شهر بهشت – محبوبه غفوري؛
درآمد: اهميت همبستگي و مشاركت شهروندي در عصر حاضر همراه با پيشرفتهاي فناوري و تكنولوژي از جمله مسائل بسيارمهم و پيچيدهاي است كه علاوه بر ايجاد توسعه پايدار باعث نوسازي اجتماعي و بازسازي سرمايه اجتماعي شده و بين نيروهاي جامعه پيوند برقرار ميكند.
به طور كلي مشاركت مردمدر امورشهر تصميمگيري و پيگيري جهت رفع مشكلات و نابسامانيها، خود از دير باز مورد توجه بوده و است، بطوري كه تجارب جهاني خصوصا در كشورهاي توسعه يافته بر تحقق مفهوم توسعه با مشاركت مردمي دلالت دارد.
از نگاهي مشاركت را ميتوان دخالت داوطلبانه و همهجانبه در اموري اعم از اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي دانست كه ميزان تاثيرگذاري و فرآيندهاي تصميمگيري درآن در جهت توسعه پايدار مهم و سازنده تلقي ميشود، در اين ميان يكي از ملزومات توسعه مشاركت، فرهنگ شهروندي به شمار ميآيد، چرا كه بايد گفت هر قدر شاخصههاي فرهنگ شهروندي در يك شهر و يا جامعهاي بيشتر رشد كرده باشد زمينههاي مشاركت مردم در فعاليتهاي مختلف و در نتيجه رشد پايدار سريعتر فراهم ميشود.
حال با اين مقدمه اين سوال به ذهن ميآيد كه به طور كلي راههاي ارتقاي سطح فرهنگ شهروندي و عوامل موثر بر آن كه لازمه تحقق مشاركت است چيست؟
در ادامه قصد داريم ضمن بررسي اين موضوع در گفتوگو با برخي از شهروندان آن را از زبان مسئولان و كارشناسان امر نيز دنبال كنيم:
در ابتدا به سراغ يكي از جوانهاي شهرمان ميرويم ليلا روحاني 23 ساله، ظاهري بسيار آرام و متين دارد ، همانطور كه ميگويد علاوه بر تحصيل در دانشگاه مدت چهار سال هم است كه به صورت پاره وقت به انجام كار در شركتهاي گوناگون مشغول است او پيرو سوال ما پيرامون اين بحث ميگويد: اگر دقت كنيم ميبينيم كه بسياري از مشكلاتي كه ما در محيط زندگي و جامعه با آن روبرو هستيم ناشي از عدم مشاركت و همكاري مردم است تا آنجا كه اگر صدها قانون هم براي آن مدون شود باز هم به ميزاني كه مشاركت مردم نتيجه بخش و موثر است نيست، مثلا در رانندگي اگر مردم با قوانين پيشبيني شده آن مشاركت و همكاري لازم را بعمل آورند اينقدر با بحران ترافيكي و تصادفات را نخواهيم داشت.
امير شكوهمند نژاد كارمند بانك است او هم ديدگاهش را در اينباره اين چنين بيان ميكند: همه ما به عنوان شهروند در هر سن و قشر و موقعيتي كه هستيم بايستي براي انجام هر كاري دست به دست هم دهيم تا آن را به بهترين نحو ممكن انجام دهيم به عنوان مثال اگر در نظافت شهر هر يك از ما قبول مسئوليت و با مامورين نظافت شهري همكاري كنيم قطعا بسياري از مشكلات شهر و هزينههاي شهرداري كه براي انجام اين كار صرف ميكند كاسته خواهد شد.
او در حالي كه مثالهاي مشابه ديگري را نيز بر زبان ميآورد در ادامه ميافزايد: ما اگر ميخواهيم از مشاركت گسترده مردم در تمام امور شهر بهرهمند شويم بايد ابتدا فرهنگ مربوط به آن را نهادينه كنيم و از طريق شيوههاي مختلفي چون اطلاعرساني يا آموزش فوائد و كاركردهاي مثبت مشاركت را براي آنان روشن كنيم.
سن و سالش حاكي از تجربه و دقت بالايش دارد گرچه 50 سال از عمرش گذشته اما روحيهاي كاملا بشاش و جوان دارد، وقتي از او ميخواهم خودش را معرفي كند تمايل چنداني نشان نميدهد و ترجيح ميدهد صحبتهايش را بدون ذكر نامش بر زبان آورد او ميگويد: افرادي كه در يك شهر در كنار يكديگر زندگي ميكنند نبايد تنها به فكر خود و منافع خويش باشند در صورتي كه بايستي منافع ديگران و زندگي شهري را نيز در نظر آورند و در سايه همكاري و پذيرش مسئوليتها كه مفهوم كليتر آن مشاركت است شرايط و بستر مناسبتري را هم براي خود و هم براي ديگران فراهم سازند.
اين خانم شهروند ضمن اشاره به مثال قديميها كه يك دست صدا ندارد ادامه ميدهد: مشاركت و همكاري براي انجام هر كاري لازم و ضروري است و قطعا هيچ عملي از مسائل كوچك و ناچيز گرفته تا مسائل بزرگ و شهرنشيني بدون مساعدت و همكاري يكديگر به سرانجام نميرسد.
عضو هيات علمي پژوهشگاه فرهنگ و علوم و فرهنگ اسلامي مشهد در اين زمينه ميگويد: عامل مشاركت نه تنها پاسخ منطقي به شرايط و چالشهاي روز است بلكه داراي اثرات مثبت در بهرهوري و راهكاري جهت ارتقاء تواناييهاي اساسي انسان در راه توسعه پايدار به شمار ميآيد.
دكتر محمد مسعود سعيدي ميافزايد: با توجه به اهميت مشاركت در امور شهري بايد حاكمان و ادارهكنندگان شهر به طور واقعي شهروندان را به مشاركت گسترده فراخوانند تا آنها احساس كنند در تصميمگيريها، حل مشكلات، حتي قدرت و اجرا سهيم هستند.
وي با ذكر اين پرسش كه چرا فرهنگ ما فرهنگ مشاركتي نيست ادامه ميدهد: طي قرنهاي گذشته كشور و مردم ما تحت سلطه مديريتهاي استبدادي زندگي ميكردهاند كه رفته رفته اين نوع حكومت شكل گرفت، بطوري كه در حال حاضر هم، همان فرهنگ غلط عدم مشاركت را در مردم ما ايجاد كرده به نحوي كه قدرت و مديريت را از خود جدا و بيگانه ميدانند.
سعيدي مراحل مشاركت را كه از سوي مسئولين قابل تفويض به مردم است به دو دسته ظاهري و واقعي تقسيمبندي ميكند و ميافزايد: در مراحل مشاركت ظاهري ضمن بهرهمندي از مشاركت مردم اهداف ديگري دنبال ميشود، به اين ترتيب كه يا هدف از مشاركت آموزش و تحميل عقيده است، يا قصد از مشاركت مردم صرفا اطلاعرساني است، يا به طور كلي مشورت است تا مشاركت و يا اينكه به اسم مشاركت ميخواهيم مردم را تسكين بخشيم و از اعتراضاتشان ضمن انجام يك عملي در امان بمانيم.
او ضمن اشاره به مراحل مشاركت واقعي هم اضافه ميكند: يكي از اين مراحل شريك دادن مردم به طور واقعي در تصميمگيري است، در مرحله ديگر، قدرت واقعا به مردم واگذار ميشود و مرحله آخر كه از سطح خوبي هم برخوردار است نه تنها تصميمگيري و قدرت به مردم داده ميشود بلكه نظارت و نتيجه گيري هم به عهده آنها است.
اين محقق و پژوهشگر تاكيد ميكند: در حال حاضر ما بايد ببينيم كه مديريت شهري ما كدام يك از اين مراحل مشاركت را به شهروندان تفويض ميكنند كه در اين زمينه اگر واقعا هدف مسئولين دادن مشاركت واقعي به مردم باشد بتدريج فرهنگ مشاركت در مردم ايجاد و توسعه پايدار پديد ميآيد.
وي با اشاره به نقش فرهنگ شهروندي در توسعه مشاركت نيز اظهار ميدارد: فرهنگ شهروندي در واقع در بردارنده سه نوع حقوق مدني، سياسي و اجتماعي است بنابراين زماني اين فرهنگ تحقق پيدا ميكند كه فرد بتواند از طريق نهادهاي مدني فعاليتهاي مشاركتي داشته باشد و ضمنا دولت ملزم به پرداخت حقوق او باشد و خود او هم به حقوق خويش كاملا آگاهي داشته باشد.
سعيدي با بيان اينكه در حال حاضر مديريت مشاركتي بهترين روش اداره كردن امور در دنيا به شمار ميآيد تصريح ميكند: امروزه مديريت مشاركتي به عنوان يكي از بهترين شيوههاي انگيزشي در اداره امور جامعه و سازمانها پذيرفته شده و يكي از پايههاي مردم سالاري به حساب ميآيد، چرا كه امروزه مردم در دنيا بر دو ويژگي اساسي و روبه رشد برابري خواهي و تكثر فرهنگي كه آگاهي از تنوعات ايدهها و نظرات است بسيار تاكيد دارند.
سيد محسن ميرسندسي؛ كارشناس ارشد علوم اجتماعي نيز معتقد است: مشاركت در مفهوم عام آن دلالت بر مجموعهاي از باورها و اقدامات دارد كه افراد هر جامعهاي براي تسهيل زندگي جمعي و كاهش هزينههاي زندگي انجام ميدهند و شايد يكي از ديدگاههاي نظري آن اين باشد كه چون منشاء مشكلات و نارساييها و از يك سو ارتقاء سطح زيست جمعي به حساب ميآيد پس ميتوان با مراجعه و اعتماد بر خرد جمعي و اقدامات اجتماعي به اصلاح عوارض اين زيست پرداخت.
وي با تاكيد بر گسترش فرهنگ مشاركت در حل مشكلات شهر ادامه ميدهد: اصولا چنانچه افراد اجتماع اين باور را بپذيرند و به عنوان يك احساس نياز شديد قبول كنند كه مشاركت كردن و مشاركت دادن ديگران، همچنين طرح سلائق متنوع در زندگي اجتماعي ميتواند منجر به كاهش مشكلات موجود و ارتقاء سطح كيفي زندگي گردد اين امر به طور حتم تحقق خواهد يافت.
وي تصريح ميكند: به طور حتم اگر احساس نياز به مشاركت همانند فراگيري زبان مادري براي افراد به شمار آيد و انسانها به مقتضاي نياز اجتماعي و ارتباط با ديگران به امر مشاركت بپردازند قطعا همانگونه كه زبان آموزي از كودكي در يك فرآيند اجتماعي محقق ميشود و هيچ نيازي به فلسفهبافي ندارد، مقولههاي مرتبط با زندگي جمعي مثل مشاركت هم احتياج به نظريهپردازي، پيچيدهكردن و...نخواهد داشت، البته فراهم بودن زير ساختهاي مناسب اجتماعي و فرهنگي در اين زمينه ضروري است.
او با اشاره به عوامل موثر جهت گسترش ميزان مشاركت اظهار ميكند: به طور كلي اين عوامل را ميتوان به دو دسته كلي تقسيم كرد، دستهاي از آن ماهيتي عاماند، بطوري كه در هر اجتماع مصداق حضور پيدا ميكنند كه در اين زمينه ميتوان با مراجعه به مواردي كه توانستهاند ميزان مشاركت جمعي را در جامعه افزايش دهند عوامل عام را شناسايي و پس از بوميسازي فرهنگي آنها را پياده كرد. دستهاي از عوامل هم ماهيتي فرهنگي داشته و مختص به هر جامعهاي ميباشدكه براي شناسايي دقيق مجموع اين عوامل بايستي به پژوهشهاي دقيق و اصولي پرداخت.
اين كارشناس علوم اجتماعي با تاكيد بر اهميت مديريت مشاركتي در جامعه نيز خاطرنشان ميسازد: شايد مهمترين نكته در مديريت مشاركتي شناسايي توانايي، قابليت نيروهاي افراد جامعه و سپس تعريف فضاي مشاركتي مشخص و پذيرش منطقي مشاركت دادن ديگران در امور است كه قطعا هدايت تمام اين عوامل به سوي اهداف تعيين شده نيازمند صبر و تدبير بالايي است. اما در عين حال بايد گفت در اين سبك مديريتي ثمرات و نتايج ارزشمندي از همكاري همه سطوح بدست خواهد آمد كه قطعا در مديريتهاي غير مشاركتي بسيار نادر و دير دسترس است.