دانشمندان و حرفه منداني كه شهر را مطالعه مي كنند هركدام طبيعتاً بيشتر از زاوية ديد رشتة خود به شهر نگاه ميكنند. در ايران تاكنون چنين رسم بوده است كه مطالعة مسائل شهري را به گروهي بسپارند كه در ايران به آنها مهندس اطلاق مي شود.هرچند اطلاق اين عنوان به ايشان در جهان رايج نيست. اين گروه عبارتند از معماران و شهر سازان. آز آنجا كه در ايران رشتة معماري قديمي تر و استخواندارتر از شهر سازي بود ، در ابتذا معماران به مطالعه و طراحي شهري مي پرداختند. بعد كه رشتة شهر سازي راه افتاد.شهر سازان كوشيدند كه از معماري مستقل شوند و كار مطالعات شهري را در دست بگيرند. مي توان گفت ايشان تا حدود زيادي موفق شدند. اما موفقيت ايشان چيز زيادي را تغيير نمي دادزيرا دانشكده هاي شهر سازي ما برخلاف همتايان خود در كشورهاي صنعتي از لحاظ نگاه اقتصادي- اجتماعي به مسئلة شهر به اندازة كافي قوي نبوده اند و راه و رسم شناخت علمي اجتماعات شهري را خوب نمي دانسته اند.اين موضوع حتي از اسم اين رشته در ايران برمي آيد. در همه جاي جهان به فارغ التحصيلان اين رشته ميگويند برنامه ريز( Planner ( و به رشته مي گويند برنامه ريزي شهري اما در ايران به فارغ التحصيلان آن مي گويند مهندس شهر ساز و رشته را بسياري به نام شهر سازي مي شناسند. طيبعي است كه از شهر ساز انتظار برود كه شهر به معني پل و راه ومعبر و ساختمان بسازد.اما اين كار مهندسان عمران است.برنامه ريزان شهري مي بايست ميان كالبد شهر و روح شهر يعني انديشه ها و تلاش هاي شهروندان پيوندي برقرار كنند. پس لازم است هم اقتصاد و اجتماع و فرهنگ را بشناسند هم طراحي و نقشه كشي و تا حدودي قواعد ساخت وساز. اما دانشكده هاي ما هنوز بيشتر مهندس تربيت مي كنند تا برنامه ريز.
از ميان علوم اجتماعي جغرافيدانان نيز به مسائل شهري علاقمند هستند. اما قاعدتاً نگاه جغرافيا به شهر يك نگاه اكولوژيك است هرچند برخي كوشيده اند از اين نگاه فراتر بروند.ولي بهر حال كار جغرافيا مطالعة تن جامعه است نه دل و جان آن. بنابر اين ايشان شهر را همچون ساختاري مي بينند مصنوع دست انسان كه بقاي انسان را روي زمين تامين ميكند و نياز هاي او را بر مي آورد و در واقع ابزاري براي انطباق او با محيط زيستش است. اقتصاد داناني كه به شهر مي پردازند(كه در ايران كمتر مي پردازند) نيز كارشان ادخال موضوع جا و مكان در مدلهاي فعاليتهاي اقتصادي است. در اين سالها پژوهشگران محيط زيست نيز به شهرها توجه ويژه پيدا كرده اند و بديهي است كه ادارة شهر به نحوي كه همة ابعاد فوق را در بربگيرد دغدغة آن دسته از حرفه مندان متخصص مديريت است كه تخصص خود را مديريت شهري خوانده اند. بدون ترديد همة ابعاد فوق در شهر وجود دارد وبه همين جهت چاره اي نيست جز اينكه به هنگام مداخله در شهر به همة ابعاد زيست محيطي، كالبدي ، اقتصادي و اجتماعي-فرهنگي توجه شود.تا نتيجة مورد انتظار به دست آيد. به همين دليل است كه امروزه سخن از دانشي چند رشته اي بنام مطالعات شهري و يا شهر شناسي ميرود كه همة ابعاد گوناگون شهر را در بر مي گيرد.
شايد براي مهندسان و طراحان شهري شهر محيطي فيزيكي باشد كه از پل و جاده و ساختمان تشكيل شده است. اما در نظريه هاي جامعه شناسي هيچگاه به شهر به عنوان مكان و محيط تعريف نشده است. از آنجا كه موضوع مطالعة ما جامعه شناسان انسان در گروه است ، پس جاره اي نداريم جز آنكه شهر را مجموعه اي از انسانها بشناسيم كه به شيوة خاصي زندگي مي كنند و با هم در تعامل اند. آنچه براي ما مهم است رابطة ميان انسانهاست. در روستا مردم يكديگر را مي شناسشند و با هم رابطة خويشي دارند.اما شهر محل كنار هم زيستن غريبه هاست. شهريگري كه همان تمدن است يعني همين. با هم زيستن انبوهي از مردمي كه هر يك هويت مستقل فردي دارند. جمعي متشكل از افرادي كه متفاوتند اما در كنار هم با مسالمت و سازگاري زندگي مي كنند و مسائل و مشكلات ميان خود را خود حل مي كنند و خود براي خود تصميم مي گيرند.نه بردة كسي هستند و نه آقاي كسي. بيش از هر جا در شهر است كه آزادي معنا پيدا مي كند.
حال اگر با چنين پنداشتي از شهر به موضوع توسعة شهر و طراحي و اجراي پروژه هاي عمراني شهري نگاه كنيم ، طبيعتاً پروژه ها را موضوعي مربوط به تعامل ميان شهروندان تشخيص خواهيم داد. پس براي ما مهم خواهد بود كه اين پروژه ها براي چه كساني اجرا مي شود و ايشان چه دركي از آنها دارند و چقدر اين پروژه ها را متعلق به خودشان مي دانند و براي آنها دل مي سوزانند و معنا و اهميت آنهارا مي فهمند و از دليل و توجيه انجامشان اطلاع دارند. ميان اهداف و آرزوها و منافع گروههاي مختلف شهروندان و اهداف و آرزوها و منافع مديران شهري و كشوري چه نسبتي هست و احساس ايشان در مقابل اين ساخته هاي كالبدي يا سياستهاي اجرايي چيست. ؟ سئوالات فوق وپرسشهاي بسيار ديگري از اين قبيل همه بايد توسط مطالعةتاثير اجتماعي پروژه ها پاسخ داده شوند. كه موضوعي است شناخته شده و سوابق معلومي در سازمانهاي تخصصي جهاني دارد و در شهرهاي مختلف به كار برده شده است.البته مطالعة اجتماعي در باب آثار پروژه ها حتي مي تواند از حد روش هاي استاندارد جهاني فراتر رود و انواع مطالعات با انواع اهداف را شامل شود.امارويكرد هميشه واحد است از آنجا كه شهر يعني مردمي كه در شهر زندگي مي كنند.پس هر مداخله اي كه در آن انجام مي دهيم به منزلة كنشي است كه با لحاظ كردن واكنش مردم به آن مي بايست طراحي شود.