مشکلات فرهنگی جامعه مرتفع می شود. درتعابیر دینی خودمان داريم كه اگر 2 ركعت نماز با اخلاص بخوانيد وارد بهشت می شوید و این معنایش این است كه تحقق اين اخلاص آنقدر دشوار است كه اگر شماموفق به انجام آن شدید حتما رستگار می شوید. لذا من فكر ميكنم در نظارت همگاني فقط باید بر روی قاعده های کلیدی حساس بود و از آنها مراقبت کرد و از ورود به عرصه های کم اهمیت پرهیز نمود .
دانایی: همانگونه که جناب آقاي دكتر يوسفي فرمودند چون آنقدر به مسائل ريز توجه ميشود كه وقتي مردم به مسائل مهم ميرسند آنقدر اهميت نشان داده نميشود و كسي توجه نميكند چون من بارها در اتوبوس و دانشگاه شاهد برخوردها با موضوع حجاب و عفاف بوده ام كه فردی خيلي بيحجاب بوده و يك نفر به او تذكر داده و بقيه سكوت كرده اند و حمايت نکرده اند و كسي كه بيحجاب بوده سوء استفاده كرده و بلندتر اعتراض کرده است.
حسینی :بطور کلیمی توان عدم رعایت الزامات اجتماعی را در سه گروه دسته بندی کرد:
1- واقعا مردم آگاهي ندارند یعنی اطلاعی از شیوه درست الزامات اجتماعی ندارند
2- نميتوانند آنرا رعایت کنند یعنی توانایی انجام آنرا ندارند
3- نميخواهندانجام دهندیعنی می دانند و می توانند آنرا رعایت کنند ولی آنرا عمدا انجام نمی دهند.
حسینی :من يك جمعبندي از مسائل مطرح شده بكنم كه بيشتر بحث روي شرايط تحقق مشاركت اجتماعي وبحث لازم و ملزوم بودن حقوق و وظايف بودكه حرف بسيار شايستهاي نیز هست شاید يكي از دلايلي است كه همينجا ميتوانيم بگوييم كه چرا خیلی مواقع مردم می دانند ، می توانند ورعایت نمی کنند همين موضوع است مثلا يک معلم ميرود سر كلاس ميگويد شما بايد سر ساعت بيايید ولي نميگويد كه من هم حتما بايد سر ساعت بيايم وقتي يك طرفه ميشود همه احساس ميكنند كه نبايد مشاركت باشد و رعایت وظایف یک ظلم است. نكته بعدي معيار دروني بودن در بحث نظارت همگاني و اينكه چهقدر مهم باشد.علت مورد اشاره بعدی خلق قوانین متعدد و گسترده است که این تنوع موضوع مردم را دچار مشكل ميكند.
موضوع مطرح شده بعدی، تبليغ فقط با رویکرد مسائل ديني است ما بايد همه را ببينيم گروههاي مختلف در جامعه وجود دارند مثلا شايد بعضي پایبندی زیادی به دين نداشته باشند مثلا شايد اگر بگوييم شهروندان درکشورهای اروپا اينگونهاند مفيدتر باشد.
آقاي دانايي هم كه بحث توانمندسازي مردم را مطرح نمودند مثلا در مدارس شوراي دانشآموزي درست ميكنیم ولی بدلیل عدم ارتقاء فرهنگ دانش آموزی اولین سخن دانش آموزان تعویض مدير است که خود چالشهایی را برای تقویت این فرایند ایجاد میکند.
نکته بعدی مورد اشاره ، آموزش است يعني به آدمها ياد بدهيم. ولي وقتي بگوييم فضاي يادگيري ايجاد شود يعني آدمها در شرايطي قرار ميگيرند كه ياد بگيرند كارمناسب را انجام دهند. كه در برخی جوامع از این رویکرد فضاي يادگيرندگی استفاده ميشود.باید جامعه فضای یاد گیرنده باشد یعنی انسانها یاد بگیرند که یاد بگیرند این شعار جهانی است.
علاوه بر نکات مطرح شده می توان موارد زیر را نیز به مباحث فوق افزود:
- يكي داشتن اختيار: تفويض اختيار به مردم زمينه مشاركت را فراهم مي سازد ولي خيلي از مواقع می خواهیم كاري را انجام دهيم اما مديران مهمترين مخالفان مشارکت مردمیهستند.
- ايجاد فرصتها
- ايجاد انگيزه لازم براي حفظ شهر: كه به طور جدي افراد اجراي وظايفي را برعهده بگيرند.
- احساس پرفايده بودن عمل.
- احساس اثربخش بودن : جالب است که نتایج تحقیقات نشان داده است افرادي كه ميديدند كارشان موثر است وبه دیدگاه هایشان ترتیب اثر داده شده است برای مشارکت مشتاقتر بودند .
دکتر یوسفی :در بحث پيامدهاي مثبت و منفي مشاركت اجتماعي دو نكته عرض ميكنم. البته پيامدهاي منفي زياد صحيح به نظر نميرسد. در واقع وقتي مشاركتخيرخواهانه هست چون خير فراگير جمعي مدنظر است. اگر عملي انجام شود كه به ضرر جمع باشد پس نقض ميكند و منفي ميشود ولي مشاركت ، جمعي و به خير مردم است و منفي نميشود، مثبتميشود . نتيجه آن خير است و پيامد منفي معنا ندارد.ولي اگر به شكل خيلي گسترده بر اساس اراده و ميل خود عمل، شركت كنند هر نتيجهاي كه از اين مشاركت حاصل شود مورد احترام است.
پیامد های مشارکت اجتماعی :
Ø تقویت روحیه جمعی :يكي از پيامدهاي مثبت اين است كه وقتي آدمها در مشاركت جمعي قرار ميگيرند روحيه جمعي آنها تقويت ميشود خود اين تقويت وجدان جمعي، تقويت روحيه همبستگي و انسجام ، يك سرمايه بسيار ارزشمند است. در واقع افراد با ورود به اين مشاركتها روحيه جمعي آنها تقويت ميشود اگر در جامعه مشاركتهاي جمعي مسدود باشد آن جامعه از هم گسيخته ميشود.
Ø توليد خير جمعي: يعني مصلحت جمعي در مفهوم عام در فرايند مشارکت حاصل ميشود و به ميزاني كه افراد در آن سهيم ميشوند خير دارد.
در كارهاي روستايي آنجايي كه افراد سهيم نميشوند مثل ساختن حمام، در نگهداري آن هم هيچ تلاشي نميكنند. بنابراين در مشارکت اجتماعی هم در توليد آن نقش دارد وهم در تداوم آن ، فقط و فقط در حالت جمعي آن، خير ايجاد ميشود يعني اگر يك به يك سهيم شوند خيري حاصل نميشود و وقتي افراد بيشتر حضور داشته باشند نتيجه بهتر حاصل ميشود.
مثل زماني كه رأي ميدهيم وقتي بصورت حداكثري ميشود انگار يك تكيه گاهي براي نظام ميشود. مهم است كه افراد در كنار هم قرار بگيرند تا تحقق حاصل شود.
مشاركت دقيقا همين نقش را دارد به اين معنا كه يک سري مصلحتها و خيرها جز با مشاركت جمعي حاصل نميشود مثلا يگانگي با مشاركت ايجاد ميشود كه خيلي كليدي و بنيادي است.
رشد سرمایهاجتماعی : اگر مشاركت اجتماعي رخ دهد سرمايه اجتماعي دچار رشد و بالندگي ميشود يعني شرط ماندگاري عرصه عمومي، تحقق سرمايه اجتماعي است و قطعا يكي از مولفههاي مهم رشد سرمايه اجتماعي، همين مشاركت اجتماعي است. مثلا مجموعهاي از عناصر را در شيمي در نظر بگيريد كه تا با هم مرتبط نشوند يك عنصر يا تركيب سازنده ايجاد نميكنند. مشاركت نقطه جوش عناصر اجتماعي است .
Ø رشد اعتماد اجتماعی:يكي ديگر از پيامدهاي مهم آن بحث اعتماد است. و از طرفي ديگر اگر اعتماد باشد مشاركت محقق ميشود. حال اگر هر دو بالفعل باشد سرمايه اجتماعي رشد ميكند. كه هر چه اين سرمايه رشد كند سرمايههاي ديگر نيز تحت تأثير قرار ميگيرد چون پلي است كه آدم ها رابا هم مرتبط ميكند اگر پل قطع باشد چطور دانستهها مشترك ميشود؟ يكي از معضلاتي كه در فرهنگهاي مختلف مطرح است اين است كه چرا سرمايه كشور دچار مشكل شده استو اين به مشاركت اجتماعي بر ميگردد.
و البته در مورد شهرداري جالب است كه در حوزه محلي شكل ميگيرد باز آن هم در نهادهاي مردم نما هست.
شهرداري با نمادسازيهاي مختلف در خانههاي فرهنگ ميتوانند مشارکت اجتماعی را تحقق بخشند شهرداریها باید مردم نهاد باشد نه دولت نهاد. اگر مردم نهاد باشند مشاركت اجتماعی تحقق می یابد بعضي وقتها سوء تفاهم ميشود و نهادها ميگويند براي مثال ما خانه فرهنگي درست كنيم و مردم بيايند در آن فعاليت كنند. آنوقت مردم نهاد نيست دولت نهاد يا مدير نهاد است. كه آن را شكل داده است بنابراين يكي از موضوعات مهم مشاركت، شكلدهي مردمياش است ..
اين بحث را از ديدگاه ديگری نیز ميشود مورد بررسي قرار داد و بحث اثر بخش بودن است و افراد ببينند كه اگر موضوعي اتفاق ميافتد علاوه بر اين كه آن شكل داده شده در خود فرد هم اثر بخش بوده است؟ مثلا فردي كه وارد عرصه مشاركت اجتماعی ميشود تصوير فردي و علاوه بر آن تصوير اجتماعي او هم بهبود پيدا ميكند.
حالا غير از اينكه اين آدم وقتي كه در مشاركت شركت كرد مخصوصا اگر اثر مشاركت عيني شود مثلا باور كند كه بهرهمند شده است. اولا كه فرد اگر بخواهد در عملي فردي شركت كند اگر جمعي باشد هزينهها كاهش پيدا ميكند. اين افزايش بهرهمندي او را ترغيب ميكند كه دوباره شركت كند و براي كارهاي بالاترآماده ميشود .
وقتي كه نياز ابتدايي و سادهتر افراد برطرف شود آنها به دنبال برطرف كردن نيازهاي بعدی و بالاتر خود خواهند رفت. اين نيازهاي بالاتر بدون شركت در اجتماع امكانپذير نيست يا باعث هزينههاي بالاتري ميشود و اگر افرادي نتوانند اين هزينهها را برطرف كنند باعث فاصله طبقاتي و فاصله بين افراد خواهد شد.
اين مشاركت در واقع آدم ها را همگنتر ميكند يعني باعث يكدست شدن افراد در همه عرصه ها ميشود از طرف ديگر باعث اعتماد ميشود كه خود اعتماد باعث مشاركت ميشود حالا اگر از اين عرصه كمي بالاتر بیاییم، در واقع اگر بخواهيم به اين خرده نظامهايي كه در اجتماع هستندكمي نظاممند نگاه كنيم ، خرده نظام سياسي اهميتش بيشتر ميشود يعني در عرصه سياست چقدر اجازه مشاركت داريم يا اينطوري فرض كنيم كه مثلا در مديريت مياني مديران ما چهقدر اعتماد و اعتقاد به مشاركت دارند و اين مشاركت را چقدر تهديدكننده می دانند. به همان نسبت ميتوانند امكاناتشان را كمتر يا بيشتر در اختيار مردم قرار دهند.
بنابراين نميشود گفت كه مشاركت يك عنصر جداييست و نبايد به بقيه حوزهها دست زد مسلما آنها را هم تغيير ميدهد آن تصوري كه در مورد حقوق و تكاليف وجود دارد بطور کلی تغيير ميكند. يعني خيلي تغييرات اساسي و بنيادي اتفاق ميافتد همينطور در بحث نظارت و بقيه امور. حالا در خرده نظامها مخصوصا در خرده نظامهاي فرهنگي بايد امكانات آموزشي را فراهم كنند نه اينكه بگويند ما به شما ميگوييم! در حقيقت فضاي آموزش و يادگيري فراهم كنند بعضي از سازمانها و گروههايي كه مردمي شكل گرفته ولي متأسفانه مردمي ادامه پيدا نكرده مثلا بسيج كه مردمي شكل گرفته است بعضي سازمانها ميآيند متولي آن ميشوند كه اين خود مانع مشاركت ميشود.
در تحت نظامهاي سياسي اگر دقت بيشتري صورت بگيرد مثلا مشاركت مردم در رأي دادن و يكي مسئله توليد و مصرف اگر نظارت و پيگيرياش بيشتر باشد و از موضوع خريدار و فروشنده بيرون بیاد و به دنبال خير جمعي باشند نه اينكه خاصگرا باشند و در يك زمينه خاصي فعاليت كنند مثلا اگر يك سازمان غيردولتي ايجاد كنيم كه به دنبال منافع گروه خاصي باشد شايد در خيلي زمينهها نتوانند مشاركت كنند مثلا گروهي كه به دنبال منافع زنان باشد اينها نميتوانند در عموم فعاليتها شرکت كنند و ممكن است بعضي مواقع منجر به خيرجمعي نشود .
Ø انبساط خاطر و نشاط درونی :چرا ما مشاركت ميكنيم؟ ما در پس اهدافي كه ميخواستيم نيازهایمان را برطرف كنيم به خاطر نيازهایمان ميخواستيم مشاركت كنيم و پيامد آن اين بود كه روحيه جمعي و روحيه همبستگي تقويت ميشودعلاوه بر موارد فوق موجب انبساط خاطر فرد می شود يعني در حقيقت با مشاركت آن نشاط دروني فرد حاصل ميشد. يعني با اين مسئله همان آرامش دروني افراد حاصل ميشود و نهایتا اينكه مشاركت – مشاركت ميآورد.
به عنوان جمعبندي بحث تقويت حوزه عمومي و در واقع فرصت دادن به تشكلهاي مردم نهاد و يک مقدار حوزه نفوذ دولت در اجرا كنترل شود و اين ميتواند در سطح جامعه تحقق يابد. بنابراين من فكر ميكنم يک راه موثر آن تقويت حوزه عمومي و خصوصا تقويتتشكلهاي مردم نهاد است كه مستقل از حكومت شكل ميگيرند. اينكه دولت هم خيلي مزاحم كار آنها نباشد. چون گاهي اوقات دولت ها آنقدر دخالت ميكند كه آنها شكل نميگيرند و بيشتر اراده اجتماعي بايد در دوام آنها موثر باشد ولي الان گاهي اوقات دولت از سر شايد حتي خيرخواهي بعضي از كارهايي كه انجام ميدهند وابسته كردن اين تشكلها به دولت به طرق مختلفاست، خود اين خاصيت اجتماعي را تدريجا از آنها ميگيرد. ضمن اينكه گاهي ممكن است خودش به يك مكانيزمي براي توليد قدرت تبديل شود يعني ديگر خاصيت اجتماعي در تأسيس آن نباشد.
بعضي وقتها هم مردم براي اينكه به يك سري امكاناتي برسند تشكلهايي را تشكيل ميدهند اين ديگر شيوه مشاركتي را ندارد آنجا ديگر خير جامعه را ندارد ولي الان دولت نوعا به شكل نسنجيده دخالت ميكند و اينقدر وارد اين حيطهها ميشود كه آنها را از آن خود ميكند. و اين چيز جالبي نيست. (بهتر است كه دولت خيلي مداخله نداشته باشد من فكر ميكنم اگراین موضوع تحقق پيدا كند مشاركت بيشتر می شود)
حسینی : با توجه به مباحث مطرح شده توسط اساتيد محترم و مباحث مطرح شده در کتاب شهر ، شهروند و مشارکت اجتماعی به برخی الگوهای عملی تقویت مشارکت اجتماعی شهروندان را اشاره می کنيم:
1.مديريت توانمند و متحد شهري:هر چند بايد شهرداريهاي مناطق مختلف شهر مشهد،داراي اختيار تصميم گيري در حوزه ي کاريشان باشند،اما عدم توجه به تصميمات ساير مناطق،به ناهمگوني و تفاوت هاي بسياري خواهد انجاميد که در دراز مدت چهره و فرهنگ شهر را دچار آسيب خواهد کرد.لذا ضروري به نظر مي رسد،شهرداريها به عنوان يک مجموعه ي متحد در عرصه ي نظر و عمل ،اقداماتشان را انجام دهند.در اين راستا شهرداران بنا به الگوهاي مختلفي که در جهان وجود دارد مي توانند طرح جامعي از فعاليت هاي شهرسازي، فرهنگي، رفاهي و ... داشته باشند و به چشم اندازي واحد برسند.اين تعامل مثبت به مشارکت گسترده،در سطوح مختلف مديريت شهري منجر مي گردد.
2.دستيابي به مشارکت هاي فعال مردم در امور شهر در راستاي تحقق شهروندمداري با :
اول.اعتماد سازي: صداقت مسئولين در انعکاس مسائل موجود ، نقد صريح و دائم عملکردهاي موجود ، در معرض داوري افکار عمومي قرار دادن تصميم گيري ها و معرفي نقاط ضعف و قوت و موفقيت ها وشکست ها در عرصه ي تجارب شهري مي تواند پشتوانه ي اعتماد سازي، جلب همدلي و ايجاد احساس واقعي يگانگي مردم با مديران شهر باشد.
دوم. تحليل هزينه-فايده جهت مشارکت: ارائه ي تحليل هاي ساده و واقعي از مقايسه ي هزينه و فايده ي مشارکت شهروندان درامور مختلف ازسوي مسئولين ، اين امکان را فراهم مي نمايد که مردم دريابند که سودمندي حضور و شرکت فعال ( اعم از مشارکت مادي يا معنوي ) آنها در مقاطع مختلف طرح ها ،پروژه ها وتصميم گيري هاي شهر بسيار بيش ازهزينه هاي گوناگون پرداختي آنان در فرايند مشارکت است .
سوم. آموزش شهروندي:استفاده کنندگان از خدمات شهرداري کسي جز شهروندان نيستند،اگر آنان در جهت استفاده ي بهينه از اين خدمات،آموزش لازم را نبينند بر مشکلات و هزينه هاي شهرداري افزوده خواهد شد.شهروندان با آگاهي از حقوق و وظايفشان به افرادي مؤثر در زندگي شهري بدل خواهند شد و در کنار شهرداري موجبات زندگي بهتر شهري را فراهم خواهند نمود.در اين مورد موارد زير قابل توجه است:
1.فراهم کردن مقتضيات مشارکت شهروندان:بايد عواملي چون ساختار،جهت گيري،فراگرد را در نظر گرفت:
الف.ساختار:براي شروع کار لازم است فعاليت هاي مشارکتی در سطح کوچک و خرد در نظر گرفته شوند.در فعاليت هاي کوچک و زود بازده مي توان شهروندان را به مشارکت ترغيب کرد.در اين فعاليت ها تعداد افرادکم و در نتيجه صميميت بين آنان بيشتر خواهد بود. مسئوليت ها در جريان تصميم گيري قابل تشخيص تر است و هماهنگي آسان تر صورت مي گيرد.(به عبارتی نقطه شروع مشارکت ها از سطح خرد و کوچک)
ب.جهت گيري:نگاه مديران به مشارکت نيز بسيار مهم است،لازم به نظر مي رسد با برگزاري سمينارهاي علمي و ارائه ي نمونه هاي موفق مشارکت شهروندان در قالب مقاله،فيلم و ... اين جهت گيري به شکلي مثبت و کارآمد،شکل گيرد.
ج.فراگرد: شهروندان تنها در فعاليت هايي که مطابق تخصص و توانشان باشد مشارکت مي کنند.لذا بايد توجه داشته باشيم که از آنان خواسته نشود که در فعاليت هاي تخصصي يا فعاليت هاي پيش پا افتاده،مشارکت نمايند.زيرا در هر دو حالت انگيزه ي مشارکتشان از بين خواهد رفت.
2.با استفاده از توان فرهنگي و هنري شهر بايد ارزش هاي مشارکت را نهادينه کرد.شهروندان بايد به مشارکت باور داشته باشند.برگزاري مسابقه شهروند فعال و نمونه ، تدوین کتاب شهروندان نمونه سال مشهد، کتاب شهروندان نمونه محلات شهر مشهد، انتخاب همسایگان نمونه در مجموعه های آپارتمانی و محلات و برگزاری جشنواره آن ، نمايشگاهها،نمايش هاي خياباني،گفتگو با شهروندان، فراخوان ها و ... مي تواند زمينه ساز رسيدن به باوري مثبت در شهروندان گردد.
هنر،اساس تربيت انسانهاست. هنرمندان نیزبرای تقویت روحیه مشارکت در شهروندان بهتر است اهداف ذیل را در فعالیتهای هنریشان مورد توجه جدی قرار دهند:
1. تقویت احساس تعلق اجتماعي و هویت شهری
2. تقویت احساس مالكيت بر محيط و محله
3. ارائه اقدامات شهرداری در قالب پیام های دو جانبه ( موفقیت ها و کاستی های فعالیت شهرداری ) .
4. آگاهی بخشی ضرورت مشارکت شهروندان
5. ایجاد وتقویت ارزش مشارکت در مردم
6. رشد و تقویت روحیه دموکراتیک در افراد
7.تقویت روحیه عضويت در تشكل ها و انجمن هاي داوطلبانه و صنفي.
8.رشد و تقویت آگاهي اجتماعي .
10.رشد انسجام اجتماعي با ارائه اشتراکات مردم شهر مشهد.
11. تقویت روحیه نظم خانوادگي
12. تقویت روحیه و ميل به كار گروهي.
13. تقویت انگيزه ي پيشرفت.
14. تقویت تعهد اجتماعي.
15.اتقویت عتماد اجتماعي؛اعتماد سازي
3.فراهم نمودن زمينه ي عضويت شهروندان در انجمن هاي داوطلبانه مانند اتحاديه ها،سنديکاها و اصناف،انجمن هاي علمي و حرفه اي،احزاب سياسي، انجمن هاي خيريه،انجمن هاي هنري و انجمن هاي ديني.در اين حالت مي توان شهروندان را به عرصه ي فعاليت هاي اجتماعي کشاند و از فوايد اين مشارکت بهره برد.
4.شفاف سازي قوانين و مقررات (در فرايند آموزش و اطلاع رساني )،بررسي نقاط قوت و نقاط ضعف قوانين موجود.در اين مورد نيز گرفتن نظر شهروندان و توجه به راهکارهايشان حائز اهميت است.
5. برقراري جريان آزاد تبادل اطلاعات در عرصه ي شهر (اهداف و سياستها و مسائل و معضلات ).اگر مردم صاحبان و استفاده کنندگان واقعي از شهرهستند، بايد از همه ي سياستهاي خرد و کلان شهر مطلع باشند؛ اعم از تصميم گيري هاي مقطعي و يا طولاني مدت .از اين رهگذر هم از نقطه نظرات مردم درتصحيح تصميمات استفاده خواهد گرديد و هم شناخت شهروندان موجب همکاري و همراهي آنها در مسير اجراي طرحها خواهد گرديد.
بطور مثال اگر بحث اعلام تاریخ اتمام پروژه بر طرح های شهرداری نصب گردیده است کنار آن اعلام گردد که با توجه به خواست مردم این اقدام انجام شده است ( تحقیقات نشان داده که مردم هرچقدر اقداماتشان را اثربخش تر ببینند میزان مشارکتشان افزایش خواهد یافت )
همچنین در زمینه اطلاع رسانی اقدامات ذیل را می توان مطرح نمود:
- مدت زمان لازم جهت انجام هر كاري براي ارباب رجوع در شهرداري روشن ، مشخص ودقيق باشد ( بازه زماني )
- دريافت امكانات و مزايا در قبال هزينه مالي پرداخت شده توسط مردم روشن و مشخص ارايه گردد ( توجيه هزينه ها )
- نحوه مراجعه ارباب رجوع و تماس با مسوول كار ها در زمينه هاي مختلف بطور روشن وشفاف اطلاع رساني گردد.
- زمان خاتمه پروژه هاي شهرداري بطور دقيق و علمي اطلاع رساني گردد.
- مراحل و گام هاي انجام كار ها در شهرداري مشخص گردد.
- آخرين تغييرات قوانين و مقررات اداري در شهرداري سريعا اطلاع رساني گردد.
- شماره تلفنهاي تماس با هر قسمت اطلاع رساني گردد. (برگرفته از نتیجه پژوهش حسینی ، سیدکمال الدین ، 1386، مرکز پژوهش شورای اسلامی شهر مشهد)
6.روان سازي امور و ارتقا ي کيفيت خدمات ارائه شده درامور شهري، ازطريق مکانيزه نمودن مراحل گردش کار اداري و پاسخگويي فعال به شهروندان.
7.تبيين سياستهاي مديريت شهري با ترسيم روشن اهداف (درازمدت،ميان مدت و کوتاه مدت)و روش هاي دستيابي به آنها و توجيه راهکارهاي انتخاب شده. شهروندان بايد بدانند شهرداري چه مقصدي در پيش دارد.
8.معرفي حيطه هاي گوناگون زندگي شهري و نحوه ي ورود و تعامل شهروندان به صحنه ي مشارکت در امور شهري، اجتماعي.
9.برقراري تريبون هاي آزاد جهت ارتباط مسئولان مياني با شهروندان جهت پاسخگويي به مسائل جاري شهر و رفع ابهامات ( در دوره هاي زماني منظم.)
10.سوق دادن کليه ي سياستها در عرصه ي شهر به سوي تمرکززدايي و تقليل سطوح مديريت شهر به گستره هاي خردتر همانند مديريت هاي ناحيه اي و محله اي در برنامه ريزي ها که عملاً زمينه ساز حضور بيشتر مردم در سطوح مختلف تصميم گيري تا اجراست . چراکه در مقياس هاي نسبتاً خرد فضايي همانند محله و ناحيه،مسائل و مشکلات نسبتاً ملموس و مشترک ميان شهروندان زمينه هاي مشارکت بيشتر آنها را تقويت مي نمايد.در اين حالت هم مسائل و هم نتايج حاصل براي مردم قابل لمس تر است و از طرفي از بار سنگين مديرت شهري در اداره مسائل و مشکلات ،کاسته خواهد شد.
11. اگر تلاشهايي براي تعميق ديدگاههاي محلي و کمک به آنها درجهت دستيابي درست به مشکلات و راه حل هاي آنها از سوي مسئولان شهر صورت گيرد آنگاهنيازها و خواسته هاي محلي به صورت واقعي مشخص مي گردد و شهرداري نيز مي تواند استراتژي دقيق تري براي توسعه ي شهر،برگزيده و ابلاغنمايد.
12. با ابلاغ استراتژي و سياست هاي واقعي تنظيم شده و بر اساسخواسته هاي موجود و تقويت تصميم گيري محلي اولاً توسعه و ارائه ي خدمات بهداشتي، آبسالم، جمع آوري فاضلاب، آسفالت و نظاير آنها با هزينه ي کمتر قابل تامين خواهد بود وثانياً به دليل مشارکت هاي مستقيم شهروندان در توسعه ي خدمات زيربنايي و روبنايي شهرو تمايل به حفظ سرمايه هايي که خود ايجاد کرده اند يا در برپايي آنها سهيم بودهاند، بهره برداري از تاسيسات نيز به صورت بهينه و با هزينه ي کمتر صورت خواهد گرفت وخدماتي پايدارتر و با دوام تر عرضه خواهد شد.
13. آموزش وتغيير نگرش مدیران : تغيير نگرش و حرکت به سمت زدودن تصميم گيري هاي متمرکز بههيچ عنوان نشان دهنده کاهش اعمال قدرت حکومت نيست بلکه در اين حالت مسئولان، فعالتر وپوياتر به نظر خواهند آمد. در حقيقت با ارجاع مشکلات شهرها به شهروندان و کمکگيري از آنها براي حل مشکلات، دولت با حفظ حاکميت،اعمال تصدي را به مردم واگذار ميکند و خود از مقابل مردم به کنار آنها منتقل مي شود. در چنين حالتي دولت به جاياينکه مورد بازخواست قرار گيرد و پاسخگو باشد- آنچنان که اکنون وجود دارد- خودبخشهاي مختلف را مورد بازخواست قرار مي دهد و پاسخ مي طلبد. يکي از مشخصه هاي ويژه ي مقطع کنوني کشور ما عدم رضايت هر دو طرف سيستم هاي خدماتييعني دستگاه هاي دولتي و مردم است که اولي از امکانات و فقدان بودجه کافي برايارائه خدمات ناخرسند است و دومي از گران بودن خدمات و بعضاً کيفيت پايين آن ناراضياند. بي شک استفاده از نيروي مردمي باعث رفع چنين توهماتي و ايجاد حس اطمينان واعتماد متقابل مي شود که از ثمرات آن هر دو طرف برخوردار خواهند شد.
14.جلوگيري از تسلط گروههاي قدرتمند.نفوذ اين گروهها عملاً روند مشارکت شهروندان ديگر را کند مي کند.
15. تلاش براي ارتباط با ساير سازمانهاي محلي و دولتي.اين سازمانها با گروههاي گسترده اي از شهروندان در ارتباط هستند.شناخت و ارتباط با آنها زمينه هاي مشارکت را تقويت مي کند.(بطور مثال نهضت سواد آموزی برای آموزش بزرگسالان در حاشیه شهر ، آموزش و پرورش و ...)
16.بايد منتظر بهترين مکان و بهترين زمان براي آغاز فرايند مشارکت نبود.کساني که به مشارکت اعتقاد داشته باشند در هر جا سعي مي کنند از آن استفاده نمايند. مشارکت زمان خاصي نمي طلبد.هر گاه احساس شود با مشارکت،بهتر مي توان کاري را انجام داد، نبايد درنگ کرد.
17.سعي نشود که بر همه چيز از سوی شهرداری نظارت گردد.شهروندان در امر نظارت هم مي توانند با شهرداري مشارکت داشته باشند.اين امر به اعتمادسازي بيشتر خواهد انجاميد.
18.ابتکارات اوليه ي شهروندان با دفاع،تقويت گردند.(هر چند اين ابتکارات خيلي مهم نباشند).
19.با شهروندان به عنوان افراد بالغ،داراي صلاحيت و داراي قدرت يادگيري برخورد شود.اين نگاه در نوع و شيوه ي خدمات رساني و نحوه ي تصميم گيري، بسيار تأثيرگذار خواهد بود.شهرداري با اختصاص امکانات به هر محله در واقع نوع نگرش خود را هم نشان مي دهد.پارک ها،ايستگاههاي خط واحد،فضاي سبز،نوع جمع آوري زباله،اطلاعيه ها و... به شهروندان مي فهماند که نظر شهرداري در مورد آنان چيست.هر قدر به شهروندان بيشتر بها داده شود،آداب شهروندي بيشتر ايجاد خواهد شد.
20.به شهروندان آزادي عمل،شور و اشتياق و انرژي هديه گردد.( در این زمینه خانه های فرهنگ می تواند خیلی موثر عمل نماید)
21. بايد به طور مطلق قابل اعتماد و اتکا بود، بايد به وعده هايي که به شهروندان داده مي شود،جامه ي عمل پوشانده شود ،تا شهروندان نسبت به همکاري رغبت نشان دهند.
22.تخصص ها و نگرش هاي شهروندان ،شناخته شوند.
23.قدرداني از زحمات شهروندان،اعتماد به نفس شان را بالا مي برد و منجر به مشارکت و کارآيي بيشتر مي گردد.
24.اگر قرار است در جريان مشارکت پاداشي داده شود،بهتر است تعيين نظام پاداش به خودشان واگذار گردد.
25.به شهروندان اين امکان داده شود که از ميان چندين کار،به ميل خود مسئوليت انجام يکي را به عهده بگيرند.البته بايد لازمه ي انجام تمامي آنها کار کردن با ديگران باشد.به عبارت ديگر،کاري نباشد که فرد به تنهايي انجام دهد و احتياج به تماس و شرکت ديگران نداشته باشد.
26.به شهروندان کمک شود تا منابع لازم را براي فعّاليت هاي گروهي،پيدا کنند.
27. يکي از راههاي ايجاد ارتباط با شهروندان و در نتيجه تأثيرگذاري بر آنان استفاده ي بهينه از فرهنگسراها و کانون هاست که مکاني براي آموزشهاي لازم است و فرصت تبادل نظر را پيش مي آورد.چنينمراکزي الزاماً نبايد پر خرج و تقليدي باشند، بلکه جلوه ها و ويژگي هاي اجتماعي وفرهنگي خاص شهر مي تواند زمينه هاي مساعد و مناسبي براي برنامه ريزي ها و ايجادتحرک در بخش هاي مختلف اين کانون ها و در نتيجه جذب قشرهاي مردمي بوجود آورد. چنينمکانهايي به ويژه در جهت فراهم کردن امکان تخليه رواني شهرونداني که در مناطقپرتراکم و محله هاي پر جمعيت سکونت دارند مهم هستند.شهرداري مشهد در سال هاي گذشته بارها توانسته است شهروندان را به طور گسترده به اين مکان ها سوق دهد.مانند آن چه تحت عنوان جشنواره ي تابستاني خانه هاي فرهنگ در سال 1384 اتفاق افتاد.