« میزگرد دوم بحث هویت شهری »
کمال الدین حسینی: به نام خدا- ضمن تقدیر از اساتید محترم که قبول زحمت کرده و به دومین جلسه از میزگرد مبحث هویت شهری تشریف آوردند.
آقای دکتر نوغانی معاون پژوهشی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی، آقای دکتر عارف زاده، مدرس مراکز تربیت معلم و دکترای جغرافیای برنامه ریزی شهری ، آقای همت آبادی کارشناس پژوهش سازمان آموزش و پرورش استان خراسان رضوی و کارشناس ارشد پژوهش مسائل اجتماعی و آقای مدرسی کارشناسی ارشد پژوهشگری و از فعالین حوزه افکار سنجی در شهرداری مشهد، در خدمتشان هستیم، در این جلسه به بررسی ابعاد و الگوهای هویت شهری و راهکارهای تقویت هویت شهری خواهیم پرداخت.
سوال مهمی که در این جلسه قرار است پاسخش را از دیدگاه اساتید جویا شویم این است که چالشها و تهدیدهای هویت شهر مشهد چه عواملی بوده و چه راهکارهای (اجرایی و عملی) قابل ارائه به مدیریت شهر هستند که منجر به تقویت هویت شهر و هویت شهری مشهد می شوند؟ برای توضیح این سوال عرض می کنم، وقتی در مقام مقایسه بر می آئیم،مشاهده می شود که در سایر شهرهای کشور، مانند تبریز، اصفهان، یزد و ... احساس تعلق مردم به شهر بسیار بیشتر از احساس تعلق مردم مشهد به شهر خودشان است. این چالش در مشهد چگونه قابل تعریف و قابل رفع است؟
دکتر عارف زاده: در جلسه پیش هم عرض کردم که مشهد در مقایسه با سایر شهر ها خاصیت منحصر به فردی دارد. به بحث ظرف و مظروف هم اشاره ای داشتم و گفتم که اگر ارتباط منطقی بین ظرف و مظروف حفظ شود، بسیاری از مسائل به وجود نخواهد آمد. مثلاً از ابعادی که در پست مدرنیسم مورد بحث قرار می گیرد، بحث تکثرگرایی و مشارکت مردمی می باشد. مشهد؛ اولاً یک شهر مسافر پذیر (زواری) است.
و ثانیاً؛ تنها شهر ایران است که نقش مذهبی اش، نقش غالب است. همین نقش غالب مذهبی داشتن، ویژگی خاصی را به مشهد بخشیده است. به نظر بنده، مشهد همیشه ی ایام، مهاجر خواهد داشت. این قشر مهاجر، غالباً در سنین بالا به سر می برند و قصد این را دارند که تا پایان عمر در مجاورت حضرت رضا(ع) زندگی کنند. افرادی که سن و سال بالائی دارند، ضریب تأثیرپذیری و تغییرپذیریشان هم بسیار پایین است. بنابراین، ما با یک بافت جمعیتی خیلی خاص، نسبت به دیگر شهرهای ایران، روبرو هستیم.
در بُعد برنامه ریزی، همین بافت سنی که عرض کردم، مشکلاتی را ایجاد می کند. چالش دیگر، نبودِ مدیریت واحد شهری در مشهد می باشد.
مدیریت واحد شهری این است که تمام امور و کارهای شهر، توسط شهرداری انجام شود. بسیاری از وزارتخانه ها و ارگانها (مثل آستان قدس و .....) در این شهر حضور دارند که در عرصه مسائل شهری، دست به تصمیم گیری می زنند.
در کشورهائی که نمونههای موفقی هستند برای مدیریت، تمام واحدها و سازمانهای شهری، زیر مجموعه سازمان شهرداری هستند.
یکی دیگر از چالشها هم، نبود تناسب و ارتباط بین تخصص و رشته تحصیلی بسیاری از مدیران شهرداری، با حوزه تحت مدیریت شان می باشد. در این زمینه، ما نمی توانیم قائل به استثنا باشیم. نمی توانیم بگوئیم که اگر فردی از لحاظ تجربه، چندین سال در سازمانی بوده است، می شود مسئولیتی در شهرداری را به او بسپاریم و متوقع باشیم به نحو احسن از عهده اش بر بیاید. نمی شود گفت که ما فقط با ساختار فیزیکی شهر سروکار داریم، این یک نگاه ناقص است.
دکتر نوغانی: وقتی صحبت از هویت می شود، باید بدانیم که صرفاً یک پدیده واحد در یک مجموعه اجتماعی قادر به ایجاد هویت نیست. مجموعه ای از پدیده ها هویت های مختلفی را ایجاد می کنند که این هویت ها در یک ارتباط ارگانیک به هم مرتبط می شوند. یعنی نمی شود، مفهوم هویت شهری را به تنهایی متصور شویم و دیگر هویتها را در نظر نگیریم.
مثلاً همین الان وقتی صحبت از هویت شهری می کنیم، ممکن است مفهوم هویت محلهای ، هویت ملّی، یا هویت قومی هم در نظرمان تجلی کند.
لذا به قول مهندسان فرهنگی، اگر این مؤلفه ها را در نظر بگیریم، باید عناصر هویت شهری ،یعنی عناصر تشکیل دهنده آن را، تجزیه و آنالیز کنیم. در قضیه چیدمان محیط شهری، «محله» عنصر مهمی است. بنده هنوز نتوانسته ام خود را قانع به این نظر کنم که بدون توجه به هویت محله ای، و مدیریت محله محور، می توان در عرصه مدیریت شهر موفق ظاهر شد.
در بحث جامعه شناسی، عنصر سازنده شهر، «محله» می باشد. ما اگر بتوانیم احساس تعلق محله ای را بوجود بیاوریم، محله ها با هم پیوندی ارگانیکی را شکل داده و مجموعه این محلات، به حس عام تری از هویت دست می یابند، که همان هویت شهری است.از چالشهای موجود در مشهد این است که مدیریت فعلی شهرداری، متمرکز بر واحدهای بوروکراتیک است؛ نه واحدهای اجتماعی. یعنی واحدهای عملیاتی شهرداری، واحدهای اداری هستند نه تقسیمات و واحدهای اجتماعی. تقسیمات اداری شهر عبارتند از ناحیه و منطقه.
اینها واحدهای اجتماعی نیستند، البته میتوانند تبدیل شوند، اما فعلاً واحدهایی سازمانی هستند. مثلاً ،ممکن است از نظر سیاسی، در استان خراسان تقسیمات سیاسی کشوری صورت گیرد، اما بافت اجتماعی و خاصیت اجتماعی ساکنین آن، به قوت خود باقی باشد. بنابراین، به نظر من اگر در سطوح میکرو، محله و هویت محله ای احیا شده و شکل بگیرد، هویت محله ای می تواند به هویتی عام تر تسری پیدا کند و هویت شهری و حتی هویت ملی را تقویت کند. اما خود هویت محله ای جای بحث دارد. باید ببینم چقدر مفهوم محله، آنطور که در گذشته و در سنتها وجود داشته است، امروز نیز موضوعیت دارد؟ برخی صاحبنظران معتقدند که محله، یک اجتماع از دست رفته می باشد، این افراد می گویند که باید دست به تعریف عناصر و واحدهای دیگری در عرصه اجتماع زد. عناصری که پایه اصلی تشکیل هویت شهری میباشند. برخی افراد، اعتقادی به محله ندارند و در پاسخ به این سوال که بجای مفهوم محله چه واحدی قابل تعریف است، مدلهای مختلفی را ارائه کرده اند. مثلاً تشکیل community که شامل مجموعه ای از افراد می باشد که در یک قلمرو جغرافیایی مشخص، اما در دل شهر زندگی می کنند و این community ممکن است متشکل از 20 محله باشد. مثلاً تمام منطقه قاسم آباد در صورتیکه برای مردم، مکانهای خاصی جهت اجتماع در نظر گرفته شده باشد؛ مثل مسجد جامع قاسم آباد و مکانهایی که دارای عناصر فرهنگی و تاریخی خاصی هستند. پس community میتواند متشکل از مجموعه محلهها باشد.
محله ←community← شهر
در نگاه صاحبنظران مذکور، این سه مفهوم، دوایر متحد المرکزی هستند که بهترین الگو برای مدیریت شهری است. این تعریف در حافظه تاریخی کشور ما سابقه ندارد، اما مدیریت محله ای دارای سابقه است. در گذشته کشورمان، هر محله دارای تکیه، مسجد و بازار بوده است، اما آنگونه نبوده که ساکنین مجموعه ای از محلات، برای انجام فعالیتهای اجتماعی شان، به یک مرکز بین محله ای و بزرگتر وارد شوند. یعنی مراکز اجتماعی Local بوده اند. بنده در مقاله ای به این سوال پاسخ داده ام که : جایگاه محله در نظام سنتی و نظام مدرن شهری چیست؟ در پاسخ اشاره کرده بودم که مفهوم محله در نظام سنتی، با مفهوم بلدیه هماهنگی داشت. یعنی هر دو از بستر جامعه سنتی نشات گرفته بودند. در آن تعریف با مفاهیم برزن و کلانتر مواجه بودیم که با هم ارتباط و پیوستگی داشتند.
ولی در چیدمان جدید شهری، محله تقریباً از بین رفته است و از سویی شهرداری نمی تواند مدیریت شهری را به حال خود رها کند، این شد که شهرداری بلدیه را جمع کرده و آنرا تبدیل به یک سازمان بوروکراتیک به نام شهرداری کرد.
واحد عملیاتی شهرداری هم، از محله، به منطقه و ناحیه تغییر پیدا کرد، می دانیم که منطقه و ناحیه، واحدهایی اداری هستند ولی حوزه تعامل شهرداری در مقابل شهروند تعریف می شود، (برخلاف سازمانهایی چون ثبت احوال که حوزه عملیاتی آنها شهروند به معنای، انسانی که در عرصه اجتماعی شهر فعال می باشد) این شهرداری است که با شهروند در عرصه عمومی سر و کار دارد، لذا اگر حوزه بوروکراتیک شهرداری که اکنون با سازمان و ناحیه شناخته می شود؛ بتواند خودش را با واحد اجتماعی، تحت عنوان محله و یا هر اسم دیگری، منطبق کند، به نظر می رسد که خشت اصلی شکل گیری هویت شهری مشخص می شود.
از نظر جامعه شناسان، فرایند اجتماعی شدن انسان از محله شروع و قوام می یابد. شما لهجه را در نظر بگیرید؛ یک انسان لهجه را در کجا می تواند یاد بگیرد؟ پاسخ «محله» است. رسانه که به این وظیفه عمل نمی کند، در مدرسه هم که زبان رسمی، ملاک آموزش است، بنابراین یک واحد جمعی میکرو و فراتر از خانواده نیاز است که کودک بتواند ارتباط چهره به چهره با اعضای آن برقرار کند و حداقل عنصر زبان و گویش در او شکل بگیرد. عنصر تاریخ هم با مفهوم محلات عجین شده است.
بطور مختصر اعتقاد شخصی ام را در زمینه مفهوم هویت اینگونه بیان می کنم که : تا وقتی که هویت محله ای، که جزئی از هویت شهری است، شکل نگیرد، هویت شهری نیز متولد نخواهد شد. سوال این است که آیا در حال حاضر ما صاحب هویت محله ای هستیم که به دنبال هویت شهری خویش می گردیم؟
امروز کودکان و نوجوانان در کشور ما، با عبارت «بچه محل» بیگانه اند. شاید یکی از دلایلش این باشد که کودک جلوی در خانه سوار سرویس مدرسه می شود و ظهر هم با همان سرویس به خانه می آید. البته نباید پارادوکسی را که ممکن است بوجود بیاید فراموش کنیم و آن اینکه اگر روی بحث هویت محله ای زیاد تاکید کنیم، ممکن است هویت شهری به مخاطره بیفتد، که این موضوع در جای خودش قابل بحث است.
مدرسی: اگر بخواهیم نگاهی آسیب شناسانه به موضوع مورد بحث داشته باشیم، باید بگویم که؛ هویت را، در مورد شهر به مثابه یک انسان، باید به اجزای مختلفی تقسیم کنیم. مشهد، یک هویت شهری دارد، یک هویت مدنی، هویت تاریخی، هویت قومی و انواع دیگری از هویت که قابل تعریف هستند. نکته اینجاست که آیا این هویتها به شکل منفک ویا در یک شکل واحد، باهم لحاظ شده اند ؟
همانطور که ممکن است یک انسان، دارای خصائص اخلاقی و دینی باشد اما دست یا پا نداشته باشد، هویت انسان بودنش از نظر جسمی دچار خدشه می شود، هویت شهری مشهد هم می تواند به همین شکل دچار آسیب شود. یعنی به هویت شهری توجه نشده است. یعنی برخی اوقات ما آمده ایم و فقط روی هویت تاریخی مشهد تاکید کرده ایم، برخی اوقات روی هویت مذهبی و قس علیهذا. جالب است که همه اینها را هم هویت شهری پنداشته ایم اما اینگونه نبوده است. اینها همگی مفاهیمی منفک هستند. ما باید به دنبال پاسخ این سوال باشیم که : اگر شهر مشهد، بخواهد یک شهر باشد، باید چه مختصات و ویژگی هایی را دارا باشد؟ یا مثلاً تعریف کل شهر در مقایسه با شهری کوچک و معمولی چیست؟ ما در طول زمان، به اقتضای نیازهایی که پیش آمده اند آمده ایم و برای شهر اجزایی را تعریف و تهیه کرده ایم، بدون اینکه آن اجزا را منطبق بر هویت شهر اعمال و اضافه کنیم.
بنابراین، مشهد و بسیاری از شهرهای ایران، براساس تعریف جامع و منطقی مفهوم شهر، دچار نقص هستند.
به نظر من، طراحان شهری، مهمترین افرادی هستند که هویت شهر را شکل می دهند.«معماران طراحی شهر سازی» هستند که شهر را می سازند. اما در حال حاضر ما طراح شهری واقعی در مملکت مان نداریم یا کم داریم. برخی اوقات هم شهرداران یا معاونین شهرداران، در حالیکه تخصص لازم و مربوطه را دارا نبوده اند، به اقتضای علایق خودشان، دست به طراحی و اجرای طرح در عرصه شهر زده اند و این امر، یعنی دخالت نکردن فرد متخصص در طراحی شهری و عدم تصمیم گیری متخصصین، به جایگاه هویت شهر و هویت شهری آسیب زده است.
و ما دارای یک شهر به هم ریخته هستیم، شهری که احساس آرامش در آن کم است. پس، به نظر بنده، باید ابتدا مفهوم هویت یک شهر را اثبات کنیم و سپس در کنار آن، هویت مذهبی، قومی، تاریخی و ... را هم در نظر گرفته و دست به طراحی شهر بزنیم. نکته اینجاست که، برخلاف هویت مذهبی و تاریخی یک شهر که از گذشته وجود داشته اند، اما هویت شهر وجود نداشته و ما باید آن را ایجاد کنیم. به عنوان مثال، در مشهد، از قدیم جنبه مذهبی و تاریخی وجود داشته است، اما مدنیت موجود نبوده است و این انسان ها هستند که ایجاد کننده مدنیت هستند. بنابراین هویت شهر ایجاد شدنی، و هویت مذهبی و تاریخی و ... احیا شدنی می باشد.
در نتیجه، برای اینکه این هویت را بوجود بیاوریم، باید به متخصص رجوع کنیم. وقتی از مذهب صحبت می شود، می گوئیم باید به علما رجوع کرد، این نظر درست هم هست، اما متاسفانه در قضیه مدیریت شهری، شاهد هستیم که هر کسی آمده است و نظری داده است.
هر کسی هر طوری که خواسته است شهر را طراحی کرده، گسترش داده و امروز که نگاه می کنیم، می بینیم با شهری مواجه هستیم که اجزای روستا یا اجزای یک شهر کوچک را در خود جای داده است.
نظرتان را به مثالی جلب می کنم. میدان آزادی مشهد را در نظر بگیرید. در مبدا ورود خودروها از میدان آزادی به بولوار وکیل آباد، عرض خیابان به طور محسوس کاهش می یابد و هفت خط سواره به 3 خط کاهش پیدا می کند. چرا؟ چون کسانی که دست به طراحی شهر زده اند، به هویت شهری یک شهر توجه نکرده اند. در نظر نگرفته اند که مشهد قرار است یک کلانشهر بشود. با خود نگفته اند که اگر ما می خواهیم زیر گذری به نام زیر گذر پارک ملت احداث کنیم، باید توجه داشته باشیم که قرار است جمعیتی بالغ بر 300 هزار نفر بعد از این پل و میدان زندگی کنند و مجبور هستند روزی چند بار از این مسیر عبور کنند، آیا سه لاین سواره برای این جمعیت کافی است؟ چرا توجه کافی صورت نگرفته است؟ چون به شهر به عنوان یک مجموعه زنده، با مشخصات خاص خودش که نیازمند هویت اختصاصی می باشد، نگاه نکرده ایم و این آسیبی بوده است که چالشهایی را برای امروز مشهد به وجود آورده است. درست است که باید هویت تاریخی و مذهبی و قومی مشهد حفظ شود، اما اول باید ببینیم مشهد دارای هویتی به عنوان یک شهر هست یا خیر؟ هنوز مشخصات یک کلانشهر با هویت مخصوص به خودش ایجاد نشده است. برای همین است که نمی شود در این شهر، به جزئی از اجزای فیزیکی شهر دست زد. تاریخ را درست می کنیم، مذهب دچار مشکل می شود،هویت مذهبی را اصلاح می کنیم. بخش دیگر از اجزای شهر به مخاطره می افتد، در پی ایجاد هویت شهر می آئیم، هر دو هویت دیگر آسیب می بینند.
به نظر بنده، شاید یکی از دلایل این نابسامانی، این باشد که نتوانسته ایم همپای توسعه شهر و اجزای آن، نیروی متخصص و کار بلد تربیت کنیم. منظور این است که مثلاً دانشگاه فردوسی مشهد می بایست ابتدا، دانشجوی دکترا در رشته های مورد نیاز شهر تحویل جامعه می داد و بعد مشهد توسعه پیدا می کرد. یعنی هنگامی که مشهد دارای 500 هزار نفر جمعیت بود، باید دانشجوی دکترای برنامه ریزی شهری در دانشگاه فردوسی تربیت می شد. رشته طراحی شهری تنها دو سال است که در این دانشگاه تاسیس شد است. شهری که در آن دو میلیون و پانصد هزار نفر جمعیت دارد، می بایست 15 سال قبل در رشته شهر سازی، فارغ التحصیل تحویل جامعه می داد که می توانست در آن زمان به طراحی شهری کمک کند. چرا که فردی که در این فضا رشد کرده، هم می تواند به هویت مذهبی شهر توجه کند، هم به هویت تاریخی و هم سایر هویت هایی که در این شهر و در دوران حضورش در این شهر شاهد آنها بوده است. این فرد نسبت به شهر خودش احساس دلسوزی می کند.
همت آبادی: شاید بتوان بُعد مهمی از مفهوم هویت را «او بودنِ او» دانست. در مورد شهر مشهد یعنی «مشهد بودنِ مشهد» چیزی که ظاهراً تا چندی پیش دغدغه نبوده است. بنده احساس می کنم، حضور بارگاه امام رضا(ع) در مشهد، باعث غافل شدن مسئولین این شهر از نیاز مشهد به هویت یک شهر شده است. یعنی بدون اینکه تلاشی برای حفظ هویت مشهد بشود، این شهر، به عنوان یک شهر خاص و منحصر به فرد در سطح کشور شناخته می شده است. این شاید دلیلی بوده است که مسئولین شهر کمتر به فکر ساخت «هویت یک شهر» برای مشهد بوده اند. به نظر من، عاملی که هویت شهری مشهد را بیش از هر عاملی به خطر انداخته است (به طوری که حتی گاهی اوقات احساس می کنم چیزی تحت عنوان هویت شهری مشهد نداریم) بر هم خوردن نظم و ساختار اجتماعی است. الان با افرادی در مشهد زندگی می کنیم که مشهدی نیستند. در حال حاضر کسر کوچکی از جمعیت این شهر مشهدی هستند و سایر افراد از نقاط دیگر کشور به این شهر کوچ کرده اند و این عامل باعث بر هم خوردن نظم اجتماعی و در نتیجه از بین رفتن هویت شهری، آنگونه که در قدیم وجود داشته است، گردیده است.
وجه دیگری که در ساخت هویت، نقش مهمی ایفا می کند، حافظه تاریخی شهر است. مدیریت شهری ما، همیشه خودش را با ساخت سازه های بزرگ در سطح شهر تعریف می کند، وقتی شخصی در راس مدیریت حضور پیدا می کند، قصد می کند که چیزی بسازد، که مدیران قبلی چنین کاری نکرده اند. بنابراین، بدون توجه به حافظه تاریخی، شروع می کند به تخریب. پروژه میدان شهدا را در نظر بگیرید. امروز از این محل می گذشتم، با توجه به آنچه تاکنون ساخته شده است، و با توجه آنچه در ماکت و پیش طرح میدان شهدا دیدم، متوجه شدم که هیچ چیزی از مشهد در این پروژه وجود ندارد. یعنی اینکه این پروژه می توانست و می تواند در تهران یا حتی در دوبی یا هر جای دیگری هم ساخته بشود. به نظر من برای ایجاد و احیاء هویت شهر، مدیریت شهری در درجه اول باید حافظه تاریخی را هدف نگیرد و با آن مهربان باشد.یعنی سعی نکند همه چیز را از نو بسازد. یادمان باشد که اگر امروز افق دیدی داریم، در واقع پایمان را روی دوش گذشتگان گذشته ایم.
در این میان، نباید از پتانسیل های خوبی که در مشهد وجود دارد غافل شویم. اگر در مقام مثال زدن و مقایسه برآئیم باید عرض کنم که مثلا در شهر یزد،مردم برای اینکه ثابت کنند یزدی هستند نوشته ی روی برخی اجناس چینی را پاک می کنند و سعی می کنند وانمود کنند که مثلاً فلان ظرف و فلان جنس، ساخت شهر خودشان هست، در حالی که در مشهد چنین اهتمامی وجود نداشته، بازار رضا شعبه ای از بازار های کشور چین شده است.ما هنوز به این باور نرسیده ایم که مشهد برای مشهد شدن نیازمند ظرفیت هایی است که سازه های آن باید در شهر شکل بگیرد. به این معنا که وقتی سالانه 20 تا 25 میلیون زائر و گردشگر به مشهد می آیند،حداقل جغرافیای تاریخی شهر را به آنها معرفی کنیم که تا به حال ، بخوبی معرفی نشده است. همچنین به مسافرین گفته نشده است که در کنار زیارت، چه کارهایی می توانند در مشهد انجام دهند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، و فرصت نان خوردن از مشهدی بودن افراد، برای مردم شکل بگیرد، کسب و کار به واسطه مشهد بودن مشهد رونق بگیرد و آموزش بدهیم به کسبه که صرفاً نباید فروش جنس را هدف قرار داد، می توان به ایجاد و تقویت هویت شهر و هویت شهری نیز امیدوار بود. یزدی ها و اصفهانی ها، محتاج بوده اند به اینکه به گونه ای مردم را به شهرشان علاقهمند بکنند، اما به واسطه ظرفیت مذهبی شهر مشهد و بارگاه امام رضا(ع) مردم مشهد در این زمینه احساس نیاز نمی کردند.
آقای دکتر نوغانی در فرمایشاتشان اشاره کردند به community و محلات جدیدی که می تواند شکل بگیرد. برگزاری مسابقات ورزشی بین محلات را فرض بفرمائید، یا توجه به هنرهای مردم یک اجتماع، طراحی شهر می تواند برآمده از این عناصر باشد. یعنی وقتی ما می توانیم دست به طراحی شهر بزنیم که این عناصر اولیه، یعنی خشتهای مدنیت شکل بگیرد. وقتی این خشت مهیا شد، طراحی شهری می تواند روی آنها سوار شده و با آنها تناسب پیدا کند.
حقیقیت این است که هویت سنتی مشهد از دست رفته است، و هر هویتی که قرار است بیاید، باید ساخته شود. هویتی که باید برنامه ریزی کنیم تا به آن برسیم. لذا به نظر بنده، اگر تقدم و تاخر عناصر معنایی رعایت بشود، ما می توانیم از گامهای اول شکل گرفتن هویت شهری مثل مشهد صحبت کنیم.
حسینی: درست است که ما با یک سری از مشکلات روبرو هستیم، هویت محله ای به نوعی از بین رفته است، اقوام مختلف وارد مشهد شده و اختلاط یافته است، حالا باید برای رفع این مشکلات چه کرد؟ مشهدی ها به هر حال با مشکل ادغام نشدگی مواجه هستند. پیوستگی در شهرهای دیگر شکل گرفته است، اما در مشهد خیلی مطلوب نیست. هنگامی که در تهران قدم می زنیم، تابلوهایی به چشم می خورند با این مضمون ها که : مثلاً سبزاوری های مقیم تهران، قوچانیهای مقیم تهران، تبریزی های مقیم تهران، یزدیها و ... اما هیچ جا نمی بینیم که نوشته باشند مشهدی های مقیم تهران. ادغام نشدگی در شهر مشهد نیز دردسرهایی را بوجود آورده و یک نوع عقب ماندگی را به مشهد تحمیل کرده است. بنده برای اینکه مصداقی وارد بحث کاربردی شویم، یک سری آیتم هایی را تدوین کردم که درخواست می کنم آنها را به چالش کشیده و بررسی بفرمائید.راهکارهای پیشنهادی که می توانیم با آنها زمینه تقویت هویت را فراهم کنیم را مطرح می کنم:
1- تقویت برادری و رشد حس نوعدوستی با تاکید بر آموزه های دینی
حقیقت این است که مشهد میزبان اقوام مختلف و گوناگونی است که می شود با تاکید بر آموزه های دینی و مذهبی، الگوئی برای زندگی این انسانها در کنار هم ارائه بدهیم. یعنی خشنودی این افراد از زندگی در این شهر را به آنها بچشانیم. این موضوع به رشد احساس تعلق به مشهد منجر خواهد شد.
2- حفظ مناطق قدیمی و زیبای شهری که مشهد با آنها هویت پیدا کرده است.
3- شناسایی و شناساندن فرهنگ ایرانی. این موضوع هم به هویت مشهد و هم به هویت ملی کمک می کند. مثلاً با غور در ادبیات فارسی و اشعار حافظ، کاری کنیم که مردم، قهر گونه از کنار هم عبور نکنند.
4- مشارکت اجتماعی. این عامل به ایجاد احساس تعلق به شهر می انجامد. برای روشن شدن اهمیت نقش مشارکت اجتماعی مطلبی را توضیح می دهم مثلاً در بحث اعتیاد، اکثر بازپروی ها جواب ندادند، زندانها پاسخگو نبوده و از رشد اعتیاد جلوگیری نکرده اند، اما مراکزی تاسیس شده اند به نام«TC، اجتماع مردم مدار»، یعنی مرکزی که معتادان با پای خودشان به آنجا می آیند و تنها مولفه این مراکز این است که افراد حاضر، فکر می کنند «خودشان» هستند و خودشان تمامی کارها را انجام می دهند. این مشارکت، احساس تعلق را در پی آورده و ضریب موفقیت را بالا برده است که این مکان به عنوان یک اجتماع کوچک ، می تواند اهمیت و نقش مشارکت اجتماعی اعضاء را در تقویت احساس تعلق به محل زندگی نشان دهد .
5- توجه به گروههای مرجع. نکته ای که در برخی از شهرها، خوب به آن توجه می شود، اما در مشهد مردم، گروههای مرجع را اصلاً نمی شناسند نمونه این امر، استفاده از چهره های محبوب برای انجام یک فعالیت عمومی است. مثلاً در تهران از حضور آقای انتظامی در یک مناسبت استفاده می کنند و ایشان با انجام نمادین عملی، مردم را به آن فعل ترغیب می کند. مثلاً در اردبیل شاهد هستیم که ورزشگاهی را به نام آقای علی دائی احداث می کنند. گروههای مرجع از اثربخشی قابل توجهی برخوردارند. البته اینگونه نیست که در مشهد چنین گروههایی وجود ندارند، بلکه در معرفی این افراد و گروهها کوتاهی صورت گرفته است.
6- توجه به اوقات فراغت. جالب است عرض کنم براساس آماری که بدست آمده است، بیشترین آمار وقوع جرم، متعلق به مرداد ماه (یعنی دوران فراغت از تحصیل وبکاری جوانان) بوده است. مسلماً اگر ما اوقات فراغت را بتوانیم به خوبی مدیریت کنیم، انحرافات کاهش پیدا می کند. و موجب بروز خلاقیت ، تجدید قوا و تقویت همبستگی اجتماعی می گردد.با هم شاد بودن موجب خشنودی و رشد همبستگی اجتماعی می گردد .
7- توزیع عادلانه امکانات در سطح شهر. یادمان باشد که اگر امکانات نابرابرانه و بخشی توسعه پیدا کند، ناخرسندی در برخی نقاط شهر بوجود خواهد آمدچون برخی محلات احساس محرومیت اجتماعی خواهند کرد.
8- هدف گذاری. منظور از این عبارت، ثبات روند حرکت در صورت تغییر مسئولان شهری است. ما شاهد هستیم که هر گاه یک مدیر چه در شهرداری و چه در سطوح کلان مدیریت کشور، عوض می شود، برنامه ها 180 درجه تغییر پیدا می کنند.شاید دلیل این باشد که ما کمتربرنامه محور هستیم، البته در شهرداری مشهد اقداماتی در این زمینه صورت گرفته است یا بطور مثال در شهرداری تهران ، در سال 1380 اتفاقی افتاد که می تواند الگوی خوبی باشد، یک سری سیاستهایی در شهرداری تعیین شد و مقرر گشت که هر مدیری که روی کار آمد، همان سیاست را پی گیری کند. سیاستِ : شهر پاک، شهر روان، شهر سبز، شهری با بافت سنتی و مدرن.
9- همسویی و هماهنگی نهادهای فرهنگی شهر مثل صدا و سیما و آموزش و پرورش و ... .
10- همسویی سازمان تاکسیرانی و اتوبوسرانی
11- همگامی نیروی انتظامی شهر با مردم، در قالب پرهیز از خشونت کلامی و فیزیکی و برخورد همراه با احترام با شهروندان
12- پرهیز از برنامه سازی و برنامه ریزی بدون پشتوانه علمی ، سعی کنیم اقدامات بر اساس مطالعات و مبتنی بر واقعیات اجتماعی باشد.
مدرسی: صحبت شد که چرا برخلاف ساکنین دیگر شهرهای ایران مثل اصفهان و یزد و ... ما تاکیدی بر تعلق خودمان به شهرمان نداریم. ببینید، به هر حال مهمترین شاخصه شهر مشهد، حرم امام رضا(ع)است.قریب به 95 درصد افرادی که به مشهد می آیند،با قصد زیارت می آیند. نکته اینجاست:خود امام رضا(ع) که الآن حضور فیزیکی ندارند، پس حرم مطهر، نماد و نماینده ایشان است. حرم امام رضا(ع) را، خود امام رضا(ع) اداره نمی کند، یک تولیت و سازمان بزرگی تحت عنوان آستانقدس رضوی، حرم را اداره می کند. پس در نتیجه، مواجهه ی مردم مشهد و شهر مشهد، با خود امام(ع) نیست، بلکه با مجموعه آستانقدس رضوی است. پس آستانقدس رضوی مهمترین بخش هویت سازی است، (هنگامی عنصری در من احساس هویت را بوجود می آورد، که من به آن عنصر علاقه داشته باشم و محبتی نسبت به آن در من وجود داشته باشد) پس این سازمان آستانقدس است که باید در حقیقت کانال برقراری آن محبت و علاقه در شهروندان باشد. شهروندان براساس آن علاقه به سمتی بروند که مشهدی بودن خودشان را آشکار کنند و به آن عشق بورزند. پس به نظر بنده که مدتهاست که در حیطه امور شهرداری فعالیت و تحقیق می کنم یک از مهمترین پارامترها، آستانقدس است. اجازه بدهید که یک فرضیه ای را بیان کنم: می خواهیم ببینیم بین میزان علاقه و نگرش نسبت به آستانقدس، و علاقه به مشهدی بودن، ارتباطی وجود دارد یا نه؟ یعنی، آیا کسانی که این سازمان را دوست دارند و با وجودش ارتباط برقرار کرده اند، بیشتر دوست دارند مشهدی باشند یا نه؟ و بالعکس، آنهایی که ممکن است مشکلاتی با این سیستم داشته باشند، آیا این افراد نظرشان راجع به مشهدی بودن شان چیست؟ نکته مهم این است، که: الان آستانقدس رضوی در شهر مشهد، یک سازمان بزرگ، قدرتمند و تاثیرگذار است، ولی مدیریت شهرمشهد،جدای از آستانقدس است. یعنی آستانقدس یک چیز است و مدیریت شهر مشهد چیزی دیگر.
لذا، برای اینکه هویت شهری و هویت مشهد شکل بگیرد، باید شهرداری و آستانقدس یکی بشوند و آستانقدس، آنقدر در مدیریت شهر مشهد توانایی و تبحر نشان بدهد که آستانقدس و حرم، و در نهایت شخصیت با برکت امام رضا(ع) محور همه علایق و احساس تعلقات بشود و هویت را ایجاد کند.
آنگاه است که شاهد عملی شدن و بروز تمام آیتمهایی خواهیم بود که آقای حسینی هم در فرمایشات شان بیان نمودند.
مگر ما نمی دانیم که کسبه شهر با زائرین خوب رفتار نمی کنند، مگر ما نمی دانیم که رانندگان تاکسی و سواری شهر بعضا بی انصافی می کنند؛ خود سازمان تاکسیرانی هم می داند،اما آن اراده ی راسخی که بتواند اصلاحگر این روند باشد وجود ندارد.
من به عنوان یک شهروند، دغدغه ای ندارم که نسبت به شهر مشهد در جامعه چگونه نگریسته می شود. اگر هم داشته باشم، آنقدری نیست که من را به عمل وادارد. چرا؟ چون هویت شهری در من شکل نگرفته است. پس به نظر من، تا رابطه بین مدیریت شهری، شهرداری، آستانقدس و شهروندان اصلاح نشود، هویت شهری همینی خواهد بود که هست. چرا که شهر و شهروندان با بدنه ای که به آنها هویت می بخشد، احساس غریبگی می کند
عارف زاده :در ادامه صحبتهای آقای مدرسی،عرض می کنم، که اولاً ما نیاز به یک شهر شناسی درست داریم. دوم اینکه متاسفانه در کشور ما خیلی از اتفاقات رنگ وبوی سیاسی گرفته اند. متاسفانه هر کس می آید، برای خودش یک استراتژی درست می کند و هر کاری می خواهد، در شهر می کند. سوم اینکه آستانقدس رضوی باید همسویی کامل با شهرداری داشته باشد، البته در حوزه عملکرد شهری. آستانقدس نباید در کار برنامه ریزی و طراحی شهری دخالت کند. اما دخالت می کند. این روند جلوی مدیریت واحد شهری را می گیرد. یادمان باشد که انسانها هویت را از مکان می گیرند. یکی از مهمترین این مکانها در مشهد، حرم امام رضا(ع) است. یادمان هست که بهترین دوران معماری حرم مطهر متعلق به زمانی بود که دور تا دور حرم مطهر یک نوار سبز رنگ از چمن و درخت بود، و نگین مضجع در میان این حلقه قرار گرفته بود. در گذشته، از تمامی گوشه و کنار حرم و فلکه حضرت، گنبد امام رضا(ع) دیده می شد، اما امروز با اعمال این ساخت و ساز بی روح، گنبد آقا را نمی توانید به راحتی ببینید. یک مقایسه بین مدینه و معماری آن و مشهد بفرمائید.
از سال 1362 شروع کردند به تخریب اطراف حرم، اما هنوز این خرابی ها تمام نشده است. آستانقدس در جای خودش مقدس و محترم است. اما در مسائل شهری باید زیر مجموعه شهرداری باشد. در هیچ جای دنیا، بافت سنتی شهر را تخریب نمی کنند، الّا در مشهد.
اگر کهنه است، باید بازسازی شود، نه اینکه تخریب. در اصفهان، 20 سال است که ورود وسایل نقلیه موتوری به مرکز سنتی شهر ممنوع است، اما در مشهد آن بافت را خراب کرده ایم. ما همه هویت مان را از همین بافت قدیمی و سنتی به ارث برده ایم.
آب انبارها، زورخانه ها، میدان ها ... همه فنا شدند. اضافه می کنم که یکی از عوامل حفظ هویت شهری، استفاده از دانش بومی است. یعنی اینکه براساس شرایط بومی دست به ساخت و ساز بزنیم. ما حداقل چهار اقلیم را می شناسیم، در چهار اقلیم کشور ما، با یک نقشه واحد و سبک واحد خانه سازی می شود. باید توجه کنیم که هر اقلیم برای خودش اقتضائاتی دارد که می طلبد با توجه به آنها برنامه ریزی کنیم.
خوشبختانه یک اتفاق خوبی الان در مشهد افتاده که به تقویت هویت میانجامد و آن ایجاد هسته های تجاری است که اتفاقاً در قدیم نیز حاکم بوده است. الان وقتی زائری به مشهد می آید، به دنبال اماکن خاص خرید می گردد و این نکته ی خوبی است.
ما اگر بیائیم و برای مناطق مختلف و محلات، هسته های ورزشی، تجاری، آموزشی و ... احداث کنیم، همین امر به ایجاد هویت می انجامد.
در همین کلانشهر مشهد چند خانه فرهنگ وجود دارد؟ البته می دانیم که در ایران دو تا کلانشهر هم نداریم و فقط سر زبان افتاده است که مشهد کلانشهر است و مشهد در اصل یک مادر شهر است. عرایضم را مختصر کنم و بگویم که رنگ و بوی سیاسی که در شهر مشهد سایه انداخته است آفت بزرگی است، چرا که مدیری که دارای نگاه و خط سیاسی غالب است، در تمام شئونات شهر تاثیر می گذارد و خواسته یا ناخواسته هویت شهری در اولویت قرار نمی گیرد. تخریب نماد میدان ضد یک نمونه اش است.
ضمناً، شما اشاره کردید که در مشهد اقوام مختلفی از کشور حضور دارند که هویت شهری را دچار چالش کرده است. اما تهران را هم ببینید، در تهران که اختلاط اقوام خیلی بیشتر از اینجاست، اما همه خودشان را تهرانی معرفی می کنند، چون انتساب خودشان به تهران را ارزش و افتخار می دانند. یکروز در اصفهان از فروشگاهی خرید کردم و 50 تومان مابقی پول را فروشنده با اصرار پرداخت کرد، هر چه گفتم قابلی ندارد فروشنده اصرار کرد و گفت: باید بگیرید، همین چند دقیقه قبل من را به خاطر چنین قضیه ای جریمه کرده اند. شما به مشهد نگاه کنید، اقتصاد اینجا تهاجمی است. به زائر به عنوان یک لقمه چرب نگاه می شود که تامین کننده منافع است. شهرداری چرا یک بازرس حقیقی (و غیر نمایشی) ندارد که ببیند به زائر چه می گذرد؟
دکتر نوغانی : وقتی در زمینه و ساماندهی هویت و ابعاد آن، می آئیم و تکفل را به دولت می دهیم، یک سری مشکلاتی پیش می آید.
اگر بخواهیم تمام آیتمهایی که آقای حسینی فرمودند، عملی بشود، اینجا چه کسی باید مجری باشد؟ دولت. احیای هویت محله ای و هویتهای کوچک از کانال دولتی محقق نمی شود. در گذشته هم این مردم بودند که محلات و هویت محله ای را شکل دادند، دولت فقط با نصب کلانتر یا داروغه، امنیت محل را تامین می کرد.
برای ساخت هویت شهری باید دنبال نمادهای واسطه ای باشیم. باید در نظام اجتماعی مان، یک عرصه مدنی فعال وجود داشته باشد و در این صورت، محله های مشارکتی تولید می شود، شهروند خوب تربیت می شود، مدنیت متبلور می شود و حس مشارکت اجتماعی بروز پیدا می کند و ... مثلاً لهجه ها که در کتاب و نظام آموزشی ارائه نمی شوند؛ جایگاه بروز لهجه همین محلات هستند. مثلاً کشور فرانسه، به شدت حافظ زبان ملی خودش است.
حسینی: درست می فرمائید. مردم فرانسه هم پایبندی خاصی به زبانشان دارند. طوری که اگر کسی از آنها سوالی را به زبان انگلیسی بپرسد، پاسخش را به زبان فرانسه می دهند.
دکتر نوغانی: بله دلیلش هم روابطی است که در عرصه مدنیت این کشور شکل گرفته است. دولتها باید در این زمینه نقش نظارتی داشته باشند. حالا نیاز هست به یک نماد واسطه که مجری باشد و هویت شهری را دوباره باز تولید کند. شهرداریها می توانند متکفل این جریان باشند. البته، متاسفانه براساس عرفی که ایجاد شده است در ایران شهرداری هم چندان نهادی مدنی و غیردولتی به شمار نمی آید؛ در کل، چیدمان مدیریتی به گونه ایست که همیشه پای دولت در میان است. مثلاً تخریب سازه میدان پانزده خرداد.
واقعاً چرا مردم از این بابت ناراحت هستند؟ چون رنگ و بوی سیاسی دارد، این تخریب را نسبت می دهند به یک حساسیت تاریخی.
لذا، عرصه هویت اجتماعی، و مدنیت هنگامی در کشور ما شکل می گیرد، که هر جامعه ای ساز و کار خاص خودش را داشته باشد. در هیچ جای دنیا، دولت در عرصه مدیریت شهری، متمرکز عمل نمی کند و شهرداریها نمادهائی اجتماعی و مردمی اند و خیلی از جریانها به تدریج شکل گرفته و از بستر جامعه مردمی بر می آیند.
ما الان با یک پارادوکس مواجه هستیم، از طرفی می خواهیم اجتماع مدنی را دوباره زنده کنیم، اجتماعی که در گذشته ی ما زنده بوده است، از طرف دیگر یک واحد سیاستگذاری متمرکز را هم در این عرصه دخالت داده ایم.
اینگونه است که نام یک میدان عوض میشود، بدون اینکه اهالی آن محل نقشی در این تغییر داشته باشند. بحث شورایاری که در برهه ای مطرح شد، اتفاق خوبی است. اگر چنین ساز و کارهایی پیش بینی می شد، با حضور مردم در عرصه مدنیت، خودشان، دست به باز تولید خودشان می زنند. اما اگر از بیرون به آنها بگوئیم که می خواهیم عنصری را در شما باز تولید کنیم که از بین رفته است، چندان موفق نخواهیم بود. بنابراین اگر بخواهیم در جامعه معاصر، برخلاف جامعه سنتی که رگ و ریشه هایی از جامعه مدنی با تاکید بر مشارکت اجتماعی داشته است، هویت شهری را ایجاد و احیا بکنیم، باید به دنبال واسطه هایی بین بخش دولتی و مردمی بگردیم.
یعنی دولتها (شهرداریها) یک سری نهادهایی را، به عنوان نهاد واسطه به رسمیت بشناسند، و در قالب ساز و کاری که تعریف می کنند، از آنها حمایت کرده و اقدامات فرهنگ ساز و هویت ساز را انجام دهند.
به نظر من، باید به یک اصل مهم توجه کنیم، و آن این است که مردم خودشان در عرصه اجتماع، آزادانه تصمیم بگیرند. مگر در گذشته خود مردم در کوچه ها مسجد نمی ساختند؟ آب انبار نمی ساختند؟ مگر برای انجام این امور از نهاد و شخصی مجوز می گرفتند؟
عارف زاده: به نظر بنده، اگر مشارکتهای مردمی را، با کمک دولت هدایت کنیم، یعنی دولت با یک برنامه ریزی حمایت کند ، مشارکتهای مردمی تبدیل به یک سیستم خودکفا و خودگردان می شود.
نمونه خیلی موفق این سیستم، برگزاری مراسم عزاداری مخصوصاً در ماه محرم است، مسائل اقتصادی و نظم و انجام امور توسط مردم اتفاق نمی افتد. «شورایاری محلی» نمونه بسیار خوبی است. این صندوقهای قرض الحسنه محلی را چه کسانی دایر کردند؟
خود مردم، حتی درختان را هم در قدیم مردم می کاشتند و فضای سبز درست می کردند. این پتانسیل مردم الآن بلا استفاده مانده است.
نوغانی: البته قدری هم باید به احساسی که در مردم بوجود آمده توجه کرد. مردم اسناد بیرونی می دهند، با خود می گویند یک نهاد بیرونی هست که متکفل انجام امور شهری شده است و کارها را انجام می دهد، مثلاً تفکیک زباله و رفت و روب شهر، این قضیه با وجود اینکه در گذشته توسط دولت هزینه ای هم نمی شد ، اما توسط مردم به خوبی انجام می گرفت، اما در حال حاضر هم هزینه دولتی می شود و هم نتیجه اش مثل قدیم نیست.
شهرداری اگر به عنوان یک مدل و نمونه، هزینه ای را برای تمیز نگهداشتن و دفع زباله یک محل، به فردی ریش سفید از همان محل، یا یک انجمن محلی بدهد، ممکن است که در پایان زمان مقرر مبلغی اضافه هم بیاید و درختکاری هم صورت گرفته باشد، دیوارها را هم رنگ کرده باشند.
بنده به خاطر دارم که در ایام انقلاب، در همین محله های کوچک مرکزی مشهد، مردم چنان مشارکتی با هم داشتند که مثال زدنی بود. کوچه های محل را تقسیم می کردند، پاسبخش تعیین می کردند، به جوانها چوبدستی می دادند و ما نگهبانی می دادیم. شیفت بندی هم شده بودیم و به یاد دارم که در یک منزلی ساعتی بود که از روی آن شیفت ها را تحویل می گرفتیم. بنابراین بخش خصوصی و حضور آن در مدیریت شهری، نکته مهم و قابل توجهی در حفظ و ساماندهی هویت شهری است. اصلاً با نگاه متمرکز دولتی هویت شهری بوجود نمی آید.
عارف زاده : فرمایشات آقای دکتر نوغانی حقیقتاً درست است، من هم به یاد دارم که در شهر خود ما (تربت)در ایام انقلاب بنزین را تقسیم بندی کرده بودند؛ می گفتند اجازه بدهید اگر ماشینی عبوری آمد و بنزین لازم داشت به او بدهیم. این حس مشارکت همگانی مردم را می شود زنده کرد. اینطوری بار دولت هم سبک می شود.
در این صورت من قول می دهم که مردم اصلاً آشغال نریزند که بخواهند آنرا جمع کنند.
مدرسی: با توجه به اینکه صحبت به این سمت و سو رفت و برای اینکه بتوانیم بحث را ادامه بدهیم، باید قدری به عقب برگردیم. واقعیت را نباید فراموش کنیم. ما برای تغییر یک رژیم استبدادی دست به انقلاب زدیم. یک حرکت انقلابی. وقتی که انقلاب اتفاق می افتد، تمام ساختارها و روابط یک جامعه که تا زمان انقلاب شکل گرفته است، روی هوا می رود. و همه چیز از جای خود کنده شده و برای مدتی معلق خواهد بود.
پس مدّت نسبتاً زیادی نیاز است که ساختارها دوباره شکل بگیرد، آنهم شکل صحیح را. چرا که ممکن است ساختارها شکل بگیرد، اما صحیح نباشد. جامعه ما هشت سال جنگ را هم تجربه کرد. جنگ برای هر جامعه ای مشکلات زیادی را بوجود می آورد.
نکته قابل توجه دیگر این است که ما ایرانیها خوب می توانیم انتقاد کنیم، و چون خوب می توانیم انتقاد کنیم، فکر می کنیم، موضع مان خوب و صحیح است و اگر به انتقاد ما عمل شود، همه چیز درست خواهد شد. متاسفانه این توهم در جامعه دانشگاهی ما و قشر تحصیل کرده ما، ریشه دوانده است. از اول انقلاب تا امروز، خوب انتقاد کرده ایم، و چون خوب انتقاد می کردیم، احساس می کردیم که راه حل ارائه می کنیم. پس اگر می خواهیم هویت شهر درست بشود باید برویم به سمتی که بدانیم باید چه کرد؟ برای اینکه بدانیم چه باید کرد، باید دانش مان را افزایش بدهیم و راهکارهای علمی را مدنظر قرار دهیم.
بنده در واحد افکار سنجی شهرداری مشهد فعالیت می کنم و خدمت شما عرض می کنم که به تازگی رویه ای در شهرداری شکل گرفته است که انجام امور را با زیر بنای نظر سنجی و اخذ آرای مردم مدنظر دارد. منتها مشکلی که با آن روبرو هستیم، این است که با توجه به حجم نیروی متخصص مورد نیاز، تحصیلکرده دانشگاهی وجود ندارد. ما تحصیل کرده مجرب کم داریم. فارغ التحصیل زیاد داریم، اما صرف فارغ التحصیل شدن، که تخصصی بوجود نمی آورد.
عارف زاده: مردم هنوز خیابان شهید دیالمه را به نام خسروی نو می شناسند، یا اینکه هنوز می گویند خیابان خاکی، شهرداری نباید با مظاهری که مردم با آنها ارتباط برقرار کرده اند، مقابله کند. بنده هم موافقم که اسامی رجال منحوس رژیم پهلوی زدوده شود اما به دیگر اسامی نباید تعرض شود.
همت آبادی: در مشهد، ما با یک سرمایه بزرگ و موهبت به نام امام رضا(ع) روبرو هستیم و باید این سرمایه را بزرگتر و بیشتر کنیم. در صحبت دوستان به قضیه شورا یاری ها هم اشاره شد. به نظر من باید اختیارات و وظایف در حیطه شهر تفویض و تقسیم شود. درست است که مدیران معتقدند مردم یا دانشگاهیان، منتقدین خوبی هستند، اما باید گاهی اوقات اجازه بدهند تا دیگران کار کنند. دولت یک زمان می خواست همه امور را بگرداند، اما حالا به این نتیجه رسیده است که نمی تواند و باید به عقب برگردد. اما بسیاری از زیر بناها مثل مشارکت اجتماعی محلی از بین رفته است و برگشت به آن با چالش هایی مواجه است، مسلماً آزمون و خطاهایی در پیش است که باید هزینه اش پرداخت شود. اگر مسئولین منتظر این هستند که یک بسته ی راه حل آکادمیک از دانشگاه صادر شود و همه ی مشکلات را حل کند،دیدگاه اشتباهی است و در هیچ کجای دنیا هم چنین بسته ای که موفقیت آمیز باشد، تولید نمی شود، مگر اینکه انسانهایی که یاد نگرفته اند مشارکت کنند وارد عرصه بشوند و مشارکت کردن را آموخته و تجربه کنند.
بنده وقتی می گویم که باید عناصر اجتماعی و مشارکتی را تقویت کنیم، منظور این است که در کنار بارگاه امام رضا، از مجموعه توس و آثار تاریخی هم بهره برداری کنیم. ما روی (مجموعه) توس کار نکرده ایم.
یکی از عناصر مهم هویتی، به جز یگانگی، معنادار بودن آن نیز هست. یعنی انسانها باید خود را در قالب هویت معنا کنند. اگر چنین چیزی رخ ندهد، خانه ها تبدیل به خوابگاه می شوند. متاسفانه در برخی نقاط مشهد، نگاه افراد به خانه، بگونه ایست که گویی خانه خوابگاه آنهاست. ولی اگر عناصر مختلف هویت در شهر تقویت شود و آدم ها در شهر پول در بیاورند، تفریح کنند و از حضور در آن لذت ببرند، فضای شهر برایشان معنادار شده و هویت شکل می گیرد.
عنایت داشته باشیم که حرم امام رضا(ع) از قدیم در مشهد بوده است و بعدها هم خواهد بود و مردم برای زیارت آقا خواهند آمد، اما چه کنیم که تداوم حیات مشهد با پویائی و جذابیت های کامل یک شهر ادامه داشته باشد؟
یکی از راههای این استمرار حیات ، تعرض نکردن به حافظه تاریخی مشهد است. اگر یک لحظه حافظه را از آدم بگیریم، عملاً آدم تبدیل به صفر می شود و تنها حضور فیزیکی دارد.
بنده شنیده ام که در فرانسه، وقتی وارد اتاقی از مجموعه یکی از خوابگاههای دانشجوئی شویم، روی تابلویی نوشته شده است که ویکتور هوگو در سال فلان در این اتاق سکونت داشته است. یا مثلاً فلان دانشمند در این دانشکده تحصیل می کرده است.نتیجه این می شود که دانشجو با تاریخ آن مکان و فضا و نهایتاً با هویت جامعه اش آشنا می شود. خیابانهای پاریس هم همینطور، محل کشته شدن فلان مبارز انقلابی را مشخص کرده اند.
با این اقدامات، در فرانسه مردم شناسنامه دار می شوند اما متاسفانه ما شناسنامه مان را ریز ریز کرده و می کنیم.
مدرسی: یکی از مشکلاتی که ما داشته ایم و همین فرانسه و پاریس نداشته اند، این است که برای پاریس و یا لندن، پاریس و لندن دیگری وجود نداشته است که خودشان را با آن مقایسه کنند. از زمانی که انقلاب فرانسه رخ داد تا موقعی که فرانسوی ها فهمیدند چه باید بکنند، شاید پنجاه سال طول کشید. ولی ما فقط امروز پاریس را می بینیم. آنها هیچ وقت نمونه ای برتر از خودشان را ندیده اند، برای همین همیشه حوصله به خرج داده اند. نکته مهم دیگری که در طراحی شهری باید به آن توجه شود، این است که طراحی شهری کارشناس جغرافیای شهری، برنامه ریز شهری و ... باید وجود داشته باشد، که متاسفانه در کشور ما همه این امور تاکنون صوری بوده است ، پیوستی اجتماعی که یک جامعه شناس باید در کنار طراحی شهری ارائه کند، بوجود نمی آید.
حسینی: می خواهیم بدانیم که در مجموع چه می شود که احساس تعلق در برخی جاها بوجود می آید و در مشهد اتفاق نمی افتد؟
حضورذهن، یاری نمی کند که نام شهرهای مورد تحقیق را عرض کنم اما در ترجمه ای که توسط محققان انجام شده بود، دیدم که در بسیاری از شهرها، شهرداریها، برگزاری جشن ها را به مردم و انجمن های مردمی واگذار کرده بودند. شهرداریها هزینه را تقبل کرده و مردم مجری هستند. این امر می تواند احساس تعلق را بوجود بیاورد. اتخاذ سیاست واحد در مقابل انسانها هم مهم است. اگر افراد احساس کنند که به عنوان یک شهروند شناخته می شوند و هیچ تفاوتی بین آنها، توسط مدیریت شهر اعمال نمی شود، علاقه مندی شان به شهر بیشتر می شود. بازنشسته های ما در فصل زمستان هیچ مکان و محلی را ندارند برای گردهم آمدن و صحبت دوستانه؛ باید به این نیاز آنها بها داده شود. قهوه خانه های امروزی متاسفانه محلی شده اند که انسان خجالت می کشد واردشان شود.
می خواهم عرض کنم که هر چه تعامل آدم ها بیشتر شود، همبستگی و احساس تعلق آنها به شهرشان بیشتر می شود.
بنده مشهدی نیستم، اما فکر میکنم پیوند من با شهر مشهد خیلی زیاد است. احساس می کنم بدلیل عضویت در انجمن های متعدد وحضور فعال در برخی جلسات گروهی باشد.
از دیگر آیتمهائی که فهرست کرده ام، کمک به تقویت هویت شهری شهروندان می کند می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- ایجاد زمینه استفاده راحت تر از اماکن عمومی مثل قهوه خانه ها، سینما ،پارکها و....
- حل مشکل ترافیک : نه با تعریض خیابانها بلکه با:
الف : ایجاد شهر الکترونیک
ب: گسترش حمل و نقل عمومی
ج: نهضت گسترش پیاده رو ها
همین که ما در شهری خلوت و بدور از آلودگی محیطی و صوتی زندگی کنیم، به ایجاد پیوند و رضایتمندی از شهر، به ما کمک می کند.
- توجه به جایگاه سالمندان، سالمندان می توانند به عنوان بازوان شهرداری عمل کنند. تعامل با سالمندان، وایجاد زمینه همکاری سالمندان هویت ساز است.
- احداث پارکهای موضوعی (پارک کودکان، پارک علمی، پارک تجاری و ...)
- توجه ورزشهای فصلی
- ترسیم نقشه برای مناطق. مثلاً منطقه بندی و معرفی منطقه براساس پراکندگی جمعیت غالب از اقوام مختلف. امروز اثبات شده است که پذیرش تکثرگرایی موجب وحدت بیشتر جامعه می شود. همین که مردم احساس احترام کنند، تعامل و در نتیجه احساس تعلق آنها به شهر بیشتری می شود.
- استفاده از نمادهای گروهها و اقوام در شهر، مثلاً در بحث نامگذاری خیابانها ، اماکن و...
- برگزاری آئینها و مراسم فرهنگی و مذهبی اقوام مختلف با آماده سازی بسترهای لازم
- برگزاری نمایشهای خیابانی در بوستانها
- استفاده از پتانسیل های تیم های ورزشی بومی و تقویت تیمهای مشهدی
- معرفی افراد موفق محلات یا همسایه های نمونه هر بلوک ساختمانی، تدوین کتاب شهروندان نمونه و....
همه این عوامل خشنودی مردم از شهر ومحل زندگی را افزایش داده و این خشنودی و تعامل ، نهایتاً تقویت همبستگی اجتماعی ، تعلق اجتماعی و هویت شهری مطلوب را در پی خواهد داشت.