برنامه هاي فرهنگ سراها

 

 

 



نظرسنجی

کدامیک از وظایف شهرداری است؟




ثبت نظر  مشاهده نتایج


بازنگري و مكان‌يابي خانه‌هاي فرهنگ محله شهر مشهد

مقدمه

تاریخ ایجاد   1387 دوشنبه 14 بهمن     بازگشت

فرهنگ در نمادهايي از جلوه هاي گوناگون بازتابش ديرينه زندگي را در انسانهاي امروزي با تغييراتي دركليتي فراگير وانمود مي سازد. فرهنگ بازتابش زندگي ديرينه در زيست- بومي است كه جوامع به آن خو مي گيرند و در دوره هاي مختلف و تحت تأثير عوامل گوناگون صدرهاي مختلفي مي يابد ولي هسته نژادي- سنتي خود را همچنان حفظ مي كند كه در باورهاي امروزي پوششي از نوشدگي را به نمايش مي گذارد از اين رو فرهنگ كليت هم تافته اي است از نظام مفهوم ها و كاربردها وسازمانها و مهارتها و وسايلي كه بشر بدانها با طبيعت مادي ـ زيستاني Biological و بشري براي بدست آوردن نيازهاي خود روبرو مي‏شود(آشوري،49:1381) كه فضاهاي مختلف جغرافيايي جلوه هاي ‏گوناگون مي يابد.
فرهنگ با يك سيستم ارتباطي بين مردمي در يك جامعه به عنوان سمبل‏هايي كه ريشه در واقعيت دارند و با جلوه‏هاي مختلفي از آداب و رسوم مذهبي و ملي، ميراث و د‏يگر توليدات مادي و زيبا شناختي شكل مي‏گيرد و واقعيت ‏هاي وجودي جامعه را بيان مي‏كند. از اين چشم انداز انسان‏ها به وسيله فرهنگي كه دارند به جهان طبيعي و انساني خود شكل ويژه‏اي مي‏بخشند(Duvanti,1997,33فرهنگ در اين ديدگاه در يك كليت به هم پيوسته مي تواند چشم اندازهاي متفاوتي را شكل دهد در يك كنش پذيري اجتماعي جلوه هايي از تفاوت را در جهان نشان مي‏دهند. در اين ميان قرار گرفتن خرده روايت‏هاي فرهنگي به صورت موزاييك‏وار در كنار هم به مرقع سازي فرهنگ جهاني فرصت
مي دهد و در كنار آنها قبول كثرت‏گرايي در نگرش‏هاي پسامدرن فرهنگ هاي مختلفي را تاب مي‏آورد و اين امر را تسهيل مي‏كند(شایگان،56:1381).
در اين ميان رابطه‏اي دوسويه ميان زيستگاه و نوع فرهنگ ديده مي شود اين برداشت مفهوم «پهنه فرهنگيز» را پديد مي آورد كه خود در رابطه با فرهنگ و فضاي جغرافيايي «گونه فرهنگي» را شكل مي دهد. از اين رو پيكر بندي فرهنگي و الگو هاي فرهنگي مفهوم‏هايي در ارتباط با پهنه فرهنگي و گونه فرهنگي هستند كه در فضاي جغرافيايي تبلور مي يابند. عناصر مشترك همه اين مفهوم‏ها اين است كه ‏نه اجزا يا ويژه داشتهاي آن، بلكه با تماميت آن همچون سازمان معنا داري از ويژه داشتها برخورد مي كنند (آشوري،82:1381).
از اين رو تبلور فرهنگ در فضاهاي جغرافيايي متفاوت مي باشد. هر چند هسته- بنيان فرهنگي در فضاهاي سرزميني از اصالت معنايي خاصي بر خوردار هستند. با اين وجود لايه هاي فرهنگي در فضاهاي جغرافيايی تفاوت‏هاي اساسي را در بر مي‏گيرد. اگر تعريف فرهنگ را به عنوان«ارزشهاي يك گروه معين (چه محدود و چه وسيع) و هنجارهايي كه از آن پيروي مي كنند و نيز كالاي مادي كه توليد مي كنند بپذيريم» (گيدنز،26:1380) فرهنگ با تمامي اجزاي جامعه در هم تنيده است و حيطه اي بس گسترده دارد كه تبلور آن در فضاهاي جغرافيايي متفاوت و چشم انداز خاصي را به وجود مي آورد. فرهنگ در هر فضاي جغرافيايي داراي سه جزء است كه به ترتيب زير بيان مي شود:
 واقعيتهاي ذهني محوري ترين و مقاوم ترين عناصر يك فرهنگ بوده و عبارتند از: مذهب، زبان، فولكلور، سنت هاي هنري و نظير اينها. اين واقعيت‏ها اساساً ذهني و انتزاعي هستند و با توان تفكر و ساختن ايده مربوطند و تصورات و ايده آ‏لها را، در برابر ديگر ارزشهاي فرهنگي شكل مي دهند.
1- واقعيتهاي اجتماعي عبارتند از: جنبه هاي فرهنگي كه به ارتباطات بين افراد و گروه ها مربوط مي‏گردد. در سطح فردي عبارتند از: ساختمان خانواده و رفتار جنسي و توليد مثل و تربيت فرزند و از لحاظ گروهي عبارتند از سيستمهاي سياسي و تعليم و تربيت.
2- واقعيت فني عبارتند از: تجليات ‏مادي فرهنگ كه‏‏ گاهي اوقات در بر گيرنده اصطلاح« بار فرهنگي»Cultural Freight)) مي‏باشد و عبارتند از: تكنولوژي مادي هر گروه كه احتياجات پايه مانند غذا، مسكن، حمل و نقل و نظاير آنها را تأمين مي‏كنند. سيستمهاي بهره برداري از زمين، توليدات‏كشاورزي، ابزار و پوشاك با طرح معين از مصاديق آنها هستند(هاگت،8:1373).
بر اين مبنا فرهنگ به عنوان بنيان اصلي هستي انسان در هر فضاي جغرافيايی با چشم انداز متفاوتي شكل مي‏گيرد. در اين ميان چشم انداز فرهنگ در فضاي شهري از اهميت اساسي برخوردار است. زيرا رويكرد به كاوش آن بازگو كننده رفتار شهرنشينان در فضاي شهري بر پايه بنيان- هسته فرهنگي هر يك از جوامع شهري مي باشد. به دليل آنكه شهر و فضاهاي مختلف آن ظرفي براي فعاليت و رفتارهاي ساكنان آن مي‏باشد. چند و چون اين فضاها وابستگي شديدي به نحوه فعاليت و الگوهاي رفتاري استفاده كنندگان دارد. ميزان سازگاري فضاها با نيازها و نحوه فعاليت و رفتارهاي جاري در آن معيار مهمي براي سنجش ميزان سلامت و توانايي و هماهنگي هر جامعه است. به بياني ديگر، جامعه اي كه نتواند بستر مناسبي را براي ارضاي نيازهاي اعضاي خود فراهم آورد، نمي تواند دعوي دارا بودن غناي فرهنگي سر دهد. در اين ميان نيازهاي شهروندان، چه مادي و چه روحي- رواني، بسته به خصوصيات خود در فضايي خصوصي و خلوت يا عمومي و گروهي برآورده مي‏گردند. از اين رو در شهرها دوگونه فضا به چشم مي خورد؛ فضاهاي عمومي و فضاهاي خصوصي. فضاهاي خصوصي فضاهايي هستند كه مورد استفاده فرد يا جمعي كوچك مانند خانواده يا كاركنان يك شركت قرار مي‏گيرند و در مقابل فضاهاي عمومي براي حضور جمع و استفاده همگاني پيش بيني شده اند. در اين فضاهاي شهري مي‏باشد كه فرهنگ در سياليت خود جريان مي‏يابد و بر بنيان - هستي سنتي خود شكل مي‏گيرد و چشم انداز خاصي را رقم ميزند. فرهنگ شهري در اين رويه در سطح خرد و به شيوه‏اي اجتماعي بنياد مي‏يابد. حاصل اين امر در رويه هاي اجتماعي زياد نمودار مي شود كه به زندگي روزانه ما در خيابان‏ها، مغازه‏ها و پاركها ‏يا همان فضاهايي كه در آنجا زندگي عمومي خود را در شهرها تجربه مي‏كنيم شكل مي‏دهد.‏ در اين ميان فرهنگ ابزاري نيرومند براي كنترل شهر‏هاست. فرهنگ به عنوان منبع خاطرات و تصورات، تعلقات افراد را در مكان‏هاي خاص با قدرتي نمادين نشان مي‏دهد و يا به عنوان مجموعه اي از دور نمايههاي معماري شناختي، نقش تعيين كننده اي در استراتژي هاي نوسازي شهري مبتني بر حفاظت تاريخي يا ميراث محلي بازي مي‏كند. آنچه توجه به فرهنگ شهري را ضروري مي‏سازد، «شهرگرايي» يعني پروراندن فرهنگ شهري در بطن جوامع است.‏ اين خود رويكردي به كنار همه نهادن سليقه هاي متفاوت فرهنگي در چارچوب زندگي شهري مي‏باشد(ويرث، 1358: 47-45).
ضرورت پرداختن به فرهنگ شهري و مسئوليت هاي پيرامون آن در فضاهاي شهري برآمده از دو بعد اساسي مي باشد كه در تبلور عيني خود علاوه بر چشم انداز فرهنگي، رويكرد ساماندهي فرهنگ شهري را نيز در بر مي‏گيرد. در اولويت توجه به فرهنگ شهري بعد گسترش و بالا بردن سطوح شهر‏گرايي به عنوان يك فرهنگ زندگي در شهر قرار دارد. اين بدان معنا است كه يك فرهنگ ‏در بطن جوامع شهري پرورانده شود كه خود زمينه تعامل شهري را بين گروههاي اجتماعي مختلف فراهم ميآورد. فرهنگ شهرگرايي در واقع كنار هم نهادن سليقه هاي متفاوت فرهنگي در چارچوب زندگي شهري مي باشد. از آنجا كه فرهنگ شهري در برگيرنده آثار مشخص روحي، مادي، روشنفكري و عاطفي بوده كه به وسيله آن جامعه و يا گروه‏هاي اجتماعي از ديگر گروه‏ها و جوامع متمايز مي‏شوند و همچنين مشتمل بر هنر و ادبيات شيوه‏هاي زندگي، حقوق اساسي موجود انساني، نظام هاي ارزشي و رسوم و ‏عادت و باورها مي‏باشد. پرداختن به آن در چارچوب رشد شهر‏گرايي، مسئوليت‏هاي عمده‏اي را در زمينه‏هاي مختلف بر عهده متوليان اجراي شهرها يعني شهرداري‏ها قرار مي‏دهد. در فضاي شهري در نظر گرفتن اجزاي شكل دهنده فرهنگ در زمينههاي مختلف ‏و برنامه ريزي و ساماندهي آن در يك سازه فرهنگي بر همه شهرداري‏ها با توجه به تسلط به فضاي بومي از سوي اين سازمان و توانمندي در زمينه نگرش به فرهنگ بومي مي باشد. در اين زمينه شهرداري ها مي توانند با در پيش گرفتن راهكارها و اخذ استراتژي‏هاي فرهنگي با توجه به محيط بومي در برنامه ريزي فرهنگي اولويت‏ها را مشخص ساخته و برنامه ريزي ساماندهي را در جهت ارتقاي سطح فرهنگ شهروندي و آموزش شهروندان به منظور كاهش مشكلات و ناهنجاريهاي شهري و اصلاح رفتارهاي اجتماعي شكل دهند(يونسكو، 1376 :149-122).
در بعد ديگر ضرورت پرداختن به فرهنگ شهري،« گذراندن اوقات فراغت جمعيت شهري» قرار دارد كه با كاوش در ساعات فراغت از كار و به گونه‏اي زماني كه انسان آزاد است ‏تا هر كاري را با ميل خود بگذراند، تبلور مييابد. گذراندن اوقات فراغت ‏در شهرها گونه‏هاي متفاوتي را در بر مي‏گيرد كه مي‏تواند در چارچوب زمين‏هاي بازي، فضا‏هاي ورزشي، كتابخانه و تفريحگاههاي طبيعي پيرامون شهري تبلور يابد و يا در رويكرد به توانمندیهاي محيط شهري در مصرف فرهنگي زمان اوقات فراغت نمودار شود. از اين رو گذراندن اوقات فراغت در شهرها در نسبت مستقيم با جمعيت و جمعيت جوان آن رابطه اي درهمتنيده با برنامه ريزي فرهنگي و توجه به توسعه فرهنگ شهري دارد. از اين رو بر عهده متوليان اجراي شهرها مي‏باشد كه با توجه به راهكارهای اخذ شده و در تطبيق با محيط فرهنگ بومي زمينه گذران اوقات فراغت را در چارچوب نيازهاي فرهنگي اين پديده اجتماعي فراهم آورند. در اين ميان برنامه ريزي در خصوص اوقات فراغت شهروندان و ارائه خدمات فرهنگي، اجتماعي و تفريحي در چارچوب وظايف شهرداري و همراه با برنامه ريزي در خصوص افزايش بهره وري از فضاها و امكانات فرهنگي، ورزشي و تفريحي در چارچوب جذب مشاركتهاي مردمي و نهادهاي عمومي و خصوصي مي‏تواند از جمله اين راهكارها باشد(سعيد نيا، 1382: 25-15). 



منو كاربري



ثبت نام
فراموشی کلمه عبور؟