شهر بهشت – فاطمه شفيعيان؛
دكتر يوسفي: البته من بد نميدانم يك مراجعهاي به آن تعريف كه جلسه قبل داشتيم يا حداقل من مد نظرم بود اشاره كنم. اجمالا من اشاره كردم كه در واقع ما مشاركت را بايد يك نوع عمل جمعي داوطلبانه و در عين حال دادخواهانه تلقي كنيم. بنابراين اين وجه حمعي بودن، داوطلبانه بودن و دگرخواهانهبودن يعني اينكه معطوف به خير و مصلحت جمعيبودن، اين شايد جزء مسائل كليدي مشاركت است. بنابراين اگر چنين تعريفي را قبول بكنيم رفتارهايي را كه وابسته به فشار و امر و نهي است و مردم مجبور به انجام آن ميشوند، اينها مشمول تعريف مشاركت نميشود. بايد توجه داشت كه مزيت مشاركت اجتماعي بر اين است كه افراد از روي ميل خودشان وارد يك عمل جمعي بشوند. خدمتتان عرض شود كه نكته ديگري كه اشاره كرديم اين بود كه در هر عمل جمعي شريك نباشند ولي در نفع عمل جمعي شريك باشند. اين خود يك مسئله پيچيدهاي را ايجاد ميكند كه وقتي ميخواهيد يك عمل جمعي گسترده انجام بدهيد و داوطلبانه هم باشد ممكن است افرادي باشند كه بخواهند از بار اين موضوع شانه خالي كنند. و اگر هزينه باشد در اين عمل شريك نميشوند.
مثالش هم اين است كه فرض كنيد به شكل داوطلبانه از مردم بخواهند كه مردم كمك كنند يك فضاي سبز يا يك خيابان ايجاد كنند. طبيعتا افراد ممكن است كه اينطوري فكر كنند كه چه لزومي دارد كه اين هزينه را پرداخت كنيم؟
موضوع اين است كه اگر همه بخواهند اينگونه منفعتطلبانه فكر كنند آن عمل جمعي شكل نميگيرد. اگر همه افراد بگويند، ديگران ميآيند و آنها نيايند، آن عمل شكل نميگيرد. بنابراين خير جمعي و منفعت جمعي، همه در آن شركت كنند. آنجايي كه بين نفع فردي و جمعي و ... گاها تعارضي بوجود ميآيد، گاهي خود عقل حكم ميكند كه عمل ناعقلاني انجام بگيرد نا عقلاني ممكن است نفعش بيشتر از عمل عقلاني باشد. عقلاني كه در آن محاسبه نفعي اتفاق بيفتد. خيلي وقتها هم براي اينكه با اين مسئله روبرو نشويم خيلي كارها بايد انجام بگيرد كه افراد در واقع گرفتار اين وضعيت نشوند كه نتيجه آن ترك عمل جمعي باشد. شايد اينكه بعضا دولتها الزام ايجاد ميكنند، قانون وضع ميكنند و اجباري ميكنند، مثلا پرداخت بعضي از مالياتها به اين دليل است كه اگر آزاد بگذارند ممكن است خيليها اين كار را نكنند. بنابراين الزام بايد باشد، مضمون بر اين است كه اختيار باشد. شايد خيلي از رفتارهايي كه ما به عنوان اعمال دلخواهانه مثل مسائل ديني انجام ميدهيم مشمول اين اعمال باشد. البته آنجا هم ممكن است يكسري الزاماتي وجود داشته باشد ولي آنها يك جور الزامات باطني است. يعني افراد ميپذيرند و باور پيدا ميكنند كه اين كار را انجام بدهند و انجام ميدهند. اشاره از بيرون وجود ندارد. اين نكته را قبلا بحث كردهايم. در اين بحث صحبت روي اختيار بود.
ابعاد و انواع مشاركت جمعي:
دكتر نوغاني: مشاركت تقسيمبندي مختلفي دارد. محققان انواع مختلفي را ارائه دادهاند:
1- عمل خيرخواهانه: قطعا در عمل جمعي خيرخواهانه چيزي كه خود كاراكتر به عنوان مثال ممكن است من وارد عملي بشوم شما هم بشويد. اين وقتي در عمل مشاركت قرار ميگيرد كه در اجتماع نهادينه شود. آنوقت ميشود مشاركت اجتماعي. صفت اجتماعي آن ناظر بر اين است كه حتما نهادينه شود. يعني مستقل از انگيزههاي فردي باشد.
انواع مشاركت: تقسيمبندي كه به نظر من جالب آمد اين است كه به چهار سطح تقسيم شده:
1- مشاركت: وقتي كه شهروندان دسترسي به اطلاعات و آگاهيها داشته باشند. – دسترسي به اطلاعات -
2- شهروندان در مشاوره و ارائه نظر و ابراز نظر براي فعاليتهاي مشخص نقش داشته باشند. شهروند مشاوره خوبي را براي ايفاي نقش كساني كه مديريت شهري را بر عهده دارند داشته باشد.
3- تصميمگيري: شهروند در فرآيند تصميمگيري حضور داشته باشد. سطح مشاركت بالا خواهد رفت.
4- بالاترين سطح مشاركت اقدام به عمل است. يعني در عمل مشاركت داشته باشند. هم تصميمگيري مشاركت داشته باشند و هم در عمل. خلاصه: 1) اطلاعات 2) مشاوره 3)تصميمگيري 4) عمل
اگر شهرونداني داشته باشيم كه در ازاي شهروندي هم تصميم بگيرند و هم در مشاوره شركت كنند و هم عمل كنند، مشاركت اجتماعي محقق شده است. حتي ممكن است يكي از اين سطوح محقق شود و سطوح ديگر محقق نشود كه باز خود مشاركت را تقسيم به ابعاد كنند، وقتي محقق است كه همه ابعاد محقق باشد. طبيعي است كه در يك جامعه اجتماعي وقتي مشاركت محقق شده كه شهروندان در حوزه عمل سهيم باشند و تصميمگيري كنند و قطعا براي شهرداري اين مسئله مهم نيست.
تجربه خيلي از كشورها نشان داده كه لازمه مشاركت شهروندانند. اما ممكن است شهروندان در مشاوره حاضر باشند و تصميمگيري و عمل را نپذيرند شهروندان بايد وظايفي را در شهرداري عهدهدار شوند و خود دست به عمل بزنند. به عنوان مثال فرض كنيد در عرصه حفظ نظافت محيط زيست و محل زندگيشان اگر به عمل خيلي نزديك شوند لااقل سياستهاي شهرداري خيلي موفق بوده است. من يك گزارشي ميديدم كه در اكثر پايتختهاي بزرگ دنيا شهرداري ميخواسته وظايفاش را پياده كند. هر چهقدر كه ميزان عمل جمعي بيشتر بوده شهرداري موفقتر بوده است.
دكتر دانايي: يك تقسيمبندي ديگري كه ميشود انجام داد در بخش مشاركت؛ انگيزه كنشگران است. يعني بر اساس انگيزه كنشگران ميشود تقسيمبندي كرد. ما اگر بپذيريم تعريف ضروري عمل اجتماعي را و معني قائل شويم براي عمل به هر حال آنجايي كه بين نفع شخصي و نفع جمعي اختلاف ايجاد شود بحث مشاركت هم خودش را نشان ميدهد. انگيزي مشاركتكنندهها بر اساس عملي كه انجام ميدهند ميتواند معطوف به مسائل مادي باشد اين كنشگران از مشاركت دنبال نفع مادي باشند. مشاركت زماني اتفاق ميافتد كه هزينههاي عمل فردي بيشتر از هزينههاي عمل جمعي باشد. اگر اين احساس در كنشگران به وجود بيايد آنموقع عمل جمعي خودش را نشان ميدهد. دوم ممكن است افراد به خاطر يك رضايتخاطر مشخصي دست به اين عمل بزنند. يعني اينكه دنبال اين هستند كه خودشان را به نوعي راضي كنند. مرحله سوم موقعي است كه آدمها بخواهند به كسب احترام بپردازند و قسمت چهارم وقتي است كه افراد به دنبال كسب قدرت هستند. به معني اينكه بتوانند در سلسله مراتب اجتماعي ترقي داشته باشند. آن وقت حاضرند مسئوليت بپذيرند.
دستهبندي بر اساس انگيزههاي كنشگران انجام ميشود. در همه موارد بايد هزينههاي فردياش بيشتر از هزينههاي جمعي باشد. اين گونه است كه مشاركت اتفاق ميافتد.
من اينطوري تقسيمبندي كردم كه ما اگر تعريف را اينگونه در نظر داشته باشيم كه عمل جمعگرا و خيرخواهانه را در مشاركت تلقي كنيم ديگر در هر نوع عملي كه مشاركت تلقي ميكنيم اين دو عنصر بايد حضور داشته باشد.
البته ممكن است كه گفته شود يك سري اعمال جمعي سنتي كه از الزامات سنت آدمها را وادار به عمل جمعي مي كند آنجا نيز عنصر الزام به شكل ديگري نهفته است.
اما الزام را به معني الزامات بيروني قانوني بيشتر در نظر ميگيريم. اگر قرار باشد آن اقدامات جمعي كه ناشي از سنت و فشار اجتماعي است آنها نيز عنصر اصل مشاركت را از بين ميبرد. مشاركت وقتي اين عنصر اختيار در آن وجود دارد كه فاقد هرگونه فشار باشد حتي فشارهاي سنتي و جامعه.
ممكن است اين تعريف خيلي با محدوديت روبرو شود؛ يعني ما اگه بخواهيم هر گونه فشار را از اين تعريف خارج كنيم در اين صورت بسياري از الزامات كه به ظاهر الزاام قانوني ندارد ولي تحت الزامات اجتماعي است. از دين تعريف خارج ميشود.
لذا من فكر ميكنم كه بايد يك فكري براي اين عنصر فشار را الزام كنيم كه حداقل شامل فشارهاي اجتماعي غيررسمي نباشد. فشارهاي اجتماعي را خيلي در برنگيرد. به عبارتي بيشتر ناشي از الزامات بيروني و قانوني حكومتها باشد.
با اين فرض و تعريف مفهوم فشار كه ما فشار را محدود كنيم به فشارهاي قانوني فقط اين مشكل بايد به شكل دقيقتري طرح بشود. اين ميشود بر حسب آن هزينهاي كه افراد براي پرداخت عمل جمعي ميكنند. آن روا اگر مبنا براي تقسيمبندي انواع مشاركت بخواهيم قرار دهيم آن منافعي كه صرف ميكنند براي توليد عمل خيرخواهانه جمعي.
گاهي ممكن كه افراد از منابع مالي خودشان هزينه بكنند. اين را ما تعريف بكنيم به مشاركت اقتصادي يا مالي. صورت جمعي مشاركت مالي اين است كه افراد به شكل گسترده در اين همكاري وارد شوند. اين همكاري صرف هزينه مالي است.
اغلب افراد، وقتي گفته ميشود مشاركت به عنوان مالي آن به ذهنشان ميرسد و گاهي از مالشان هم در مشاركت گذشت ميكنند.
گاهي ممكن است مشاركت از جنس قدرت باشد يا از جنس توان! توان خودشان را افراد صرف توليد خيل جمعي بكنند. اين را من تعبير ميكنم به يك نوع مشاركت سياسي به نوعي هم رأيي در يك مقياس گسترده نوعي هم تواني بايد در مقياس گسترده اجتماعي شكل بگيرد تا اين مفهوم بهوجود بيايد. مثلا در حوزه دسته مباحث مشاركت سياسي رأي در يك مقياس وسيع چون رأي در اون صورت جمعي خودش فقط نتيجه دارد و در واقع ميتواند سرنوشتساز بوده باشد و اين آن نتيجه جمعي هم هست كه به نوعي تعيينكنندگي پيدا ميكند هر چه بيشتر استحكام نظام سياسي بيشتر.
اگر ميگوييم راي دموكراتيك آن رايي كه اين عنصر آزادي خيلي دخيل باشد به ميزاني كه ميگويم دموكراتيكتر اين مشاركت موثرتر يعني هم صورت حداكثري مهم است و هم صورت آگاهانهاش. بنابراين اگر با يك الزام و اجباري آميخته باشد نتيجه اين راي جمعي پائين ميآيد. آنجايي كه افراد توان خود را صرف ميكنند براي اينكه خيلي جمعي ايجاد بكنند اين مشاركت سياه ميشود. يك منبع ديگري كه معمولا صرف ميشود منابع فرهنگي سرمايه فرهنگي است لذا ما اين را ميتوانيم به مشاركت فرهنگي تعبير كنيم يعني به يك شكل خيلي گستردهاي آدمها تو يك فرآيند تبادل فكري سهيم بشوند پس حالا پيدا كردن مشاركت فرهنگي يك مقدار مصاديق آن كه صورت جمعي هم داشته باشد كار آساني نيست.
ولي در عين حال آنجايي كه شما از توان فكري خودت در جهت توليد خيل جمعي استفاده ميكنيد يك فكري را ميخواهيد به نفع جامه منتشر كنيد يا يك ارزشي را كه يك ارزش بنيادي است را در جامعه تقويت كنيد منتهي آنجايي كه ايجاد آن فكر و تقويت آن فكر مستلزم عمل جمعي فرهنگي بود باشد لذا آدمها ممكنه به شكل تنهايي و جدا از هم اقدامات فرهنگي را انجام دهند آن، اين معنا را ندارد آنجايي كه همه بسيج ميشوند تا اينكه سطحهاي جامعه رو به شكل وسيعي گسترش بدهند اين مفهوم مشاركت فرهنگي را پيدا ميكند صورتهاي خيلي فردي بين موضوع همين كارهاي مشاوره است مشورتهاي فكري و تبادل نظرهايي كه به شكل خيلي گسترده در جامعه ممكنه وجود داشته باشد يكي هم مشاركت اجتماعي يا عاطفي است يعني گاهي وقتها افراد از اون منابع عاطفي و احساسي خودشون صرف ميكنند براي اينكه يك نفع جمعي ايجاد كنند. اين را ما ميتوانيم اين مشاركت عاطفي و اجتماعي آن صورت بيرونياش كاملا به صورت گسترده اجتماعياش هم دراي است يعني مثلا ممكن است گاهي وقتها جامعه فقط از طريق ابراز گسترده روي اين در واقع مشاركت را انجام بدهد يعني از ما نميگذارد از ابراز احساسات گسترده عاطفي و اجتماعي ميتواند يك وجهي از مشاركت اجتماعي بوده باشد اين هم ميتواند يك صورت ديگري باشد.
4 شكل عمده مشاركت ازش صادر شد اين است آن چيزي كه مردم را وادار به صرف اين هزينهها ميكند شايد مشاركت ابزاري باشد يعني افراد از اين جهت شركت ميكنند كه يك نفعي ببرند اين يك وسيلهاي براي رسيدن به مقاصد ديگري قرار دهند خيلي از مشاركت ممكنه از اين جنس بوده باشد.
گاهي ممكن است كه ارزش وادار كند آنها را به شركت صرف نظر از نتيجه. نفس خود عمل مهم ميشود. و حاضر به صرف هزينه هم ميشود. كه ميگويند مشاركت ارزشي.
يا آنجايي كه سنت هست. يعني فرمانهاي اجتماعي انسانها را به اين سمت سوق ميدهد. ميشود بر حسب انگيزهها مشاركت را به اين هم تقسيمبندي كرد.
مثلا سر مسئله بم هم مشاركت اختياري بود هم اقتصادي و همه هم شركت كردند. مثلا عمل درسي كه سطح سواد اينقدر باشد، معلومات اينقدر (سوال خارجي) باشه ميتواند جزء دستهبندي باشد.
مثلا بگوييم به ميزاني كه در جامعه افراد كتاب بنويسند و مطلب منتشر كنند. اين با تعريف ما جور در نميآيد ولي مثلا بگوييم براي ترويج اين فرهنگ كه از اين سطح به آن سطح برسد يك اراده ملي نياز دارد و اين الزامات آن الزامات اجتماعي باشد. اي ميتواند جنبههاي فرهنگي پيدا كند كه صورت فردي آن از طريق مشاوره است. مثلا شايد به ميزاني كه فراگيري بحث و گفتگو در جامعه فراوان شود. يعني آدمها به شكل گسترده بحث و گفتگو را مغتنم بشمرند. علتي در خانواده مجابسازي بشر آموزشها نيز به همين صورت بشود. آن معنا را ميرساند نظارتي كه ميتواند اتفاق بيفتد نظارت مردم بر مردم. نظارت مردم بر كاركنان، نظارت مردم بر مديران، نظارت مردم بر طرحها جمعبندي براي مشاركت بايد هم معطوف به حقوق باشد هم به تكاليف. چون ممكن است در عرصه تعامل شهروند و شهردار از نظر شهروند مشاركت جمعي معطوف به عمل حقوق باشد از نظر شهرداري ممكن است عمل مشاركت معطوف به تكاليف باشد. پس چون دو نوع برداشت از مشاركت صورت ميگيرد در واقع دو نوع انتظار ايجاد ميشد. انتظار شهرداري ميتواند اين باشد كه مردم عمل جمعي بكنند تا به تكاليفشان بپردازند. و اين از نظر آنها مصداق مشاركت است. چون مثلا همه زبالهها را به موقع بيرون بياورند، عوارض بدهند و ...
از نظر شهروندان ممكن است كه بگويند ما مشاركت ميكنيم چون ميخواهيم حقوق جمعيمان را بگيريم. لذا هم بايد براي شهروندان و هم شهرداري معطوف به هر دو مورد باشد.
اين دو عنصر بايد در حوزه مشاركتي قرار بگيرد و گرنه هر كنشگري بر اساس منفعت خودش عمل جمعي انجام ميدهد. اگر اين موضوع درك بشود مشاركت جمعي به صورت خود به خود اجرا ميشود.
بحث نظارت اجتماعي
دكتر يوسفي: گاهي ممكن است يك انگيزه تمام عيار عاطفي باعث عمل جمعي بشود. آدمها نسبت به امر خير حساس باشند. نظارت همگاني يعني اينكه مردم همه چيز و ببيند امر به معروف و نهي از منكر فراگير باشد. كنترل اجتماعي خود خواسته بايد پياده بشود و كنترل رسمي آن وجود دارد مثل قانون كه جنبه الزامآور دارد كه از بحث ما خارج است نظارت دروني بايد بيشتر ملاك قرار بگيرد كه چگونه ميشود مردم را در اين كنترل شريك كرد؟ چون جنبه آزادانه و آگانه پيدا ميكند و درونيسازي صورت ميگيرد تأكيد روي افعال ارادي است. يعني آدمها بپذيرند و باور داشته باشند كه يك معروفي را امر كنند و يك منكري را نهي كنند و وقتي باور داشته باشند وارد عمل ميشوند. و بايد يك فرآيند خوب صورت بگيرد كه مردم اين هنجارهاي اجتماعي را مردم باور كرده باشند اگر كار بد اجتماعي را ميبينند درصدد بربيايند كه كنترل كنند و تذكر دهند. يا كار خوبي را ميبينند وارد شوند و عمل كنند و به انجام آن قاعده تحريك بشوند.
اين خود يك بحث اساسي است كه چهطور به شكل گسترده ميشود در جامعه روي اين موضوع متمركز شويم؟
و اگر اين موضوع را بپذيرند حتي ممكن است افراد بتوانند در خانواده و دانشگاه و … نيز اينگونه باشند.
چون جامعه ديني داريم قواعد ديني ارزشهاي بيشتري دارد. اين جامعه به يك معنا ميتواند متكي به تأثيرات ديني داشته باشد، و در همه سطوح و زوايا وارد شود.
و به ميزاني كه باور ميكنند وارد اين فرآيند ميشوند. شايد بازنشستگان كه باور كردهاند بيشتر ميتوانند حساسيت نشان دهند.
نكته جالب: اگر قرار باشد نظارت همگاني صورت گيرد شرط اول اين است كه افراد بدانند كه اين عمل مهم است و برايشان تبديل به باور شود.
يكي از عواملي كه ميتواند اينها را به باور برساند اين است كه نتايج عملمان را به اينها نشان بدهيم. يكي از مشكلات شهروندان اين است كه آنها فكر ميكنند كه عمل اينها فايدهاي ندارد و نتيجه عيني همچين عملي اينطوري خواهد شد برايشان مهم ميشود.
گام دوم: اين است كه آدمي كه آماده شده براي يك عمل جمعي بايد ما بپذيريم كه اين آدم بلد نيست عمل جمعي انجام دهد ما بايد آموزش دهيم كه آن بتواند اين كار را بكند. در خيلي از موارد در كشور ما خيلي از مشكلاتي كه انجام ميشود بهخاطر ابهام نقش است.
يعني ديگران نميدانند كه چهطور بايد نظارت كنند ميدانند كه بايد نظارت كنند ولي چگونگي نظارت براشون واضح نيست.
شما فرض كنيد كه برايشان اگر واضح باشد كه اين عمل براي مثال اينكه اگر سوار ماشين شخصي شوند چه آلودگيهايي براي خود و جامعه دارد، اگر نتايج عمل برايش واضح شود كه اين جوري ميشود روش اين باور شكل ميگيرد كه چهطور كنترل كند و شروع ميكند به كنترل كردن. اگر بلد نباشد كه چهطور كنترل كند و چهطور برخورد كند بيشتر عمل او مخرب خواهد شد. به هرحال ما بايد به افراد مهارت برخورد را ياد بدهيم و بگوييم اين برخوردي كه تو قرار است با يك راننده و با مردم بكني خيلي تفاوت دارد با آنچه كه در فضاي سبز اتفاق ميافتد. بنابراين به افراد هم بايد يادآوري بشه كه اگه فكر ميكني نميتوني انجام بدي نكن. من احساسم اينه كه خيلي از نظارتها و حفظ اموالعمومي و بقيه مسائل شايد افراد حساسيت دارند. مثلا اگر كسي در اتوبوس قرار بگيرد ببيند كه كسي داره در اتوبوس چيزي مينويسه يا صندلي رو پاره ميكنه يه احساس تنفر در او بهوجود ميآيد شايد برخي بلد نباشند چهطور با او برخورد كنند.
مثلا دانشآموزاني كه وارد اتوبوس ميشوند و اينا قرار است كه بليت ندهند و اين جملهاي كه بليتدادن نشانه شخصيت است را براي خود جك درست كردهاند و با خنده به هم ميگويند كه مشا بليت دادي يا نه!
وقتي در مقابل افرادي كه در اتوبوس هستند و برخوردي بدي با آنها نشان دهند در واقع اثر بدتري خواهد گذاشت. خيلي از نظارتهايي كه داريم به اين صورت است يعني علاوه بر اين كه اهميت كار نشان داده شود توانايي آنها در اين زمينه زياد شود آنها را در تعامل توانمند كنيم.
بهتر است در موارد مختلف از افراد مختلف استفاده شود مثلا در بخش زنان از زنان استفاده شود شايد اثرگذارتر شود.
استفاده ديگر نكتهاي را كه من بايد بيان كنم اينه كه: چون بحثي كه شما بيان كرديد اين بحث نظارت همگاني كه آدمها بر اساس ميل و باور خود در اموري كه ميگذرد حساسيت نشان دهند حقا يكي از دلايلي كه واكنش نشان ميدهند اينكه چهقدر آن موضوع مهم نشان داده شده و اينكه اين قاعده چهقدر دروني شده و به نظام شخصيتي افراد راه پيدا كرده و معنا پيدا كرده و طبيعتا نظارت بيشتر ميشود.
گاهي خود تنوعي كه ما ايجاد ميكنيم و تعدادي كه ايجاد ميكنيم يعني آنقدر زياد ميشود كه معلوم نميشود كه كدام اولويت دارد. مثلا به نظر شخصي من 4 قاعده داشته باشيم مناسب است مثلا روي موضوع صداقت تأكيد كنيم. براي مثال در همين شهرداري ما هم صداقت در گفتار بخواهيم، هم صداقت در كردار بهتر جواب ميدهد. بنابراين اگر اين قاعده را مهم تلقي كنيم و وارد هيچ حطيه ديگري نشويم و الزاماتي را هم بيان كرديم طبيعتا يك قاعده كليدي كه فعال ميشود به تبع آن چيزهاي ديگر هم اعمال ميشود.
مثلا ما در قواعد دينمان داريم كه اگر 2 ركعت نماز با اخلاص بخوانيم فرشته ميشويم. معني آن اين است كه اين اخلاص آنقدر تحققاش دشوار است كه شما اگر اين كار را كنيد انگار هيچ منكر ديگري را انجام نميدهيد و مهمترين معروف و كار را انجام دادهاي و اين باعث درستكاري آدم ميشود، لذا من فكر ميكنم در اين نظارت همگاني، روي خيلي قاعدههاي كليدي و روي كارهاي دست و پاگير گاهي آنقدر در سطح آن وارد ميشوند كه اصلا ارزش و هيبت قاعدههاي اساسي را از بين ميبرند. لذا گاهي وقتها روي چيزهاي خيلي بيارزش واكنش نشان داده ميشود. آنقدر كه يك قاعده بنيادي ناديده گرفته ميشود و در مسائل بيارزش واكنش نشان داده شده، به نظر من متمركز شدن روي قاعدههاي اساسي ميشود كار را خيلي بنيادي بكند.
و مثلا كسي كه دروغ ميگويد شايد به او چيزي نگويند ولي كسي كه يه لاخ مو بيرون داده با او برخورد ميشود و در اين فرايند ميشود ببينيد براي خانمها مثلا خواسته باشند در خانواده كاري انجام شود جوانان به شكلي ميتوانند وارد شوند بازنشستگان به خاطر تجربهشان به نوعي ميتوان آنها را در اين فرمت قرار داد در يك اوضاع محدود و كليدي كنترل انجام شود. ديگري نكتهاي كه آقاي دانايي تأكيد كردند، كه من خيلي موافق بودم يكي واقعا مردم آگاهي ندارند يكي نميتوانند و يكي نميخواهند است.
من ميخواستم بگويم كه جناب آقاي يوسفي فرمودند كه چون آنقدر به مسائل ريز توجه ميشود كه وقتي به مسائل مهم ميرسند آنقدر اهميت نشان داده نميشود و كسي توجه نميكند چون من سه موضوع حجاب و عفاف بارها و بارها در اتوبوس و دانشگاه شاهد برخوردها بودم كه يه كسي كه خيلي بيحجاب بود و يك نفر به او تذكر ميداد و بقيه سكوت ميكردند و حمايت نميكردند و كسي كه بيحجاب بود سوء استفاده ميكرد يعني بلندتر صحبت ميكرد. من بيتفاوتي اجتماعي را در تضاد شهرداري نديدم در مردم نيز ديدهام مثلا قبلا اگر كسي رأي نميداد جرات هم نميكرد كه بگه من رأي ندادم مخفي ميكرد مثلا 10 سال پيش ولي الان واضح ميگويند من اصلا رأي نميدهم. نميدانم علت اول چيست كه ما بيتفاوتي اجتماعي را زياد ميبينيم.
من يك جمعبندي بكنم كه بيشتر بحث رفت روي شرايط تحقق مشاركت اجتماعي كه كمتر مرغاني بحث لازم و ملزوم بودن دو بند كنار هم يعني حقوق و وظايف كه حرف بسيار شايستهاي است يكي از دلايلي كه همينجا ميتوانيم بگوييم كه چرا اينجوري ميشود همين است مثلا يه معلم ميرود سر كلاس ميگويد شما بايد سر ساعت بيايند ولي نميگويد كه من هم حتما بايد سر ساعت بيايم وقتي يك طرفه ميشود هم احساس ميكنند كه نبايد مشاركت باشد.
2- نكته بعدي معيار دروني بودن در بحث نظارت همگاني و اينكه چهقدر مهم باشد.
3- ما قاعدههاي زياد ميذاريم و تنوع موضوع ما را دچار مشكل ميكند.
4- تبليغ با مسائل ديني ما بايد همه را ببينيم گروههاي مختلف مثلا شايد بعضي علاقهمندي به دين نداشته باشند مثلا شايد اگر بگوييم شهروندان ديگر در اروپا اينگونهاند مفيدتر باشد.
5- آقاي دانايي هم كه بحث توانمندسازي مردم (مثلا در مدارس شوراي دانشآموزي درست ميكنند كه مثلا گفته ميشود مدير عوض شود)
6- آموزش يعني به آدمها ياد بدهيم. ولي وقتي بگوييم فضاي يادگيري ايجاد شود يعني آدمها در شرايطي قرار ميگيرند كه ياد بگيرند كاري را انجام دهند كه در خيلي جوامع هم استفاده ميشود از فضاي يادگيري.
7- خود من هم نكاتي را ميگويم يكي داشتن اختيار: يعني خيلي مواقع كاري را انجام ميدهيم در خيلي از سازمانها مهمترين مخالفان مديران بودند جالب است!
8- ايجاد فرصتها
9- ايجاد انگيزه لازم براي حفظ شهروندي: كه به طور جدي افراد اجراي وظايفي را برعهده بگيرند.
10- احساس پرفايده بودن عمل.
جالب بود كه افرادي كه ميديدند تأثير كار خود را مشتاقتر بودند تا اينكه افرادي كه تأثيرگذار نبود كار آنها.
در بحث پيامدهاي مثبت و منفي مشاركت اجتماعي دو نكته عرض ميكنم. البته پيامدهاي منفي زياد صحيح به نظر نميرسد. در واقع وقتي مشاركتخيرخواهانه هست چون خير فراگيرد جمعي مدنظر است.
اگر عملي انجام شود كه به ضرر جمع باشد پس نقص ميكند و ميشود منفي ولي مشاركت جمعي به خير مردم است و منفي نميشود، ميشود مثبت. نتيجه آن خير است و پيامد منفي معنا ندارد.
ولي اگر به شكل خيلي گسترده بر اساس اراده و ميل خود عمل شركت كنند هر نتيجهاي كه از اين مشاركت حاصل شود مورد احترام است. يكي از پيامدهاي مثبت اين است كه وقتي آدمها در مشاركت جمعي قرار ميگيرند روحيه جمعي آنها تقويت ميشود خود اين تقويت روحيه دو جوان جمعي، تقويت روحيه همبستگي و انسجام يك سرمايه بسيار ارزشمند است. در واقع افراد با ورود به اين مشاركتها روحيه جمعي آنها تقويت ميشود اگر در جامعه مشاركتهاي جمعي مسدود باشد آن جامعه از هم گسيخته ميشود.
2- توليد خير جمعي: يعني مصلحت جمعي در مفهوم عام در فرايند توليد آن حاصل ميشود و به ميزاني كه افراد در آن سهيم ميشوند خير دارد.
در كارهاي روستايي آنجايي كه افراد سهيم نميشوند در ساختن حمام در نگهداري آن هم هيچ تلاشي نميكنند. بنابراين هم در توليد آن نقش دارد وهم در تداوم آن فقط و فقط در حالت جمعي آن خير ايجاد ميشود يعني اگر يك به يك سهيم شوند خيري حاصل نميشود و وقتي افراد بيشتر حضور داشته باشند نتيجه بهتر حاصل ميشود.
مثل زماني كه رأي ميدهيم وقتي بصورت حداكثري ميشود انگار يك تكيه گاهي براي نظام ميشود. مهم است كه افراد در كنار هم قرار بگيرند تا تحقق حاصل شود.
مشاركت دقيقا همين نقش را دارد به اين معنا كه يه سري مصلحتها و خيرها جز با مشاركت جمعي حاصل نميشود مثلا يگانگي با مشاركت ايجاد ميشود كه خيلي كليدي و بنيادي است.
ديگر بحث سرمايه اجتماعي بسيار بحث مهمي است. اگر مشاركت اجتماعي رخ دهد سرمايه اجتماعي دچار رشد و بالندگي ميشود يعني شرط ماندگاري عرصه عمومي تحقق سرمايه اجتماعي است و قطعا يكي از مولفههاي مهم رشد سرمايه اجتماعي همين مشاركت اجتماعي است. مثل مجموعهاي از عناصر را در شيمي در نظر بگيريد كه تا با هم مرتبط نشوند يك عنصر يا تركيب سازنده ايجاد نميكنند.
مشاركت نقطه جوش عناصر اجتماعي است و يكي ديگر از پيامدهاي مهم آن بحث اعتماد است. و از طرفي ديگر اگر اعتماد باشد مشاركت محقق ميشود. حال اگر هر دو بالفعل باشد سرمايه اجتماعي رشد ميكند. كه هر چه اين سرمايه رشد كند سرمايههاي ديگر نيز تحت تأثير قرار ميگيرد چون پلي است كه آدما رو با هم مرتبط ميكند اگر پل قطع باشد چهطور دانستهها مشترك ميشود؟ حق سرمايه اقتصادي و مالي و سرمايه معنوي را نيز در برخواهد داشت:
يكي از معضلاتي كه در فرهنگهاي مختلف است اين است كه چرا سرمايه كشور دچار مشكل شده اين به مشاركت اجتماعي بر ميگردد.
و البته در مورد شهرداري جالبه كه در حوزه محلي شكل ميگيرد باز آن هم در نهادهاي مردم نما هست.
شهرداري با نمادسازيهاي مختلف در خانههاي فرهنگ ميتوانند تحقق بخشند و مردم نهاد بايد باشد نه دولت نهاد اگه مردم نهاد باشد ميشود مشاركت بعضي وقتها سوء تفاهم ميشود و نهادها ميگويند براي مثال ما خانه فرهنگي درست كنيم و مردم بيايند در آن فعاليت كنند. آنوقت مردم نهاد نيست دولت نهاد يا مدير نهاد است. كه آن را شكل داده بنابراين يكي از موضوعات مهم مشاركت شكلدهي مردمياش است ديگر تأثيري كه خود مشاركت در افراد دارد بحث ديگري است كه در اين موضوع اهميت دارد.
عرضم به حضورتون كه اين بحث رو از ديدگاه ديگر ميشود مورد بررسي قرار داد و بحث اثر بخش بودن است و افراد ببينند كه اگر موضوعي اتفاق ميافتد علاوه بر اين كه آن شكل داده شده در خود فرد هم اثر بخش بوده.
مثلا فردي كه وارد عرصه مشاركت ميشد تصوير فردي و علاوه بر آن تصوير اجتماعي او هم بهبود پيدا ميكنه.
حالا غير از اينكه اين آدم وقتي كه در مشاركت شركت كرد مخصوصا اگر اثر عيني مشاركت شود مثلا باور كند كه بهرهمند شده است اولا كه فرد اگر بخواهد در عملي فردي شركت كند هزينههاي و اگر جمعي باشد هزينهها كاهش پيدا ميكنه. اين افزايش بهرهمندي او را ترغيب ميكنه كه دوباره شركت كنه و آماده ميشود براي كارهاي بالاتر.
وقتي كه نياز ابتدايي و سادهتر افراد برطرف شود آنها به دنبال برطرف كردن نيازهاي بعد و بالاتر خود خواهند رفت. اين نيازهاي بالاتر بدون شركت در اجتماع امكانپذير نيست يا باعث هزينههاي بالاتري ميشود و اگر افرادي نتوانند اين هزينهها را برطرف كنند باعث فاصله طبقاتي و فاصله بين افراد خواهد شد.
اين مشاركت در واقع آدما رو همگنتر ميكنه يعني باعث يكدست شدن افراد در همه عرصه ميشود از طرف ديگر باعث اعتماد ميشه كه خود اعتماد باعث مشاركت ميشه حالا اگر از اين عرصه كمي بيايم بالا در واقع اگر بخواهيم با كمي نظاممند نگاه كنيم به اين خورده نظامهايي كه در اجتماع هستند اينجا در واقع خرده نظام سياسي اهميت آن بيشتر ميشود يعني در عرصه سياست چهقدر اجازه مشاركت داريم يا اينطوري فرض كنيم كه مثلا در مديريت مياني مديران ما چهقدر اعتماد به اين مشاركت دارند و اين مشاركت را چهقدر تهديدكننده بدانند. به همان نسبت ميتوانند امكاناتشان را كمتر يا بيشتر در اختيار مردم قرار دهند.
بنابراين نميشود گفت كه مشاركت يك عنصر جداييست و نبايد به بقيه حوزهها دست زد مسلما آنها را هم تغيير ميدهد اون تصوري كه در مورد حقوق و تكاليف وجود دارد اصلا تغيير ميكند. يعني خيلي تغييرات اساسي و بنيادي اتفاق ميافتد همينطور در بحث نظارت و بقيه امور حالا در خرده نظامها مخصوصا در خرده نظامهاي فرهنگي بايد امكانات آموزشي را فراهم كنند نه اينكه بگويند ما به شما ميگوييم! در حقيقت فضاي آموزش و يادگيري فراهم كنند بعضي از سازمان و گروههايي كه مردمي شكل گرفته ولي متأسفانه مردمي ادامه پيدا نكرده مثلا بسيج كه اين مردمي شكل گرفته بعضي سازمانها ميآيند متولي آن ميشوند كه اين خود مانع مشاركت ميشود.
در تحت نظامهاي سياسي اگر دقت بيشتري صورت بگيرد مثلا مشاركت مردم در رأي دادن و يكي مسئله توليد و مصرف اگر نظارت پيگيرياش بيشتر باشد و از موضوع خريدار و فروشنده بياد بيرون و به دنبال خير جمعي باشند نه اينكه خاصگرا باشند و در يك زمينه خاصي فعاليت كنند مثلا اگر يك سازمان غيردولتي ايجاد كنيم كه به دنبال منافع گروه خاصي باشد شايد در خيلي زمينهها نتواند مشاركت كنند مثلا گروهي كه به دنبال منافع زنان باشد اينها نميتوانند در عموم فعاليت كنند ممكن بعضي مواقع منجر به خيرجمعي نشود والسلام.
نكتهاي كه من در پيامد هشت در مشاركت من به ذهنم رسيد اينكه چرا مشاركت ميكنيم؟ ما در پس اهدافي كه ميخواستيم نيازهامون رو برطرف كنيم به خاطر نيازهامون ميخواستيم مشاركت كنيم و پيامد آن اين بود كه روحيه جمعي و روحيه همبستگي تقويت ميشه ميخواستم بگم مهمترين ويژگي كه شامل فرد ميشه انبساط خاطر است يعني در حقيقت با مشاركت اون نشاط دروني فرد حاصل ميشد. يعني با اين مسئله همان آرامش دروني افراد حاصل ميشد و اينكه مشاركت – مشاركت ميآورد.
نكته آخر:
به عنوان جمعبندي بحث تقويت حوزه عمومي و در وقع فرصت دادن به شكلهاي مردم نهاد و يه مقدار اينكه حوزه نفوذ دولت در اجرا كنترل شود و اين ميتواند در سطح شهر در سطح هاي مختلف ميتواند تحقق يابد. بنابراين من فكر ميكنم يه راه موثر آن تقويت حوزه عمومي و خصوصا تقويتا شكلهاي مردم نهاد است كه مستقل از حكومت شكل ميگيرد. اينكه دولت هم خيلي مزاحم كار آنها نباشد. چون گاهي وقتا دوست آنقدر دولت آنقدر حكومت ميكند كه آنها شكل نميگيرند و بيشتر اراده اجتماعي بايد در دوام آنها موثر باشد ولي الان گاهي وقتا دولت از سير شايد حتي خيرخواهي بعضي از كارهايي كه انجام ميدهند وابسته كردن اين تشكلها به دولت به طرق مختلف، خود اين خاصيت اجتماعي را تدريجا از آنها ميگيرد. ضمن اينكه گاهي ممكن است خودش به يك مكانيزمي براي توليد قدرت تبديل شد يعني ديگر خاصيت اجتماعي در تأسيس آن نباشد.
بعضي وقتها هم مردم براي اينكه به يك سري امكاناتي برسند شكلهايي را تشكيل ميدهند اين ديگر شيوه مشاركتي را ندارد آنجا ديگر خير جامعه را ندارد ولي الان دولت نوعا به شكل نسنجيده دخالت ميكند و اينقدر وارد اين حيطهها ميشود كه آنها را از آن خود ميكند.
مثلا بسيج از اين جهت كه در واقع وارد حيطه عمومي شده ولي در واقع توسط نهادهاي دولت ساخته شده اين حالت عمومي خود را ميگيرد و به يك نهاد دولتي تبديل ميشد و اين چيز جالبي نيست. (بهتر است كه دولت خيلي مداخله نداشته باشد من فكر ميكنم همين يكي اگه تحقق پيدا كند مشاركت بيشتر تحقق پيدا ميكند)
2- در جلسه قبل گفتيم كه مردم انتظار دارند كه شهرداري اطلاعرساني كند مردم بايد اعتماد پيدا كنند و نكته اينجاست كه اطلاعرساني بايد دقيق و شفاف باشد اگه اين اتفاق بيفتد مردم وارد مشاركت خواهند شد.
3- گاهي ما مشاركت اجباري ميخواهيم اگه واضح بشود كه اين اجباري است يا اختياري و اين كار را از خود بداند بهتر ميتواند حضور پيدا كند.
براي مشاهده گزارش تصويري، اينجا كليك كنيد.