در اين قسمت خلاصه برخی تحقيقات را که به موضوع بررسی نياز های فرهنگی مشهد پرداخته اند از جهت اهداف, روش و نتايج مربوط به موضوع بررسی خواهِيم کرد.
در تحقیقی که با موضوع بررسي نيازهاي فرهنگي و هنري نوجوانان دانشآموز مشهد انجام شده نکات عمده زیر جالب توجه است:
اهداف: 1- تعيين اولويت نيازهاي فرهنگي- هنري نوجوانان به تفكيک ميزان پاسخگويي به نيازهاو عدم پاسخگويي 2- موانع پاسخدهي نوجوانان به نيازهاي فرهنگي و هنري
سؤال اساسي تحقيق: نيازهاي فرهنگي و هنري نوجوانان دانشآموز مشهد به ترتيب اولويت كدام است؟
تعريف عملياتي نيازهاي فرهنگي، هنري: مجموعه خواستها، ترجيحات فرهنگي و هنري كه از شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي نشأت ميگيرد و بر اساس وظايف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي طرحريزي شده است.
نوجوانان شامل دانشآموزان سنين 12 تا 18 ساله مناطق مختلف آموزش و پرورش شهر مشهد در سال تحصيلي 81-80 است.
روش تحقيق:
1- جامعه آماري: كليه دانشآموزان دختر و پسر مقاطع راهنمايي و دبيرستان نواحي هفتگانه آموزش و پرورش شهر مشهد در سال 81-80 معادل 333048 نفر است.
2- حجم نمونه: 420 نفر با روش كوكران و خطاي 01/0 و احتمال 96/1=95/0t
3- روش نمونهگيري تصادفي درجهاي شامل مدرسه، پايه تحصيلي، كلاس و دانشآموزان است. از هر ناحيه 4 مدرسه شامل يك دبيرستان پسرانه و يك دبيرستان دخترانه و يك راهنمايي پسرانه ويك راهنمايي دخترانه انتخاب شده است.
4- روش جمعآوري اطلاعات پرسشنامه است با تكنيك دلفی چهار پرسش بسته نسبت به 120 عبارت انجام شده است. روش نمره گذاری به شرح زير است:
هيچ: 0 خيلي كم: 1 كم: 2 متوسط: 3 زياد: 4 خيلي زياد: 5
(حداقل نمره ميانگين: 0 حداكثر: 5)
5- ضريب قابليت اعتماد آلفاي كرانباخ 92/0 است.
نتيجه كلي:
نياز به شركت در كلاسهاي آموزشي هنرهاي موسيقي و بازيگري در حد متوسط تا زياد و كلاسهاي سرود و عكاسي در حد متوسط و كلاسهاي آموزشي حفظ و قرائت قرآن , هنرهاي نقاشي, طراحي , طنزنويسي , فيلمسازي , تندخواني , سفالگري, كاريكاتور , خبرنگاري , خوشنويسي , مجسمهسازي , احكام و معارف , شعرسرايي , كوزهگري, داستاننويسي , گرافيك در حد كم تا متوسط و هنرهاي منبتكاري و روزنامهنگاري در حد كم ميباشد.
نياز به كلاسهاي فيلمنامهنويسي , تئاتر عروسكي , مقالهنويسي , معماري , نمايشنامهنويسي , برجستهكاري , قلمزني , آينهكاري , معرقكاري و گچبري در حد خيلي كم ميباشد.
بيشترين نياز دختران به كلاسهاي موسيقي در حد خيلي زياد و عكاسي , بازيگري , فيلمبرداري , سرود و آواز , نقاشي و سفالگري در حد متوسط تا زياد است.
بيشترين نياز پسران كلاسهاي موسيقي در حد زياد تا متوسط است.بيشترين نياز دختران به بازديد موزههاي باستاني در حد متوسط تا زياد و موزههاي قرآن در حد متوسط است.
بيشترين نياز پسران به نمايشگاه ايرانگردي و جهانگردي در حد متوسط و نمايشگاه كاريكاتور و كتاب در حد متوسط است.
بيشترين ميزان عدم پاسخگويي به نيازهاي نوجوانان در كلاسهاي موسيقي در حد متوسط تا زياد و در هنرهاي عكاسي و فيلمبرداري در حد متوسط است.
بيشترين عدم پاسخگويي در ارتباط با جشنوارههاي موسيقي و سينمايي در حد كم يا متوسط ميباشد.
بيشترين عدم پاسخگويي از نمايشگاه ايرانگردي در حد متوسط تا زياد و نمايشگاه كاريكاتور در حد متوسط است.
مهمترين موانع پاسخگويي شرکت در كلاسهاي فرهنگي و هنري:دوري و كمبود امكانات 1/53 درصد, نداشتن وقت كافي 41درصد , هزينه بالاي امكانات 39درصد , عدم اطلاع از وجود امكانات 7/30 درصد , نداشتن انگيزه 1/23درصد , سطح پايين كيفيت امكانات 1/18درصد و مخالفت خانواده 15درصد.
بيشترين موانع پاسخگويي به شركت در مسابقات فرهنگي و هنري به ترتيب: دوري و كمبود امكانات 2/44درصد , نداشتن وقت 3/42درصد , عدم اطلاع 4/32درصد , نداشتن انگيزه 7/30درصد , هزينه بالا 7/20درصد , كيفيت پايين 7/16درصد , مخالفت خانواده 15درصد.
مهمترين موانع بازديد ازموزه و نمايشگاه: دوري يا كمبود 8/54درصد، نداشتن وقت 5/40درصد، عدم اطلاع 7/31درصد، هزينه بالا 2/26درصد , كيفيت پايين 8/18درصد, نداشتن انگيزه 1/18درصد و مخالفت خانواده 6/12درصد.
مهمترين موانع استفاده از ساير امكانات: دوري و كمبود 3/38درصد، نداشتن وقت 9/27درصد، هزينه بالا 11درصد، نداشتن انگيزه 6/7درصد، عدم اطلاع 4/7درصد، كيفيت پايين 4/6درصد، مخالفت خانواده 1/3درصد. (آقامحمديان، 1381)
در تحقیق دیگری که با موضوع بررسي نقش انجمنهاي فرهنگي و هنري انجام شده نکات زیر جالب توجه است:
جامعه آماري: كليه هنرجويان و اعضاء انجمنهاي فرهنگي و هنري مشهد و شهرستانهاي عمده كه در بهمن 81 تا بهمن 82 به فعاليت فراگيري و آموزش اشتغال داشتند ,حدود 6200 نفر
حجم نمونه: با روش نمونهگيري خوشهاي تصادفي تعداد 362 نفر.
خلاصه مهمترين نتايج تحقيق فوق در جداول زيربيان شده است:
نمايش توزيع فراواني مشكلات انجمنهاي فرهنگي و هنري
|
|
فراواني
|
درصد
|
|
1- مشكلات مادي
|
137
|
38
|
|
2- مشكل مكان
|
40
|
11
|
|
3- مشكل استاد و معلم
|
69
|
19
|
|
4- مشكل امكانات و تجهيزات
|
83
|
23
|
|
5- مشكل انتشارات
|
33
|
9
|
|
جمع
|
362
|
100%
|
|
پاسخ
|
فراواني
|
درصد
|
|
بلي
|
275
|
76
|
|
خير
|
87
|
24
|
|
|
362
|
100
|
رضايت هنرجويان از عضويت در انجمنها
|
پاسخ
|
فراواني
|
درصد
|
|
بلي
|
349
|
5/96
|
|
خير
|
13
|
5/3
|
|
|
362
|
100
|
توزيع دستاوردهاي انجمنها
|
دستاورد
|
فراواني
|
درصد
|
|
|
143
|
45
|
|
2- رشد و توسعه استان
|
29
|
8
|
|
3- توجه به جوانان
|
116
|
32
|
|
4- ايجاد اشتغال
|
54
|
15
|
|
|
362
|
100
|
( علايي حسيني،1383).
در تحقیق دیگری که با موضوع بررسي وضعيت امكانات فرهنگي، هنري شهر مشهد و نگرش دانشآموزان در مورد اين امكانات انجام شده نکات زیر جالب توجه است:
سؤالات تحقيق:
1- وضعيت موجود امكانات فرهنگي و هنري جهت استفاده دانشآموزان مقطع دبيرستان در شهر مشهد چگونه است؟
2- نوع و ميزان نياز دانشآموزان به امكانات فرهنگي و هنري و نيز ارزشها و باورهاي دانشآموزان در رابطه با ميزان و نوع استفاده از اين امكانات چگونه است؟
3- چه رابطهاي ميان زمينههاي اجتماعي و اقتصادي دانشآموزان و نوع ميزان نياز و استفاده از امكانات فرهنگي وجود دارد؟
4- مشكلات و موانع استفاده دانشآموزان از امكانات فرهنگي و هنري چيست؟
جامعه آماري:كليه دانشآموزان دبيرستاني نواحي ششگانه آموزش و پرورش شهر مشهد در سال تحصيلي 1375 كه 121202 نفر را شامل ميشوند. حجم نمونه با استفاده از فرمول كوكران با 95درصد احتمال اطمينان معادل 399 نفر دانشآموز محاسبه شده است. روش نمونه گيری: قشربندي شده و تصادفي ساده.
تحليل توصيفي متغيرهاي پژوهش:
1- جنسيت: 4/24درصد پاسخگويان پسر و 6/57درصد را دختران تشکيل می دهند.
2- دبيرستانهاي نمونه: بيشترين تعداد نمونه از دانشآموزان در دبيرستانهاي ناحيه 4 و كمترين در ناحيه 5 است.
3- ميزان تحصيلات پدر: 6/43درصد تحصيلات راهنمايي و متوسطه 3/32 درصد تحصيلات ابتدايي يا كمتر و 1/24درصد پدران تحصيلات عالي يا حوزوي دارند.
4- ميزان توانايي پرداخت شهريه جهت استفاده از امكانات فرهنگي: 1/21درصد فاقد توانايي پرداخت يا بسيار كم. 6/56درصد در حد متوسط و 4/22درصد توانايي زياد دارند.
5- درآمد ماهيانه خانوار: 22درصد در حدود 20 هزار تومان و كمتر- 4/49درصد بين 30 تا 50 هزار تومان و 7/27درصد بيشتر از 50 هزار تومان.
6- تعداد اعضاي خانواده: در مجموع خانوادههاي 4 نفره و بالاتر بيش از 90 درصد است كه بيانگر بعد بالاي خانوار در كشورماست و فقط 13 درصد خانوارهاي 4 نفره و كمتر است.
7- ميزان احساس نياز به نوع امكانات فرهنگي و هنري: بالاترين احساس نياز به ترتيب به مراكز عبادي و زيارتي (82درصد زياد، 3/ 11 درصد متوسط، 3/6 درصدكم)، كتابخانه عمومي (9/60 درصد زياد، 8/21 درصد متوسط، 3/17 درصد كم), آموزشگاههاي فرهنگي و هنري (3/ 45 درصد، 9/ 26 درصد، 7/27 درصد) و كانونهاي فرهنگي و هنري (5/44 درصد ، 8/28 درصد، 4/ 26 درصد) و كمترين احساس نياز به انجمنهاي شعر و قصه (4/ 20 درصد، 3/ 23 درصد، 3/56 درصد ) و سا لن نمايش (تئاتر) (2/21 درصد ، 9/24 درصد، 9/53 درصد) است كه بيانگر عدم تعميم هنر نمايشي و شعر و قصه در جامعه و گرايش بالاي جوانان به مذهب است.
8- ميزان استفاده از امكانات فرهنگي و هنري موجود در مشهد: بالاترين ميزان استفاده مربوط به مساجد و مراكز عبادي (4/35 زياد، 8/29 متوسط و 8/34 كم) و كتابخانه عمومي (4/35 زياد، 8/29 متوسط، 8/34) و كم ترين ميزان استفاده مربوط به انجمن شعر و قصه (4/6 زياد، 9/ 47 متوسط، 7/58کم) و موزه (5/5 زياد، 8/11 متوسط، 7/ 82 كم ) و سالن نمايش و نگارخانه بوده است.
9- موانع و مشكلات عدم استفاده مطلوب از امكانات فرهنگي موجود: در مورد كتابخانه عمومي مهمترين مانع عدم دسترسي به آن به دليل بعد مسافت، كمبود ظرفيت كتابخانه و عدم توانايي مالي بوده است. در مورد سالن نمايش مهمترين مشكل عدم اطلاع از وجود آن و كمبود ظرفيت سالن و عدم توانايي مالي مالي بوده است.در مورد موزهها 4/22درصد كمبود اينگونه مراكز و 1/24درصد عدم دسترسي به دليل بعد مسافت را بيان كردند. در مورد كانونهاي فرهنگي و هنري نيز كمبود كانونها و بياطلاعي از وجود آنها را مهمترين مانع ذكر كردند. در مورد سينما مهمترين مانع ناهماهنگي زماني بين اشتغال روزمره و ساعات كاري سينما بوده است.
فرضيه هایزاير اثبات شده است:
الف. رابطه بين پايه تحصليي و نياز به كتابخانه عمومي: هرچه پايه تحصيلي بالاتر باشد نياز به كتابخانه بيشتر است. اين احساس نياز در سال چهارم متوسطه 75درصد در سوم متوسطه 1/68درصد در سال دوم 7/55درصد و در سال اول 3/54درصد بوده است.
ب. رابطه رشته تحصيلي و نياز به كتابخانه: احساس نياز دانشآموزان رشته علوم انساني 8/38درصد و رشته علوم تجربي 6/34درصد و رشته رياضي 9/29درصد که تفاوت معنادار بوده است.
ج. رابطه توانايي مالي خانواده و نياز به آمفيتئاتر: تعداد دانشآموزاني كه احساس نياز ميكنند و در عين حال فاقد توانايي مالي هستند نسبت به افراد مرفه بيشتر است.
د. رابطه نياز دانشآموزان به سينما با جنسيت: احساس نياز دختران 9/56درصد و پسران 1/43درصد که تفاوت معنادار بوده است.
هـ. رابطه نياز دانشآموزان به آموزشگاههاي فرهنگي با ميزان تحصيلات والدين: دانشآموزاني كه تحصيلات پدر آنها در حد راهنمايي و متوسطه است بيشتر از كساني است كه پدرانشان تحصيلات عالي يا بيسواد هستند( آريانمنش، 1375 ) .
جمع بندی تحقيقات پيشين
تحقيقات پيشين نشان داد که نياز های فرهنگي بيشتر در مورد دانش آموزان بررسی شده است ونياز دانش آموزان به امکانات فرهنگی متفاوت است. نتايج نشان داد کهنياز به شركت در كلاسهاي آموزشي هنرهاي موسيقي و بازيگري در حد متوسط تا زياد و نياز به امکانات مذهبی نيز زياد است.مهمترين نياز هائی که در حد زياد اعلام شده به ترتيب عبارتند از مراكز عبادي و زيارتي (82درصد زياد) ,كتابخانه عمومي (9/60 درصد زياد),كانونهاي فرهنگي و هنري (5/44 درصد زياد) ,آموزشگاههاي فرهنگي و هنري (3/ 45 درصد زياد).
بيشترين ميزان عدم پاسخگويي به نيازهاي نوجوانان مربوط به كلاسهاي موسيقياست.مهمترين موانع پاسخگوئی به نياز ها عبارتند از دوری يا عدم دسترسی به امکانات ,کمبود وقت ,عدم توانائی مالی , عدم اطلاع ,کمبود امکانات ,گرانی هزينه استفاده از امکانات.
مهمترين مشكلات انجمنهاي فرهنگي و هنري عمدتا عبارتنداز: مشكلات مادي (38درصد) , مشكل مكان(11درصد)و مشكل امكانات و تجهيزات(23 درصد). ميزان توانايي پرداخت شهريه جهت استفاده از امكانات فرهنگي بسيار کم است زيرا فقط4/22درصد توانايي زياد دارند وبقيه توانائی متوسط يا کم دارند .
انجمنهاي فرهنگي و هنري آثار وعملکرد مناسبی در جامعه داشته اند بطوری که رضايت هنرجويان از عضويت در انجمنهای فرهنگي و هنري بسيار بالا است(5/96 درصد ). همچنين انجمنهاي فرهنگي و هنري تاثير مناسبی درپيشبرد امور فرهنگي استان (45 درصد) ودر توجه به جوانان(درصد32) داشته اند.
مشکل تحقيقات پيشين عدم توزيع منطقه ای امکانات ونيز محدود بودن جامعه آماری به دانش آموزان است.فاصله زمانی تحقيقات وکهنه بودن اطلاعات نيز استنباط از وضعيت موجود فعلی را دشوار ساخته است.لذا تحقيق حاضر سعی دارد با تحليل منطقه ای امکانات وگسترش جامعه آماری نتايج , اين مشکلات را برطرف سازد وتغييرات برخی نتايج قابل مقايسه را نيز نشان دهد.
معمولاً دو رويكرد اساسي براي مقابله با معضلات شهري وجود دارد. رويكرد اول كاستن از فشار جمعيت شهرها از طريق كنترل مهاجرت به شهرهاي بزرگ و كاهش نرخ زاد و ولد. رويكرد دوم بهبود مديريت شهري از طريق شناخت بهتر مشكلات و استفاده از اطلاعات آماري و علمي منظم و معتبر و سياستگذاري و برنامهريزي براساس پژوهش مستمر و منظم. تحقيقات و تجربه كلانشهرها نشان داده كه رويكرد اول اگر نگوئيم ناممكن، بسيار دشوار و ناموفق بوده است و برخي معتقدند واقعگرايانه نيست (شابيرجيما، 1993: 3). لذا سياستگذاران، طراحان و برنامهريزان شهري به رويكرد بهبود مديريت شهري تأكيد دارند و به اهميت مديريت شهري در ارتقاي بهرهوري شهرها و فقرزدايي پي بردهاند. در اين رويكردچند موضوع مهم در مديريت شهري مورد تأكيد قرار گرفته كه يكي از آنهاعبارت است از سيستمهاي اطلاعات شهري (همان: 4). نظام اطلاعات در مديريت شهري يك عنصر اساسي است. يان مالر معتقد است براي كاربرد مؤثر سيستمهاي اطلاعات كامپيوتري در مديريت شهري بايد به دو مانع اصلي غلبه كرد: نخست مانع فني كه به مشكلات قابل دسترس بودن دادهها مربوط است. دادهها غالباً باهم ناسازگارند و يكپارچه كردن آنها دشوار است و بسياري از دادهها به روز نيستند و نيز وقت زيادي براي گردآوري اطلاعات مديريت شهري لازم است. دوم موانع سازماني كه به نگرش كاركنان سازمانها درباره نوآوري فني، شايستگي آنان براي استفاده از فناوري جديد، مقررات سازمانها و امثال آن مربوط است (همان: 16). در تحقيق حاضر اين مشكلات بطور جدي احساس شد چنان كه بسياري از دادههاي شهري توسط كاركنان محرمانه تلقي ميشود و غالباً در اختيار قرار نميگيرد. كاركنان به فوايد و اثرات جمعآوري و تحليل دادهها آگاهي كافي ندارند حتي اگر حسن نيت داشته باشند. گاهي دادهها ناقص است و اعتبار كافي ندارد زيرا در جمعآوري و نگهداري و تنظيم آنها دقت كافي به عمل نيامده است لذا مديريت مطلوب شهري مستلزم داشتن رويكرد علمي، اطلاعاتي و پژوهشي براي شناخت وضع موجود، فرايندها و تحليل تحولات شهري است. بدين ترتيب مقاله حاضر گامي هرچند كوچك در اين راه محسوب ميشود واين رويكرد علمي را دنبال مي كند كه استفاده از داده ها ي موجود وتحليل هاي علمي مي توان بر مشكلات شهر غلبه كرد.
شايد بتوان آمايش را معادل واژه برنامه ريزي فضائي دانست. برنامه ريزي فضائي نقش مهمي در شكل دادن به آينده فضاها ومكانهائي كه ما زندگي مي كنيم وايجاد محيط پايدار ايفا مي كند.برنامه ريزي فضائي مي تواند دنياي جديدي را از طريق فضاهاي جديد ومكانهاي معني دار به وجود آورد. مي تواند نشان دهد چگونه مكانها به هم متصل است وچگونه اين اتصال وارتباط مي تواند بهبود يابد. موضوعات فضائي عبارتند از مكان يابي فعاليت ها،روابط متقابل فعاليت ها،نحوه ارتباط بين فعاليت ها، شرايط مكانها ، توسعه پايدار وبرابري مكانها(Dory,2005:33)
وقتي سخن از شهرسازي به ميان ميآيد نظريههاي طراحي و برنامهريزي شهري روشهاي فني اين تغيير بيشتر مطرح ميشودو موضوعات فرهنگي و اجتماعي در اين نظريهها غالباً به صورت بازتابي و تابع قانون بازار مطرح ميگردد.. اين تفكر كه در دهه 1950 زيربناي اكثر نظريههاي مربوط به فضا را تشكيل ميداد و آن را چارچوبي آهنين و در مقابل بافت اجتماعي و فرهنگي را همچون موم ميانگارد و لذا نقش ساز و كارهاي اجتماعي و فرهنگي و غيره را ناديده ميگيرد. لذا اين طرحها غالباً شكست خوردهاند و بر اغتشاش شهري افزودهاند(هاروي، 1376: 7) ديويد هاروي راه حل مواجهه با مشكلات شهري را در بحث عدالت جستجو ميكند كه مستلزم در نظرگرفتن مسائل اجتماعي همپاي طراحي شهري و نه تابع آن ميباشد. در بحث عدالت شهري فضاي شهر نه به صورت مطلق و داراي هويتي مستقل بلكه بصورت نسبي و در ارتباط با انسانها و اشياء ديگر مطرح ميشود لذا بحث برنامهريزي فضايي با بحث عدالت اجتماعي همراه است
در بحث آمايش يا برنامهريزي فضايي دو نوع تفكيك و تمايز مطرح ميشود: يكي تفكيك فضايي و مرزبندي مناطق، دوم تفكيك اجتماعي كه درك مردم از چگونگي رابطه خود با ديگران در فضاهاي پيراموني را روشن ميسازد. سي رايت ميلز جامعهشناس مفهوم تخيل جامعهشناسي را بكار برد و آن را چيزي ميداند كه همه انسانها بايد دارا باشند زيرا دارنده خود را قادر ميسازد تا برحسب معنايي كه براي زندگي دروني و حيات بيروني انواع افراد قائل است، چشمانداز تاريخي و وسيعتري را درك كند كه در نتيجه آن به فرد كمك ميكند تجارب خود را بازشناسد و سرنوشت خود را بسنجد (ميلز،1959: 5). هاروي در مقابل تخيل جامعهشناسي، تخيل جغرافيايي را مطرح ميسازد و آن را مفهومي ميداند كه فرد را قادر ميسازد تا نقش فضا و مكان را در زندگي خود دريابد و تشخيص دهد كه چگونه ارتباطات ميان افراد و سازمانها از فضايي كه آنان را از هم جدا ميكند، تأثير ميپذيرد. اين تخيل آدمي را از وجود رابطهاي كه ميان او، محله و سرزمين وجود دارد مطلع ميسازد. همچنين، فرد ميتواند درباره ارتباط بين رويدادها در ديگر جاها قضاوت كند (هاروي، 1376: 3).
مسأله مهم در آمايش و برنامهريزي فضايي اين است كه تفكيك فضايي با تفكيك اجتماعي بطور همزمان مدنظر قرار گيرد و رابطه اين دو بخوبي ادراك شود. بر اين اساس منطقهبندي شهر براساس مرزهاي جغرافيايي و سازماني (مثلاً شهرداري) معناي اجتماعي پيدا ميكند بطوري كه ميتوان تفاوتهاي معناداري از لحاظ بسياري متغيرهاي اجتماعي بين مرزهاي مناطق كشف نمود. اين در حالي است كه مرزبندي مناطق با توجه به مقتضيات سازمانها صورت مي گيرد نه براساس مقتضيات ساكنان درون مرزها..
سياست شهري به گونه هاي مختلف تعريف وبيان شده است. برخي آن را مجموعه اصولي مي دانند كه نيازمند مجموعه اي از علوم انساني وعلوم فني ومهندسي است. برخي آن را علم،هنر وفن سازمان دهي فضائي موسسات انساني تعريف مي كنند(مرلن، واژه نامه سياست شهري:683 - نقل از رباني:11).برخي ديگر معتقدند كه سياست شهري مي تواند يك ايدئولوژي يا يك ايده اساسي براي ايجاد شرايط مساعد در شهر باشد وزمينه تفكر در باره مديريت شهري را فراهم سازد تا به نجو مناسب بتوان در شهر زيست(فلامان،1970- نقل از رباني:11).وبالاخره برخي سياست شهري را تلاشي در جهت ايجاد تعادل ،استفاده بهينه از مديريت منطقه اي وپاسخگوئي به نياز هاي اساسي شهروندان مي دانند كه داراي دوبعد اساسي است: يكي تمركز فضائي جمعيت دوم تمركز فضائي ارزشها ورفتار هاي وابسته به فرهنگ شهري( كاستللو، 20:1981 - نقل از رباني:12). بدين ترتيب، سياست شهري مستلزم شناخت ويژگي هاي منطقه اي است كه بر اساس آن بهترين شيوه ها براي پاسخگوئي به نياز شهروندان انديشيده شود ودر برنامه ريزي منطقه اي مورد نظرقرار گيرد.لذا بحث توزيع فضائي امكانات فرهنگي در چارچوب سياست شهري نيز قابل تحليل است.
دراين تحقيق فرهنگ از ديدگاه مدرن وتوده ای قابل تحليل است.رويکرد اصلی اين است که فرهنگ مردم امروز تحت تاثير رسانه های گوناگون متاثر از برون مرزها قراردارد وفرهنگ اصيل اسلامی که ايدئولوژی اسلامی حاکم بر جامعه مبتنی بر آن است, مورد هجوم قراردارد لذا بايد از آن در مقابل فرهنگ مهاجم حمايت شود. نظريه های فرهنگ توده ای مدرن براين نکته تاکيد دارند که کشورهای سرمايه داری غرب ودرراس آن آمريکا به منظور فروش کالاهای تجاری خود ونيز وابسته کردن افکار وانديشه های مردم در نقاط مختلف جهان ويکسان سازی فرهنگ مردم نوعی کالا هارا بطور انبوه توليد وگسترش می دهند که محتوا وماهيت آنها با فرهنگ اصيل جوامع جهان بويژه فرهنگ سنتی تعارض دارد وباعث تضعيف فرهنگها وحاکميت استثمارگران بر جوامع می گردد.
فرهنگ توده ای مدرن در سه معنا بکاررفتهاست: نخست فرهنگی که برای مردم توليد می شود ومردم جزئی از بازار مصرف آن هستند. دوم فرهنگی که از آن مردم است و مجموعه عقايد وارزشها وعلايق مردم را تشکيل می دهد.معنای فرهنگی يک فراورده در اين معنا درون فرايند های اجتماعی مصرف تعيين می گردد. فرهنگ توده ها ازا ين ديدگاه بيانگر ارزشهای زيبا شناسانه, اخلاقی وايدئولوژيک عامه مردم است.سوم فرهنگ توده ها همان زندگی روزمره اغلب طبقات پائين جامعه است که بر حسب شکاف های جنسی, سنی, قومی وغيره دارای خرده فرهنگ های خاص خويشند.لذا فرهنگ توده ای چند وجهِی, پر تعارض و پر تنوع است. هم ابعاد مصنوعی وتوليد شده دارد وهم خودجوش وطبيعی است , هم موجب لذت وشادی مصرف کننده است , هم با ساختار سلطه در سطح ملی يا بين المللی مرتبط است وهم بيانگر برخی خواست های اساسی عامه مردم است.اين ديدگاه با نظريات انتقادی مرتبط است چنان که برخی صاحبنظران اين ديدگاه می گويند ميان پيدايش اشکال فرهنگی جديد وتحولات اقتصادی در شيوه توليد رابطه اساسی وجوددارد. توليد کنندگان کالا توليد کنندگان فرهنگ نيز هستند. فرهنگ به دست سرماِيه داران بزرگی توليد می شود که در حوزه صنعتی , مالی وتجاری مسلط هستند.بنا بر اين فرهنگ تابع بازار است. کالای فرهنگی بايد عامه پسند وپر خريدار باشد(بشيريه, 1379 :19). آلتوسر يکی از صاحبنظران اين ديدگاه می گويد: ايدئولوژی دموکراسی از فرد "شهروند" می سازد لذا ايدئولوژی , آموزش وفرهنگ ابعاد گوناگون واقعيت واحدند(همان:39). دموکراسی ارزشها وفرهنگ همه گروهها وطبقات را همسنگ می شمارد وهايتا به يکسان سازی افکار وتوقعات عموممردم منجر می شود واستبداد فکر وسليقه اکثريت عددی مردم را مي پذيرد.با افول شئون فرهنگی قديم وحاملان اصيل يا سنتی, دولت , بازرگانان ورسانه ها در گسترش فرهنگ توده ای نقش پيدا مي کنند.از نظر سياسي برای اعمال کنترل بر مردم بايد ذوق وسليقه فرهنگي آنها را در نظر گرفت. بطور کلی برخی صاحبنظران اين ديدگاه معتقدند که فرهنگ توده ای مدرن خودجوش واصيل نيست بلکه بواسطه تکنيک های جديد توليد می شود وبرای کسب سود به بازار مصرف کنندگان کالاهای فرهنگی عرضه می گردد(همان:47).
نکته اساسی ديگر در ديدگاه فوق اين است که دولتها متولی گسترش فرهنگ هستند وفرهنگی را که ترويج می کنند در جهت تداوم حاکميت است. لذا هنجار های مطلوب همانهائی است که ترويج می شود وفرهنگ والا ناميده می شود.لذا فرهنگ توده ای در مقابل فرهنگ غالب وحاکم قراردارد ونوعی اعتراض به فرهنگ حاکم است وبرای رهائی از آن تلاش می کند.ريموند ويليامز می گويد فرهنگ بايد از منظر مردمی که درآن بسر می برند نگريسته شود ونه از منظر فرهنگ ايده آل وارزش های مطلق.لذا فرهنگ طبقات پائين برعکس فرهنگ بورژوازی فرهنگ جمع گرايانه است که درآن روابط اجتماعی در قالب احزاب وگروهها مهمتر از روابط فردی است .فرهنگ هر عصری دارای سه دسته از عناصر است: عناص باقی مانده از گذشته؛ عناصر مسلط؛ وعناصر بالنده.فرهنگ هر عصری ترکيب وسازشی از اين عناصر است(همان:62). به نظر ويليامز مبارزه فرهنگی وتصديق تنوع هويت های فرهنگی در جامعه از ويژگی های اصلی جامعه دموکراتيک است.لذا به نظر وی وسائل ارتباطی ورسانه ها نمی توانند سلطه تکنولوژيک مقاومت نا پذيری ايجاد کنند وتوده ها را به انفعال بکشانند. لذا کل فرهنگ توده ای را نمی توتن منحط ومنحرف دانست.فرهنگ جوانان ترکيب تعارض آميزی از عناصر اصيل وخود جوش وعناصر ساختگی وتحميلی است.لذا اگر چه فراورده های چنين فرهنگی برای مقاصد تجاری توليد می شود واز اين حيث فاقد اصالت هستند , ليکن از سوی ديگر احساسات واقعی واصيلی را برجسته می سازند. مثلا شيوه های لباس خاص پوشيدن, سخن گفتن وغيره ابزاری برای بيان گرايش های رايجی ميان جوانان نسبت به نا همرنگی با جماعت است.بنا بر اين فرهنگ توده ای صرفا تحميلی نيست وبعضا خواست ها وتمايلات توده هارا بازتاب می بخشد(همان:64).
بطور خلاصه, ترويج فرهنگی در جامعه اسلامی از يکسودر تضاد با فرهنگ وارداتی وازسوئی در تعارض با برخی خواست های مردمی است که تمايلات درونی آنان را بازتاب می دهد.لذا هم گسترش امکانات فرهنگی جديد وهم توجه به خواستهای درونی مردم وهم توجه به محتوای فرهنگی را می طلبد.نياز مردم آميخته ای از عناصر مزبور است وبايد چند جانبه بررسی گردد.
با توجه به نكات ذکر شده در آمايش فرهنگي که به نحوه توزيع امكانات و خدمات فرهنگي در مناطق مختلف شهر اشاره دارد , وضع موجود شهر ممكن است با حالت مطلوب تطابق يا تفاوت داشته باشد. حالت مطلوب را ميتوان با بحث عدالت اجتماعي و اصول اخلاقي حاكم بر حقوق شهروندان و نياز آنان به رشد مادي و معنوي مربوط دانست. لذا در بحث آمايش فرهنگي مناطق شهري اين نكته حايز اهميت است كه در تقسيمبندي فضايي و توزيع امكانات شهري ناگزير بايد مشخصات اجتماعي و مقتضيات ساكنان مناطق مورد توجه قرار گيرد. نكته مهم ديگر اينكه چگونگي توزيع امكانات و استفاده از آنها به ويژگيهاي اجتماعي و فرهنگي ساكنان بستگي دارد و به نوبه خود بر ارزشها، ترجيحات و تقاضاي مردم راجع به آن امكانات تأثير ميگذارد. هاروي معتقد است ارزشهاي فرهنگي خود از فرصتها و امكاناتي كه محيط زيست شهري فراهم ميكند تأثير ميپذيرد. تكامل فرهنگي تا حدي طبق الگوهاي محركهاي محيطي و الگوهاي پاسخ فرد به اين محركها صورت ميگيرد. بدين ترتيب ميتوان تكامل فرهنگي را در سيستم شهري تا حد زيادي محصول سازمانيابي محركهاي فيزيكي و اجتماعي در درون شهر به حساب آورد (هاروي، 1376: 77) همين نكته است كه آمايش فرهنگي در مناطق شهري را دشوار ميسازد. زيرا تنوع ارزشهاي فرهنگي و در نتيجه تنوع تقاضاها و خواستهاي اقشار اجتماعي مسايل مربوط به سياستگذاريها و برنامهريزيها را بسيار پيچيده ميسازد. برنامهريزي نيازمند داشتن اطلاعات كافي درباره خواستها و تقاضاي افراد در مناطق است. چنين برنامهريزي معطوف به نياز افراد با برنامهريزي از بالا به پايين كه معطوف به مقتضيات درونسازماني ارائهكنندگان خدمات است كاملاً تفاوت دارد.
نكته مهم درباره توزيع عادلانه اين است كه مبناي اين توزيع چست؟. درواقع بايد پرسيد چه چيزي به افراد چنين حقي ميدهد كه در قبال محصولات جامعهاي كه در آن زندگي ميكنند ادعايي داشته باشند. هاروي در اين مورد چندين ملاك مطرح كرده است:1- برابري ذاتي 2- عرضه و تقاضا 3 – نياز 4- حقوق موروثي 5- استحقاق 6- منفعت عمومي 7- شركت واقعي در توليد 8- كوشش و فداكاري . هاروي پس از ذكر ملاكهاي فوق سه معيار را پذيرفته است: اول معيار نياز به عنوان مهمترين معيار، دوم منفعت عمومي و سوم استحقاق.
شايد بتوان مفهوم عدالت منطقه اي را با نظر ويليام باون در باره مفهوم عدالت محيطي برابر دانست كه مي گويد عدالت محيطي عبارتست از برخورداري برابر مردم برحسب نياز ها،توانائي ها،تلاش ها،زحمات وتاثيرشان در توليد جامعه(Bowen,2001:30 ).هاروي مفهوم توزيع عادلانه منطقهاي يا سرزميني را مورد استفاده قرار داده است و نظريهاي براي ارزشيابي تخصيص منابع به مناطق مختلف ارائه كرد. وي معتقد است عدالت منطقهاي را ميتوان با مقايسه تخصيص فعلي يا تخصيص فرضي آن سنجيد تا از اين طريق مناطقي كه از استانداردها و هنجارهاي عدالت اجتماعي بيشترين فاصله را دارند مشخص گردد (هاروي، 1376: 102) هاروي معيار توزيع عادلانه منطقهاي را براساس معيارهاي مورد قبول خود به شرح زير توضيح داده است:
نياز مفهومي نسبي است و احتياجات و نيازهاي ا نساني ثابت نيست. زيرا وابسته به شعور و ادراك انسان است. به موازات تحول جامعه، شعور و در نتيجه نياز تحول مييابد. مسأله اين است كه تعيين كنيم نياز برحسب چه عواملي تغيير ميكند و چگونه نياز به وجود ميآيد. نياز را ميتوان با مراجعه به تقاضاي بازار تعيين كرد. وقتي كه تأسيسات موجود با حداكثر ظرفيت خود كار ميكنند در صورت وجود نياز پاسخ داده نشده ميتوان تخصيص خدمات بيشتر را توجيه كرد. اين در صورتي است كه موانعي مانند عدم دسترسي يا بيپولي مانع تقاضا نشده باشد.تقاضاي پنهان را ميتوان با بررسي ميزان نسبي محروميت افراد در مناطق مختلف تشخيص داد. محروميت زماني وجود دارد كه اولاً افراد از خدماتي محروم باشند ثانياً ساير افراد را مشاهده كنند كه از آن خدمات بهرهمندند ثالثاً چيزي را بخواهند و رابعاً داشتن چيز را مقدور و ميسر بدانند. مفهوم محروميت نسبي معمولاً با مفهوم گروه مرجع (كه فرد آرزوهايش را با آن ميسنجد) آميخته است. گروه مرجع ممكن است به صورت اجتماعي (مثلاً كارمندان سطح بالا) يا به صورت فضايي (مثلاً ساكنان يك منطقه يا محله) تعيين شود. تفاوت ميان آرزوها و خواستههاي افراد با سطح خدمات موجود ميتواند شاخصي براي اندازهگيري محروميت نسبي باشد. مزيت اين روش اين است كه درجه نارضايتي و در نتيجه فشار سياسي بدست ميآيد ولي عيب اين روش آن است كه نيازهاي واقعي هميشه از طريق احساس بيان نميشود.تقاضاي بالقوه را ميتوان با مراجعه به خصوصيات جمعيتي مناطق تعريف كرد. مثلاً نياز بهداشتي را ميتوان با سن، نوع زندگي، ميزان مهاجرت و غيره مرتبط دانست و يا آنها را با درآمد و نوع اشتغال افراد مربوط دانست.شايد بهتر باشد كه براي هر نياز خاصي از روش خاصي استفاده كنيم مثلاً نياز به تفريح را از طريق احساس محروميت نسبي و نياز مسكن را از طريق تحليل آماري و نياز بهداشتي را با استفاده از نظر كارشناسان تعيين كنيم.در تحقيق حاضر نياز با احساس محروميت (عدم دسترسي) و تقاضاي افراد تعيين شده است.اين نوع نياز, نياز آشکار تلقی می شود. نياز پنهان از طريق مشخصاتی بررسی می شود که مقتضيات اجتماعی افراد را بيان می کند مانند شرايط عينی افراد, باورها ورفتار ها وغيره که درجه استحقاق افر اد وگروهها را به برخی امکانات فرهنگی بيان می کند.اين نوع نياز در مقوله استحقاق توضيح داده می شود.
2-7-2-2. ملاك منفعت عمومي
هاروي اين ملاك را با توجه به نقاط رشد بررسي نموده است ومنظور وي آن است كه سرمايه گذاري در نقاط رشد در نهايت تاثير بيشتر براي كل جمعيت دارد. ليكن مي توان گفت وقتي سخن از مصرف در ميان است توجه به حجم جمعيت ودسترسي بيشتر جمعيت مي تواند ملاك مناسبتري محسوب شود. لذا در اين تحقيق تعداد جمعيت منطقه ملاك نفع عمومي محسوب شده است.
3-7-2-2. استحقاق
وقتي امكانات بين كساني توزيع شود كه به خاطر داشتن شرايط وويژگي هاي خاص برخورداري از امكانات ضرورت بيشتر دارد اصل استحقاق مد نظر قرار گرفته است.(هاروي،1376 : 108-102).در اين تحقيق برخي عادات ،ترجيحات ونگرشها ونيز ساختار جمعيتي مردم مناطق ملاك استحقاق محسوب شده است.